¬کامل شده¬
{آتش غرق شده}
ژانر: جادویی، ماورالطبیعه، رمنس
شخصیت های اصلی: تهیونگ، شوهوا
با ظاهر شدن توارلا، دنیای خدایان و الهه ها همه چیز فرق کرد.
اون دختر فهمید که تمام این سال ها تاج و تخت منتظر اون بوده...
شوهوا، آتش غرق شده ای که مجبور میشه با خدای اقیانوس و آب ها، تهیونگ، وارد یه جنگ بشه!
و فقط یک نفر شایستگی انتخاب شدن به عنوان وارث اصلی، و تسلط به همه ی قلمرو ها رو داره.
اون کیه؟
شاید شانس شوهوا بیشتر میشد اگه اون پیداش نمیشد و تهیونگ اون طلسم رو روش نمیخوند...
تیکه ای از فیک:
-من نمیدانستم که قرار است خیس شوم، میان قطره های آب وجودت و نمیدانستم که من قرار است آتشی شوم که نمیتوانم در کنارت شعله ور بشوم.
و من و تو هردو شدیم سرفصل اقیانوسی که آتش را در خود میبلعد...
این فیک متعلق به چنل SHOT_SMT@ است
My Life : زندگی من
ژانر : عاشقانه - درام - انگست - اسمات
با تمام زوری که داشتم کنارش زدم
+تمومش کن... تمووومش کن...
بدنم میلرزید و صدام هم به لرزه افتاده بود
+معشوقه،واقعا من معشوقهی توام؟؟ خودت هم میتونی همچین چیزایی رو باور کنی!!... واقعا داری از روی احساساتت حرف میزنی؟!.... ازم انتظار داری اینارو باور کنم؟.. همینو میخوااااای؟؟ میخوای که منو عذاب بدی؟ آررره؟؟
بیشتر عصبی شد.
-همین الان از اینجا برو بیرون
✔#1 jungkook
وی، اون یک خدای طرد شده بود که برای رهایی از بند اسارتش با من پیمان بست و خدمتگزارم شد.
اون استاد سحر و اهریمن دانشگاه اسمرالدو و یک ققنوس با بال های آتشین بود که قلبی نداشت و به گفته اطرافیانم "هزاران سال بود که بدون هیچ احساسی به راحتی زندگی میکرد"؛
وی، اون موجود شیطانی در جسم یک پسر جذاب با چشمانی گیرا، کسی بود که من، ارباب ٢٠ ساله اش، عاشقش شدم...
📔آویور
خلاصه : تهیونگ بیشتر از یک سال توی اخرین اتاق برج شرقی قرنطینه بود.
جویی به عنوان کاراموز روانپزشکی کلینیک روانی به تهیونگ نزدیک میشه، کسی که به گفته دکترا دارای اختلال پارانوئیده و نمیتونه به کسی اعتماد کنه.
اما این تمام قضیه نیست. همه چیز در مورد تهیونگ عجیبه.
زمان هایی که بی قرار به ماه خیره میشه، نقاشی هایی که با خون روی دیوار میکشه و رفتار های ضد و نقیضش...
کیم تهیونگ واقعا کیه؟!
[به من میگن روانی ولی اونا چیزایی که دیدم رو ندیدن..
به من میگن دیوونه ولی اونا هر شب زندگیشونو رو با کابوس و فریاد سر نکردن..
به من میگن شیطان ولی اونا دردی که من حس کردم رو حس نکردن..
آره من روانیم.. اگه معنی روانی بودن اینه که چشماتو رو به حقیقت باز کنی پس من روانیم!
من روانی ای بودم که قلبش با تاریکی تسخیر شده بود، کسی که روحشو به شیطان فروخت.
و در آخر من فرشته ی سقوط کرده ای بودم که تو بال های پروازش شدی و به آسمون برش گردوندی...]
فیک ~ [Psycho] ~ روانی!
BTS 'Taehyung' - Twice 'Tzuyu'
Story By : Code01🌿
بخشش میتونه قشنگ باشه
اما لذت بخش تر از دیدن زجر کشیدن کسی که زندگیتو تبدیل به جهنم کرده نیست!
من تمام زندگیم سعی کردم آدم خوبی باشم!
و حالا، تبدیل به آدم بدهی این داستان شدم...
-فصل ٤ ردوولف📔
"دومی، اولی نیست"