داستان ما در مورد دختری به اسم بارانه که از خانواده ای متوسط میاد، دخترک قصه ی ما عاشق میشه...
عاشق یکی که اونم عاشقه...
عاشق باران...
اما... اما موانع میذاره که این دو به هم برسن؟ یعنی در پایان این دو دلداده به وصال میرسن و عشقشون رو تا ابد در گوشه ای از این دنیا مُهر میکنن؟ از همون افسانه ها که تو کتاباست... یعنی میشه؟...
من سقوط كرده بودم،ته چاهِ نااميدي
نعره ي عريون مرگو تو تو اون دره شنيدي
تنِ من به جاي دره توي اغوشِ تو افتاد
اشكِ حسرتت چكيدو پلك بسته مو تكون داد
من ميخوام مال تو باشم،توي خواب تو بمونم
چي تو چشماي تو ديدم؟نميدونم..نميدونم
کریستینا(جلد دوم رمان: queen of my heart)
چشم وا کردم و دیدم که خدایم "تو شدی"
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"
درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"
گاهی عشق خیلی ساده در میزنه..خیلی ساده...
فقط کافیه درو باز کنی.