setayeshh's Reading List
178 stories
Beneath His Shadow زیر سایه اش  by Melodyyy_1111
Melodyyy_1111
  • WpView
    Reads 731
  • WpVote
    Votes 66
  • WpPart
    Parts 19
لیلی، هرگز تصور نمی‌کرد در یک مهمانی مجلل در نیویورک، با مردی چشم در چشم شود که از سایه‌ها این شهر را کنترل می‌کند. ویلیام کراس. پادشاه مافیا. و حالا... وسواس ذهنی‌اش. لیلی یک زندگی آرام می‌خواست. ولی او... فقط لیلی را می‌خواست.
Underboss | زیردست by byjeymin
byjeymin
  • WpView
    Reads 60,772
  • WpVote
    Votes 4,141
  • WpPart
    Parts 50
[Mafia Fiction] من میدونم به کجای قلبت شلیک کردم ، و تو دیگه حالت خوب نمیشه... ......................................... جونگکوک با اسم (پاتریشیا) تنها کسیه که از خاندان ایتالیایی (برانکا) باقی مونده. اون یه روزه وارث تمام تشکیلات پدربزرگش شده و از اون موقع تا الان داره جون میکنه تا توی این زندگی پر از لجن دووم بیاره. اما این خاندان همیشه به جای خون، راز توی رگهاشون جریان داشته. یکی از اون رازها دختری به اسم کیم سوریونه (لیلی) که خیلی ناگهانی با دخالت یونگی، جیمین و تهیونگ پاش به زندگی پاتریشیا باز میشه...
Theta | تتا by byjeymin
byjeymin
  • WpView
    Reads 9,047
  • WpVote
    Votes 678
  • WpPart
    Parts 17
تنهایی... زخم کهنه ایی بود به قلب این گرگ پیر. مشت محکمی بود که اون هر روز به دیوار میکوبید. جنگی بود که هر روز با خودش داشت. اون نمیدونست نیمه ی دوم خودش، ماه خودش، تنها جواب این دردهاست. ⇴ Romance, Omegavers, Smut
Hireath by Eva_story
Eva_story
  • WpView
    Reads 74,560
  • WpVote
    Votes 8,402
  • WpPart
    Parts 41
•| اتمام یافته|• مردی با دستانی آلوده به مرگ، مجبور به همراهیِ معشوقه‌ای اجباری‌ست! آیا معشوقه‌ی تازه، قادر به لمس تاریکی آن روحِ زخمی است؟ یا اینکه خودش، همان آتش خاموشی‌ناپذیری‌ست که قرار است بسوزاند و روشنایی بیاورد؟ در دالان‌هایی پر از راز، جنون، و حادثه، گاهی عشق نه نجات است، نه نابودی؛ بلکه پیچیده‌ترین کابوس مشترک است... _ جونگ‌کوک (استریت) ویمین (کاپلی) به قلم ایوا🍃
جیغ بزن (BDSM) by Myroham
Myroham
  • WpView
    Reads 184,760
  • WpVote
    Votes 5,284
  • WpPart
    Parts 46
چی میشه اگه کابوس گذشته‌تون عشق اینده‌تون بشه؟ رهام مستر جوان و با تجربه‌ای که درگیر یه دختر ناشناس میشه و اون و به عنوان پارتنرش به خونه میاره اما،چی میشه اگه اون دختر یه غریبه‌ی اشنا باشه؟ سیب ممنوعه‌ای که تاوان خوردنش طرد شدن از بهشت بوده. بازم رهام میتونه عاشقش بشه؟ اون دختر تحمل میکنه تا با کابوس‌، شب‌هاش. زیر یه سقف زندگی کنه؟
My Doll  by izarQWX
izarQWX
  • WpView
    Reads 8,410
  • WpVote
    Votes 891
  • WpPart
    Parts 7
#jungkook #girl&boy سارا : دانشجوی نمونه دانشگاه *** که همیشه تنهاست و هیچ دوستی ندار. جونگکوک : پسر یکی از کله گنده های کره که از بیماریش رنج میبره و پدرش برای خوشحالی پسرش هر کاری میکنه. [[Full]]
عطر جنون The fragrance of madness by UNIMED0IV
UNIMED0IV
  • WpView
    Reads 539
  • WpVote
    Votes 47
  • WpPart
    Parts 7
خب سلام سلام اولین باره که دارم توی واتپد فعالیت میکنم و داستانام رو منتشر میکنم، ولی این داستان با بقیه داستانا فرق داره... خوشبختم گایزززززز🤗❤ داستان یه دختر ۱۵ ساله‌س که وارد رابطه‌ای میشه که از نظر همه به جز خودش غلطه. و پارتنر توی این رابطه تمام خط قرمز‌هاش رو کنار میزنه و دختر رو با شکل جدیدی از خودش آشنا میکنه. و فراز نشیب‌ها و خاطرات این دختر، داستانی واقعا قشنگ رو میسازه. (: لطفا لطفا لطفا بهم انرژی بدید، کامنت‌ها و ووت‌هاتون واقعا انرژی میده بهم. همونطور که گفتم این داستان اولین داستانی هستش که اینجا آپلود میکنم، پس اگر کم و کاستی داشت به بزرگی خودتون ببخشید، و حتما بهم بگید که رفعش کنم. لاو یو آآآآآللللللل (به داستان اجازه شروع بدید، تا حسش کنید. میدونم اول داستان شاید یکم یکم خسته بشید اما اتفاقاتی که ادامه داستان رخ میدن قشنگترین صحنه‌ها رو میسازن.) 🛑بر اساس واقعیت🛑
فروخته شد [کامل شده] by azamiatena
azamiatena
  • WpView
    Reads 42,095
  • WpVote
    Votes 2,533
  • WpPart
    Parts 58
📌وضعیت : { کامل شده } •°•°•°•°•°•°• مـآجـرا ایـن نـیس ک ِ چـقـد مـحکـم مـیتـونی ضـربـه بـزنی ، مـآجـرا اینـه ک ِ چقـد مـحکـم میتـونی ضـربـه بخـوری و بــآزم بـه راهـت ادامـه بـدی .. (؛ •°•°•°•°•°•°•
ENEMYS: BOOK 1;(The Enemy Of My Enemy Is My Friend) by ff_bts_ff
ff_bts_ff
  • WpView
    Reads 22,882
  • WpVote
    Votes 2,050
  • WpPart
    Parts 17
سیاهی، تاریکی، شب،خون... داستان از جایی شروع شد که مادربزرگم فهمید من چیم، ولی اون نمیخواست قبول کنه، اون از این وضع ناراضی بود؛ پس منو کشت. اما من... موجودی بودم که نمیمردم فقط احساساتم رو کشتم چشم های واقعی ، فهمیدن، دروغ های واقعی خون، مرگ، خون، مرگ، خون، مرگ این چرخه تا اخر عمر همراهم بود داستانم را در روز بخوان و در شب منتطرم بمان؛ خون تو بوی خوبی میده. شخصیت اصلی دختر: رزا شخصیت اصلی پسر: تهیونگ
وراجی های یک عدد لیتل:)🍓 by blak_shinobi
blak_shinobi
  • WpView
    Reads 12,054
  • WpVote
    Votes 812
  • WpPart
    Parts 6
از اسمش ضایعس دیگه چی بگم🐺