viola45900
"اگه میخوایدش، اول باید منو بکشید."
توی کشور روسیه،که آدمارو مثل جنس میفروشن، آلینا یه شب بارونی از دست باند بزرگ قاچاق فرار میکنه و تصادفی میخوره به نیکولای؛پسر بیرحم رئیس مافیای کشور .
نیکولای میبرتش خونه، نه واسه کمک... واسه اینکه مال خودش باشه.
اونجا عشق با زنجیر تعریف میشه، و آلینا باید بین تسلیم شدن یا جنگیدن یکی رو انتخاب کنه.
نیکولای؟ فقط یه جمله داره:"اگه میخوایدش، اول باید منو بکشید."