دست هایی که لای موهاش مشت شده بودند هرلحظه بیشتر به کام مرگ میکشوندنش و صفحه به صفحه ی اون خاطرات تلخ رو به روح زخم خورده اش، تازیانه میزدند.
بدنش سست شده بود و نفرت با بی رحمی جام وجودشو پرمیکرد. قدم هاش به سستی به سمت اون اتاق تاریک کشیده میشدند .
لبخندتلخی زد ؛ اشکهاش گستاخانه رد سردی روی گونه هاش به جا میگذاشتن. پلکهاشو روی هم فشرد و زیرلب زمزمه کرد.
+انتظارسخت نیست کیم تهیونگ.... انتظار مرگه
باصدای بلندی که توی سالن پیچید، سرشو به عقب برگردوند .
-دستای کثیفتونو از روی امگای من بردارید.
× اما امگات هرزه ی منه
♘▶Genre:omegaverse_smut_school_romance
♛▶couple :vkook_yoonmin
↭Writer:Parisa
↭@paariwwsa
توجه: فعلا متوقف شده!!
⛓این فیک همان "my beautiful" سابق است!!!
کاپل: ویکوک، یونمین، نامجین
ژانر: امگاورس، رومنس، فلاف، لیتل انگست
خلاصهꜜ
⟮ از چندین هزار سال پیش در افسانه ها از پسری یاد شده که با متولد شدنش در قالبی بر ضد ماهیتش همه چیز رو عوض میکنه؛ یک امگا...
امگایی که جفتش رو صاحب قدرت و برتری میکنه و قدرتمندترین و زیباترین وارث رو به دنیا میاره.
همهی مردم اون رو یه معجزه میدونستن، یه الهه...
ولی اون از وجودش متنفر بود، از اینکه نمیتونست یه زندگی عادی داشته باشه... ⟯
قسمتی از فیکꜜ
⊹"دیزی..."
جونگکوک سرش رو از قفسهیِ سینهی ته فاصله داد و قبل از اینکه حرف دیگهای به زبون بیاره انگشت اشارهش رو روی لبهاش گذاشت.
"ته اگه من دیزی باشم، توم خورشیدِ من میشی؟"
تهیونگ که تا اون لحظه با ابروهای بالا رفته بهش نگاه میکرد، سر انگشتی که روی لبش بود رو بوسید. صورتش رو بین موهاش فرو برد و رایحهی وانیل و بگونیای جفتش رو عمیق نفس کشید.
"مگه من میتونم به بگونیام نه بگم هوم؟! گلِ کوچولوی من به نورِ خورشیدش نیاز داره و اونم قراره تا ابد این نور رو بهش بده!"༉
Best ranking 𖤛
#1 out of 2.15k bts🏅
#1 taekook🥇
#2 jin🥈
#2 kookie🥈
#2 hoseok🥈
#2 tae🥈
#2 fic🥈
#5 out of 3.13k fanfiction🏅
تاریخ شروع: 99/7/6
_ اگه یه رنگ بودی ، چه رنگی بودی؟
+ نمیدونم...شاید سیاه، رنگ آرامش بخشیه...تو چی؟
_ دوست داشتم بگم سفید تا بتونم مکملت باشم ولی آخه سفید نیستم...شاید کِرِم؟
+ مهم نیست چه رنگی باشی، بهرحال من فقط با تو کامل میشم...
_ میدونی...تو روشن ترین و درخشان ترین سیاهِ دنیایی!
ژانر : فانتزی و امگاورس، رمنس، مدرسه ای، کمی کمدی، انگست
کاپل ها: کوکوی و بقیه هم تو داستان مشخص میشه🙈💜
#1 Romance ⭐
#5 omegaverse ⭐
#1 kookv ⭐
#2 فیک ⭐
اشکی از گوشه ی چشمش پایین چکید و لیسی به لبش زد
= کوکی نمی خوای این بازی رو تموم کنی من...متاسفم
با لحن غمگینی گفت و روی زمین زانو زد
=گوکی این درد داره ..وقتی برای منی ولی...نمی تونم لمست کنم کوک من بوسه هات رو می خوام...هق...لمس هات رو و اون...بیبی بر صدا زدن هات رو . هق ..می خوامت. .جئون جونگ کوک...جئون تهیونگ بدون تو می میره
به زور باهات بودم ولی....
اشک هاش رو پاک کرد و لبخندی
= به زور عاشق اون رییس مافیایی که همه ظالم می دونستنش نشدم
با دست های کوچیکش تفنگ رو گرفت و روی سینه ی یونگی گذاشت
×ازت متنفرم
یونگی تلخندی زد و سر اسلحه رو درست روی قلبش گذاشت
_ بزن جیمین دقیقا جایی رو بزن که توش قرار داری
قطره اشکی از چشمش پایین ریخت و سرش رو پایین انداخت
×من احمق دوست دارم یونگی و این درد داره اینکه عاشق کسی باشه که کلی آدم می خوان که بمیره
کاپل ها کوکوی و یونمین
ژانر هپی اند ، اسمات،امگا ورس ، امپرگ ، مافیا و.....
نویسنده مین کوالا
جنگکوک :امگایی که خیلی زیبایه ولی به همون اندازه دست نیافتنی اون جلو همه الفاها وایمیسته و هیچوقت سرخم نمیکنه
تهیونگ :الفایی که هرشب با یک امگایه و هیچکس جرعت مقابله باهاشو نداره و هر چیزیم که بخواد به دست میاره
چی میشه اگه این دوتا روبه رویه هم قرار بگیرن؟؟؟
*قسمتی از فیک *
"بلاخره مال من میشی تا کی میخوای فرار کنی؟؟؟"
"توهم مثل بقیه الفاها هرزه ای ولی من بلدم چجوری ازیه الفا تبدیلت کنم به یه امگا "
[امید من]
جونگ کوک فقط میخواست داخل اتاق کار هیونگش رو بگرده... نمیدونست قراره وارد وبتون مشهور مای هوپ بشه که هوسوک هیونگش نویسنده اش بود و از قضا امگاورس بود.
اون یه بُعد دیگه بود؟؟
Couple:VKOOK
🍫
وضعیت: پایان یافته.