KT_MRL's Reading List
83 histórias
Remember(vkook) de armyyon
armyyon
  • WpView
    Leituras 256,078
  • WpVote
    Votos 31,094
  • WpPart
    Capítulos 40
خلاصه: جئون جونگ کوک پسر بیست و چهار ساله‌ایه که چندین ساله تنها زندگی میکنه، یه روز توی راه برگشت از کارش به پسر زخمی‌ای بر میخوره که حافظه‌ش رو از دست داده و تنها چیزی که یادش میاد یه اسم و یه خاطره کوچیکه... جونگ کوک که نمیتونه پسر رو ول کنه، نگهش میداره تا حافظه‌ش برگرده، قافل از اینکه این پسر قراره قانون هاش رو عوض کنه! کاپل اصلی: ویکوک کاپل های فرعی: یونمین، نامجین ژانر ها: عاشقانه، اسمات، جنایی، اکشن، معمایی، طنز. هپی اند🖐🏼 جان من... این تن بمیره... جلو جلو قسمت معرفی شخصیت ها رو نخوووووونید... چون من یه چیزی میدونم که معرفی رو دیرتر گذاشتم! وضعیت: اتمام یافته💗 Start: 00/06/26 End: 00/11/27 Rankings: 🥇Fanfiction 🥇Romance 🥇Mystery 🥇Yoonmin 🥇Namjin 🥇Farsi 🥈BtsFanFic 🥉Persian نویسنده: DESA🐝
My Immortal Daddy [Taekook] de haruno-sakura1999
haruno-sakura1999
  • WpView
    Leituras 159,025
  • WpVote
    Votos 19,995
  • WpPart
    Capítulos 30
ژانر:رومنس ، اسمات ،سوپرنچرال،فانتزی کیم تهیونگ از خاندان بزرگ کیم خون آشام چشم سبزیه که بر خلاف تصور بقیه ازش کاملا بی آزاره و ترجیح میده بدور از مسائل و مشکلات بین خودشون و خاندان های دیگه زندگی کنه. تقریبا موفقم هست تا وقتی که اتفاقی جون بچه ای که توی دهکده ی سوخته ای پیدا میکنه و از اون به بعد...دردسر های کیم تهیونگ آغاز میشه...
THE SECRET HUSBAND  de Helen___Aw
Helen___Aw
  • WpView
    Leituras 1,203,383
  • WpVote
    Votos 107,753
  • WpPart
    Capítulos 76
[Completed] کیم تهیونگ و جئون جونگکوک ازدواج کردن... اما اونا دو ساله که همدیگرو ندیدن...اونا فقط یکبار تو کل زندگیشون همو دیدن و اونم روز عروسیشون بوده ولی به همدیگه با دقت نگاه نکردن جونگکوک اسم شوهرش رو می‌دونه...چون این اسمیه که همه جا به عنوان سرپرست قانونیش ثبت شده ولی تهیونگ، اون حتی اسم همسرشم نمیدونه... تهیونگ کانادا زندگی میکنه و هر ماه مبلغ زیادی رو به یه حساب خاص منتقل می کنه ... جونگکوک دانش آموزی توی سئوله...همه توی کالج، حتی معلم ها هم ازش می ترسن...اون چیزی نمیگه و فقط با مشت حرف می زنه و برای همه قلدری میکنه... هیچکسی توی کالجش راجب خانوادش چیزی نمیدونه، اونا فقط دیدن که پسر سوار ماشین های اسپرت گرون قیمت میشه و لباس های گرون میپوشه. اون یه اکیپ دوست داره که به همون اندازه لوس و بدجنسن اما از خانوادش چیزی نمیدونن‌. جونگکوک میخواد طلاق بگیره. هرکاری می‌کنه تا طلاق بگیره...