"اون دختر منه"
با یک پوزخند سادیستی بهم نگاه کرد.
"مال منم همینطور" بعد اونو بغل کرد و به سمت ماشین رفت و اجازه داد صورتم از اشک خیس بشه.
..این ادامه کتاب 1 و 2 mr arrogant .
رزی دختری که تو هشت سالگی پدر و مادرش کشته میشه و دوست خانوادگیشون اقای پارک اونو به خونه خودش میاره و بزرگ میکنه...رزی بخاطر اذیت های مادرخوندش و درمان افسردگیش به امریکا میره و اونجا تحصیل میکنه اما بعداز پایان تحصیلش به اصرار پدرخوندش مجبور میشه برگرده و به دروغ های بزرگ زندگیش پی میبره
کاپل:رزکوک
این فیک با اجازه ی نویسندش ترجمه میشود !
- دختر19 ساله که فقط زندگی ساده ای رو می خوست ، ولی وقتی پدر و مادرش ثروتمند شدند و هیچ وقت براش ندارند ، زندگیش ناخوشایند شد و به همین دلیل او به اینقدر سرد و خجالتی شد که مردم از دوستاشون انتظار دارن... ... و بعد از اون والدینش تحت كنترل زندگیشون نمی تونن بدون محافظ بر ... وقتی خانوادش متوجه غم و اندوهش شدند تصمیم می گیرن که او ازدواج کنه ، اولش موافقت نمی كرد اما باید به خاطر زندگیش قبول کند .
- یک پسر 20 ساله که دخترانی رو دوست نداره که بهش چسبیده باشند و راز بزرگی داره که فقط دوستانش می دونند که او مافیاست ، خانواده ش هیچ چیزی در موردش نمی دونند و به این دلیل او پول او خانه اش رو داره و اخیراً این خانه ملاقاته که آنها در مورد بعضی موارد بحث خواهند کرد چه می شود اگر یه فرد سرد و خجالتی و یه مافیا عاشق هم بشن ؟
برای یافتن این مطلب بخوانید !!!! 🏹
story by @-POTTEE
بعضی وقت ها دروغ امن تر از حقیقته..
- جوهر قرمز
'𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐚 𝐦𝐨𝐧𝐬𝐭𝐞𝐫
𝐜𝐚𝐧 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐫𝐨𝐲 𝐚 𝐦𝐨𝐧𝐬𝐭𝐞𝐫'
𝖂𝖗𝖎𝖙𝖊𝖗 : 𝖕𝖎𝖓𝖐𝖉𝖗𝖆𝖌𝖔𝖓
language:𝐏𝐞𝐫𝐬𝐢𝐚𝐧
sexual orientation:𝐒𝐭𝐫𝐚𝐢𝐠𝐡𝐭
please share it to your friends"
Ranking:
#15 love 24 august
#1 jennie 5 september
#1 blood 25 august
#1 jisoo 5 september
#1 boyxgirl 25 august
#5 blackpink 25 august
#1 mafia 25 august
#64 bts 14 october
وضعیت:در حال آپ
زمان آپ: نامشخص
"هی! میدونستی یه نظریه میگه که ما قبل از اینکه بوجود بیایم ذره هستیم؟ "
گوله های برف روی صورتم میریختن اما من حسشون نمیکردم چون داشتم از درون میسوختم
"یعنی چی؟"
کریس غلتید و بدنشو به بدنم نزدیک تر کرد
"فکرشو بکن.من و تو،همه ی آدم های این سیاره،هممون ذره بودیم.حتی کوچیکتر از الکترون ها.حتی کوچکتر از این کریستال های شیش ضلعیِ برف که روی گونه هامون میریزن."
"تو واقعا بهش باور داری،کریستوفر؟"
"نمیدونم هانا.اما چیزی که ازش مطمئنم اینه که توی این لحظه،من،تو،هردومون ممکنه در مقایسه با این کهکشانی که توش هستیم از ذره هم کوچیکتر باشیم اما وقتی به هم نگاه میکنیم،کهکشانمون رو توی چشمای همدیگه میبینیم.کهکشانی که فقط ما دوتا ازش خبر داریم. "
[completed]
اون دایره های سیاه
دور چشمان
بی نقصش
دربارهی تاریک ترین
شیاطین
صحبت میکردن
اون جنگید
هرشب
برای پیدا کردن
راهش
- نویسنده اصلی: vcniila
(غلط املایی داره ولی چون خیلی وقت پیش نوشتمش دیگه ادیت نکردمشون)
TW// SH
starts : 200914
Ends : 201024
داستان زندگی یه فرشته نگهبان که بعد از نجات دادن یه پسر ۱۹ ساله سرنوشتش کاملا عوض میشه ...
این که سرنوشت چی واسه فرشته کوچولو رقم زده و تا کجا قراره پیش بره ...با خوندن داستانش میفهمیم ...
Gener : fantasy - Romans - ackshen
exo
couple : sehbom
+ دوست دارم
_تو یه فرشته ای
فرشته ها نمیتونن وسط همچین جهنمی زندگی کنن
+ تا خود جهنم عاشقتم ...
داستان مدرسه ی والنسیا از کاراموز عجیبی به اسم بویونگ در سال 2000 شروع میشه
طلسمی قدیمی در مدرسه ی والنسیا مهر و موم شده و زمان فعال شدن طلسم نزدیکه
مسئله پنهانی اینه که هیچ کس به جز روح هایی که توی اون مدرسه حضور دارند از جادوی طلسم باخبر نیست
همه چیز دست به دست هم میدهد تا بویونگ دختری که به تازگی وارد مدرسه شده، برای پیدا کردن گذشته ی رمز آلود آن مدرسه و شکستن طلسم به واسطه ی ارواح در زمان سفر کند و راز غمگینی که در 50 سال قبل به فراموشی سپرده شده رو کشف کند ⌚⌛
تقصیر ما نیست که توی زمان اشتباهی متولد میشیم