خلاصه : تهیونگ برای ادامهی تحصیل در طراحی لباس، برای دانشگاه سئول بورسیه میشه. اما چیزی که انتظارش رو نداشت استاد جدی و کمحرفیه که الگوی بزرگ دوره نوجوونیهاش بوده
جئونجونگکوک طراح مشهور و رئیس یکی از مطرحترین کمپانیهای مد آسیا و اروپا ، نهتنها استاد کلاس طراحی تهیونگه، بلکه در اولین تماس اتفاقی متوجه چیزی میشه که دنیاش رو زیر و رو میکنه - تهیونگ جفتشه
تهیونگ بیخبر از همهچیز فقط دنبال پیشرفت اما برای جونگکوک هر قدمی که بهش نزدیک میشه ، باید با احتیاط برداشته بشه چون نمیخواد امگای نارگیلی رو بترسونه
وقتی مرز بین کلاس و دفتر کار ، استاد و دانشجو کمکم تار میشه تهیونگ باید تصمیم بگیره چقدر حاضره برای رؤیاهاش بجنگه - و جونگکوک باید یاد بگیره چطور برای اولینبار از روند همیشگی زندگیش خارج شه و یک تصمیم احساسی بگیره
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤ ⎯⎯ ୨ ୧ ⎯⎯
كاپل اصلی : كوكوی
كاپل فرعی : يونمين - جنسو
ژانر : امگاورس | رمنس | کمدی | اسمات | آمپرگ
فیك چت و توییت
📲 هپیاند
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤㅤ ⎯⎯ ୨ ୧ ⎯⎯
حقيقتا راجب روزهای آپديتش زياد مطمئن نيستم و نظرمه تند تند آپ كنم تا تموم شه. شرطی براي آپشدن پارتها نميذارم
خلاصه از فیک:
جئون جونگکوک و کیم تهیونگ برادر ناتنی همن
تهیونگ از وحشی گری آلفا ها متنفره باعثش پدر وحشی گرشه ولی جونگکوک از این خبر نداره و نمیفهمه چرا تهیونگ اینقدر ازش متنفره و بهش جبهه گرفته چی میشه این تهیونگ رفته رفته تنفرش از جونگکوک کم شه و جونگکوک عشق پنهانیش رو به زور هم شده مال خودش بکنه تا مال یکی دیگه نشه؟
Main cuple: kookv
Sub cuple:yoonmin
Type: Omegaverse.imaginary.historical.smut
author: adler
پایان یافته ~
از الان میگم نظرات منفی و هر چیز منفی به چپ بنده هم نیست :)
Pure [ Mpreg ]
▪Yoonmin
▪Kookv
بخشی از فیک:
جیمین: اون ... اون قضیه یه اجبار بود! من به محض اینکه بتونم کمکت رو جبران میکنم تا برای همیشه کارمون باهم دیگه تموم بشه تو هم مجبور نباشی هرزه ای مثل منو ببینی!
مرد خنده ی مستی سر داد ، طوری که صدای خنده هاش لرز ترسی به جون پسر می انداخت، آروم سمتش قدم برداشت و جلوی اون ایستاد ، سایه ی مرد روی سرش افتاده بود انگار اون مانع تموم نوری بود که بهش میخورد و زندگیش رو تاریک میکرد...
جیمین نگاهش رو به کف خونه انداخت و اخم ظریفی کرد تا ترسش رو از اون مرد پنهان کنه ، اون تونسته بود از گذشته ی تاریکش فرار کنه ...
اما حالا انگار سرنوشت نمیخواست اون آینده ی روشنی داشته باشه.
یونگی: تو به من چیزی بدهکار نیستی هرزه کوچولو...
صدای ضخیم شده ی مرد که باعثش الکل بود با بوی تند نفس های اون به بینیش میخورد.
یونگی: ولی یه سری چیزا هست که نمیذاره به این راحتیا دست از سرت بردارم...
دستش رو جلو برد و با تیکه ای موهای نرم و رنگ شده ی اون پسر بازی کرد
یونگی : هرچقدر بخوای میتونی از دستم فرار کنی ، هر چقدر بخوای جیمین! ولی ...
پوزخندی وسط حرفاش زد اون همیشه مطمئن میشد که در مقابله باهاش از تحقیر آمیز ترین لحنش استفاده کنه و همین جیمین رو عذاب میداد.
یونگی :... ولی تو نمیتونی از چیزی که درست پشت سرته فرار کنی..
روزی روزگاری یه پسر روی هیونگ عزیزش کراش میزنه... و این خیلی خوبه البته تا وقتی که هیونگش دوست دختر نداشته باشه!! اینجاست که همه چی به فنای سگ میره! ولی ایا همیشه قراره اینجوری بمونه؟ شاید اره شایدم نه کی میدونه..
توی اکیپ دوستانه شون کلی اتفاقات پاره کننده میوفته بخونش پشیمون نمیشی
ژانر: کمدی، روزمره، عاشقانه، اسمات، یه کوچولو با احتیاط وارد شید
شروع: 1404/1/3
پایان:1404/3/17
VK
✨
#1 au
#1 jungkook
#1 romance
#1 taekook
#1 bts
جونگکوک وارث بدنام ترین امپراطوری مافیا در سرتاسر سئول
تهیونگ پلیس تازه کاری که از طرف تیمش برای نابودی این امپراطوری به عنوان مامورمخفی فرستاده شده
"قانون رو بلدبودی و بازی کردی، دونستن اینکه مغلوب شدی دیوانه کنندست."
♤♡◇♧
نویسنده این داستان Sugamins هست و من فقط ترجمه کردم.
🔞اخطار داستان رو حتما بخونید.
VMinKook
[کامل شده]
"رَندی" داستان آدم هایی که گذشته شون اونها رو افسار گسیخته کرده.
¬افسارگسیخته ¬
___________________
_مطمئن باش توی اون اداره کسی رو به اندازه من پیدا نمیکنی که بخواد کل خشابش رو توی دهنت خالی کنه.... مراقب حرفات جلوی من باش عوضی، درسته مدرک قانونی برای قتل هات وجود نداره ولی خوب میدونم چه کارهای ازت بر میاد!
+میدونستی ابراز خشونت هم یه نوع عشقبازیه... قبیله مایا تو آفریقا این کارو میکنن.
Vkook story!
⚠️#1in bts fanfic
⚠️#1in Persian
⚠️#1in Action