اون از ازدواج متنفره...اون مثل یه پرنده آزاده... ولی... چی میشه اگه کالج یه مهمونی برگزار کنه... یه جونگ کوکِ مست بدون اینکه بدونه با شوهرش میخوابه...؟؟؟؟؟؟ چرا تهیونگ به سئول برگشت...؟؟؟؟؟ واکنش اونا در مورد شناخت همدیگه چیه...؟؟؟؟؟ Genre: romance, angst, fluff,smut, melodrama, mafia Couple: Vkook Translator:Helen___Aw Writer: bora95purple 🥇 Romance 🥇 Taehyung 🥇 Vkook 🥇Fanfiction 🥇boyxb
Avi○r de taenes_
taenes_
  • WpView
    Leituras 70,674
  • WpVote
    Votos 7,918
  • WpPart
    Capítulos 48
وی، اون یک خدای طرد شده بود که برای رهایی از بند اسارتش با من پیمان بست و خدمتگزارم شد. اون استاد سحر و اهریمن دانشگاه اسمرالدو و یک ققنوس با بال های آتشین بود که قلبی نداشت و به گفته اطرافیانم "هزاران سال بود که بدون هیچ احساسی به راحتی زندگی میکرد"؛ وی، اون موجود شیطانی در جسم یک پسر جذاب با چشمانی گیرا، کسی بود که من، ارباب ٢٠ ساله اش، عاشقش شدم... 📔آویور
Tiptoe :::... (Taekook ver.) de btsfanfic_ir
btsfanfic_ir
  • WpView
    Leituras 220,072
  • WpVote
    Votos 40,001
  • WpPart
    Capítulos 48
چه توی بزرگ ترین دانشگاهِ هنرهای موسیقاییِ جولیارد ، چه توی هر دانشگاهِ کوفتی دیگه ای ، عشق بین یک هنرجو و استاد غیر قانونیه! ولی خب...سرنوشتِ تخمیه دیگه :) ~~~ (این فیک قبلا با اسمِ why توی اینستا عاپ میشده❕) ~ معانی کلمه ی "تیپتو" : 1) در معنای لغوی : نوکِ انگشت های پا 2) در اصطلاحِ رایج : با احتیاط و بی سر و صدا روی پنجه ی پا راه رفتن 3) در دنیای رقص و موسیقی : حرکتی از رقص که رقاصه قدم هاش رو به سبکیِ پر و با ناز برمیداره 🩰 کاپل ها : اصلی ◀ ویکوک فرعی ◀ نامجین / سُپ ژانر ها : ( عاشقانه ، موزیکال ، سمات ، یونیورسیتی طور ، تا حدودی روزمره ، فان به مقدار لازم، چند قاشق غذا خوری درام ....) 🚨ورژنِ کوکوی این فیکشن هم توی این اکانت وجود داره🚨
𝐌𝐲 𝐩𝐞𝐚𝐜𝐞«𝐯𝐤𝐨𝐨𝐤» de Saray_fic
Saray_fic
  • WpView
    Leituras 61,879
  • WpVote
    Votos 6,775
  • WpPart
    Capítulos 67
فیکشن: آرامش من Code:1315🥀🩶 [تک فصل؛ در حال اپ] «تو توی روزمرگی سرد زندگیِ من گرمای عشق شدی... ‌دنیای خاکستری من رو به رنگ عاشقی زینت بخشیدی و قلب یخ زده‌ی من رو به اغوش کشیدی و با بوسه‌های داغِ لب‌هات اون رو به زندگی برگردوندی... . و تو ارامش من شدی؛ رز وحشی من... » 𝑴𝒚 𝒑𝒆𝒂𝒄𝒆 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝑜𝑚𝑒𝑔𝑎𝑣𝑒𝑟𝑠𝑒, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡, 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡, 𝐴𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝑣𝑘𝑜𝑜𝑘, 𝑛𝑎𝑚𝑗𝑖𝑛, 𝑌𝑜𝑜𝑛𝑚𝑖𝑛 𝐁𝐲: 𝑆𝑎𝑟𝑎𝑦 A:وضعیت: درحال اپ📌 ⦚ #My_peace تایم اپ: نامنظم
