خلاصه داستان: در دنیایی که بین خواب و واقعیت مرز باریکی وجود داره دو نفر در دنیای کاملا متفاوت خواب هایی میبینن که زندگی هردو رو مختل کرده! چهره ی قاتلی که در آینده کاملا به نظر هردو آشنا میاد! اون دو فقط میخواستن کابوس ها تمومشن اما درد واقعی تازه شروع میشه... شاید اونچه ازش فرار میکردن، همون عشقی بود که نجاتشون میداد... 🦋🌌
capule: CHANBAEK 🍷🪄
ژانر : رومنس، فانتزی، درام ، اسمات 🪐🔮( کامل شده)
[BOOK 3]
برای فرار از رسوایی راههای زیادی وجود داشت و انتخاب بدترین راه، تبعات جبران ناپذیری را رقم زد!
"باید باور میکردی... باید باور میکردی که عاشقتم..."
"ما فقط دستهای دراز شده به سمت همدیگه برای همراهی رو ندیدیم. اگر غفلت و لجبازی نمیکردیم الان رابطمون اینجوری نبود.
شروع ما اشتباه بود. شروعی هم که اشتباه باشه هیچوقت به یه پایان درست نمیرسه..."
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
کاپل: چانبک
ژانر: ازدواج اجباری، انگست، دارک رمنس، تراژدی
وضعیت: خاتمه یافته
نویسنده: هارلین کویین
بکهیون بعد از ۵ سال تو کما بودن بیدار میشه و میره دنبال کسی که ۵ سال پیش از خودکشی نجاتش داده و با پیگیری کردن این موضوع که اون فرد کیه به پارک چانیول میرسه...از نظر بکهیون، چانیول مرد مهربونیه ولی کی میدونه اون واقعا چجور ذاتی داره؟
اون واقعا یه فرشتهی نجاته یا یه هیولای خونگی؟!
ژانر: روانشناسی؛ روزمره؛ رمنس
⚠️کتاب آخر مجموعه"وهم"
⛔اگه کتاب قبل رو نخوندین اشکالی نداره⛔
⚠️نام کتاب اول: من میدونم
کاغذ های توی دستش رو روی میز پرت کرد و با صدای خیلی بلندی شروع کرد به داد زدن:
_ تو یه احمقی! احمقی که هیچی حالیش نیست! حتی یه گزارش ساده رو هم نمیتونی بنویسی!
این صدای رئیسش بود!
رئیس کوتوله ای که با تمام خودخواهیش ؛ کارمند تازه واردش رو مجبور به انجام کار های عجیب غریب میکرد!
اون هیچوقت حتی تصورش رو هم نمیکرد که روزی قراره ، توی همین اتاق و روی همین میز ؛ توسط کارمند احمق درازش به فاک بره !
و برای جلوگیری از پخش هرگونه شایعه و خبر ، مجبور باشه که قرار های بعدیشون رو توی خونه ی پدرش ؛ رئیس بیون بزرگ، بگذرونه !
ژانر : کمدی _ اداری _ اسمات
* کامل شده *
"ســـرگشتـــگی"
~پـــایـــان یافتـــه
"آنگاه که رنج، جان را بسوزاند عشق خاکستر شود"
.
"در دنیایی که تمام زیبایی هایش را از بکهیون دریغ کرده بود، میان تاریکی و وهم، پرنس چانیول برایش بهشت بود.
اما پسرک رعیت زاده کجا میدانست قبل از رسیدن به بهشت، باید رستاخیز را از سربگذراند.
...کاش رستاخیز تا بی نهایت ادامه نداشت."
.
"به من تجاوز شد، بهم خیانت شد، باهام مثه یه آشغال برخورد شد، همه ی هستیم از دستم رفت... حالا میگی ببخشمت؟ "
نمیتونم، میدونی چرا؟ چون تو عزیزترینم بودی!"
.
.
.
.
#انگست #تاریخی #انگست #دارک #انگست #Bl #انگست #انگست #انگست