سوکجین و برادرش جیمین، برای پخش نشدن ماجرای تصادف گروه معروف بنگتن اجبارا برای معالجه وارد خوابگاه شون میشن.
-
+"دنیای من تاریک بود. انقدر پر پیچ و خم که حتی نمیدونستم باید برای نجات خودم از باتلاقی که هر لحظه بیشتر داخلش کشیده میشدم، به کجا قدم بزارم. تا وقتی که تو اومدی، دستم رو گرفتی و شدی راهنمای من.."
...
کاپل اصلی: تهجین
کاپل فرعی: کوکمین
ژانر: رمنس، انگست، پزشکی
1 #Taejin
1 #Jin
"پایان یافته"
- در حال ادیت شدن -
(این فیک از روی فیلم توایلایت نوشته شده)
جیمین فقط قرار بود تو شهر جدیدی که شروع به زندگی کرده بود مثل هم سن و سالای خودش درس بخونه و خوش بگذرونه...
ولی سرنوشت هم اینو برای جیمین میخواست...؟
⋆˚.•✩‧₊⋆⋆˚.•✩‧₊⋆⋆˚.•✩‧₊⋆⋆˚.•✩‧₊⋆
ژانر:خوناشامی | رمنس | اسمات | انگست | ترسناک
روز های آپ:نامشخص
کاپل:کوکمین
کاپ ل فرعی:نامجین
IG | kookmin_fanart_ir
𝐃é𝐣à𝐯𝐮
ژانر : فانتزی(خونآشامی) / تخیلی/عاشقانه
"من...یه هیولام؟"
"تو یه فرشته ای"
بدون تردید جواب داد و به ارومی سرش و به سمت پسرک برگردوند.
جیمین همچنان به سقف بالا سرش خیره بود.
"ولی میتونم تبدیل به یه هیولا بشم"
"نه تا وقتی که منو کنارت داری"
بالاخره نگاهش و از سقف فرسوده که از سوراخ های کوچیکش پرتو های ضعیف نور به داخل درز کرده بود گرفت و به چشم های خسته جونگکوک خیره شد.
"از دستم عصبانی؟"
"انقدر زیاد که میتونم همه جا رو به آتیش بکشم..."
به ارومی دستش و بلند کرد و با انگشت اشاره اش تره ای از مشکی های براق جونگکوک و به عقب فرستاد.
"پس چرا انقدر ارومی؟"
"چون واسه عصبانی شدن باید اول بخشیده بشم..."
"بخشیدم...حالا ازم عصبانی شو!"
بنگتن بوک یه کتاب برای آرمیون سرخوشِ و قراره کلی باهم بخندیم و البته عَر بزنیم. :)
دیگه همه چیز داریم والپیپر- توییت های فان- لحظه های غمیگین و شاد همه چیزززززز.
نه نه اون نباید زیره قولش بزنه...
نباید عاشق بشه، اونا یه قراری گذاشتن و اون وظیفشه بهش عمل کنه.
ولی چطوری؟ وقتی الفاش برای داشتن اون اومگا داره دیوونش میکنه.
کاپل: کوکمین
ژانر: اومگاورس، اسمات، انگست
زمان اپ: نامعلوم
❗️اسمات❗️
←[کامل شده]→
چه اتفاقی رخ میده اگر یک روز پارک جیمین، یهو بیفته توی یکی از فنفیکشنهای واتپد؟
و از همه بدتر... چی میشه اگر توی اون فیکشن تخیلی، شوهر و بچه داشته باشه؟
-برشی از فیک-
با دیدن صورت اون شخص توی نزدیکی خودش بهتزده لب زد:
+ تو...ت..تو!
و تنها فکر توی سرش این بود که:
دستشویم ریخت...
°°°°°°°°
+ شما اینجا چجوری میزائید؟
_ ما؟ ما که نمیزاییم ولی خب...با جراحی دیگه.
جیمین یکهخورده گفت:
+ جراحــی؟
°°°°°°°
+ واو... عجب چیزی زائیدم!
((#1 in comedy))
🔞استاد ما🔞
🔞فکر میکنید که چی میشه اگه تهیونگ استاد دانشگاهی که جونگ کوک و جیمین داخلش درس میخونن توی تاریکی جاده ای که فقط صدای زوزهی گرگ میومد جیمین و جونگ کوک رو در حالی که انگار از دست کسی فرار میکنن ببینه و نجاتشون بده و......🔞
کاپل های اصلی:تهمینکوک🔞تهیونگ_جیمین_جونگ کوک
...
این فیک یه فیک طولانیه💫😊
و لازمه بگم تو اولای فیک بیشتر رو ویمین زومم و بعد ویکوک و بعد ویمینکوک.(گفتم بیشتر چون کل این ویمینکوکه)
...
و امیدوارم خوشتون بیاد😂
از وقتی دور شدی...
👻
💙
💙
💙
کاپل اصلی : یونته
کاپلای فرعی: کوکمین و نامجین
🐯🐱
🐥🐰
🦙🐨
خلاصه:
خب تقریبا ریل لایف فیکه، در مورد زندگی روزانه بنگ تن
به تازگی با دوری یونگی عزیزمون بخاطر جراحی دستش تهیونگ چیز های جدیدی رو حس میکنه...
کوکمین شیطونمون همچون حقیقت باهمن و با شیطنت گاهی مومنت دست آرمیون میدن!
و البته نامجین دوست داشتنی که مثل پدر و مادر بنگتنن.
💫
💜
💙
ژانر این فیک:عاشقانه، ریل لایف، اسمات ، خشن و...