| completed |
در جایی که شب ها به یک هیولا تبدیل می شد...
و درحالی که آخرین هدفش، درست کنارش بود و نمی دید...
×××××××××××××××××
+15
با اینکه می دونم توجهی نمی کنین(😂):
{ دارای صحنه های تجاوز، فحش های رکیک، روابط جنسی، فضای دارک...}
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بیمحلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام
اما با همهی اینا من بازم عاشقتم :))))
[COMPLETED]
[ ابديت يا بى نهايت ... ؟ ] ∞
داستان دو پسر جوان كه رابطه خوبى با هم ندارن اما به كمكـ هم براى نجات مهم ترين آدماى زندگيشون تلاش ميكنن ، و احتمالا اونجاست كه همه چيز عوض ميشه ........
وقتی صمیمی ترین دوستت، میشه عشقت...
وقتی عشق بچگیت، میشه همدم حال و آینده ت...
قشنگه. زیبا و بی نظیر.
اما آیا زندگی همیشه انقدر خوب تا میکنه باهات؟
****************************************************
(آتالوناژ:
به اصلاح رنگ و فیلم در مرحله ی پایانی تدوین می گویند که در آن نور و رنگ تصاویر به گونه ای همسان اصلاح میشوند.)
+چند وقته تو آموزشی ای؟؟
-سه ماه!
یه پک به رول ویدش زد
+از اینکه منتقل شدی ناراحتی؟
-نه ولی دوست دخترم میگه خیلی از ما دوری!
+ما؟
-آره دیگه دوست دخترم حامله است!!
#1 in fanfiction
---------
Start : 28 jan 2018
Compelet: 19 july 2018