 𝐒𝐂𝐎𝐑𝐄 {𝐯𝐤} de Teahkook_writer
Teahkook_writer
  • WpView
    Leituras 59,115
  • WpVote
    Votos 9,630
  • WpPart
    Capítulos 26
ایا تهیونگ به عنوان یه الفا و بهترین بازیکن تیم ، میتونه دل امگایی که سال‌هاست روش کراش داره ، به دست بیاره ؟ "با من قرار میزاری جونگ‌کوک؟ " " نه " تهیونگ نمیدونه چطوری باید دل اون امگای شیرین به دست بیاره . پس شروع به فکر کردن می کنه که شاید باید بجای گلزنی تو بازی ... به سمت عشق شوت کنه !؟ ⚽️ ♡___________________♡ Couple :: Vkook , yoonmin , namjin Jenre :: sport, omegaverse , romance♡, smut, school life, fluff ♥️ , cute پارت گذاری :: یک‌بار در هفته ⚽️ 🌸لطفا پارت توضیحات مطالعه بفرمایید 🩷
Strange Start [vkook] de mobinaashabi
mobinaashabi
  • WpView
    Leituras 28,032
  • WpVote
    Votos 3,800
  • WpPart
    Capítulos 22
«شروع عجیب» "درحال آپ..." کیم تهیونگ معتقده که به‌جز کارش و دخترش عاشق هیچکس نمی‌تونه باشه... اما وقتی جفت حقیقی‌تون رو پیدا می‌کنید مهم نیست نظرتون راجبش چیه به هرحال نمی‌تونید اون رو با کسی به غیر از خودتون ببینید! این داستان یک عشقِ پر ماجراست... . ✨️بخشی از متن فیکشن: تهیونگ اروم روی جونگ‌کوک خزید و با گرفتن مچ پاهاش، دستور داد: - وقتشه پاهات رو برای آلفا باز کنی، امگا. جونگ‌کوک که از لذت شنیدن امگا، گرگ بی‌قرارش از خود بی‌خود شده بود، با حس کردن خیسی بیش از حد شلوارش، ناله‌ی بلندی کرد. - هیش‌... بهتره صدات رو کنترل کنی. تو که نمی‌خوای رز کوچولو با صدات از خواب بیدار شه کارامل! ژانر: امگاورس، اسمات، رومنس،کمدی زمان‌آپ: جمعه_ منظمه کاپل: ویکوک(ورژن کوکوی داخل پیج) ●wrιтer: #mobina & #Camomile 𝑩𝑳𝑨𝑪𝑲 𝑺𝑾𝑨𝑵
 Lily of the valley: Muguet (COMPLETED) de CynthiaPaul2002
CynthiaPaul2002
  • WpView
    Leituras 143,955
  • WpVote
    Votos 25,032
  • WpPart
    Capítulos 17
بکهیون یه پزشک جامعه ستیز و منزویه که با توانایی ماوراطبیعیش میتونه تعداد روزهای باقی مونده از عمر آدمارو به شکل یه عدد بالای سرشون ببینه. اون ازدواج کرده، یه دختربچه داره و درظاهر کلی موفقه اما تو تمام دنیای تیره و تاریکش، فقط یکنفر هیچ عددی بالای سرش نداره و به بکهیون نمیگه چه موقع قراره بمیره. اون شخص کسی نیست جز همسر سابقش، پلیس جذابی به اسم پارک چانیول. 𖤐⃟🌱Fɪᴄ: Lɪʟʏ ᴏғ ᴛʜᴇ ᴠᴀʟᴇʏ: Mᴜɢᴜᴇᴛ 𖤐⃟🌱Gᴇɴʀᴇ: Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Aɴɢsᴛ, Sᴜʀʀᴇᴀʟ 𖤐⃟🌱Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ موگه یه فیکشن کوتاه و نمادینه.