꩜𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿 : Hana
꩜𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : Mafia,Romanc,Smut, Fluff,Heavy Angst, Slice of life
꩜𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲 : ZSWW
پسرکی یتیم که بعد از دزدیده شدن به یکی از وحشی ترین رئیس های مافیا فروخته میشه...
~ق لمی دیگر از نویسنده فیک بیمار
Name : LinJie امتداد
Couple Yizhan_ Verse
Genre : slice of life _ Smut_ romance
وانگ ییبو نوزده سالش شده و به پکن میره . عشقی رو تجربه میکنه که بقول مامانش درخشان ولی تیز و برنده ست ...:) هر دو لبه ی عشق رو میچشه... اون مرد هم همونقدر دوسش داره؟؟
+راستی جان .. تو گرایشت چیه ؟
_من ییبوسکشوال م.
_ تصمیمو گرفتم برنمیگردم تو دیکتاتوری زندگی کنم...
+من حتی به لباسای تنت حسودیم میشه!
*این فیکیشن بخشی از زندگی دو تا کارکتر ماست :) چندماهی نوشتمش بعد تو دو سه روز همه پارتا رو آپلود کردم :)
*پایان یافته*
نمیدانست قدرتش چقدر بود...
یا شجاعتش؟
اشتیاقش؟
منطقش؟
یا حسادت و... دیوانگی اش؟
حتی نمیدانست چقدر میتواند زنده بماند
تنها یک حقیقت وجود داشت
او عاشق بود
و میتوانست تا پای جان
برای عشقش و نگه داشتنش بجنگد!
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
داستان عشق آتشین میان بوکسوری که زندگیش متعلق بخودش نیست و جز مبارزه چاره ای ندارد با بیگانه ای غریب و زیبا که مهمان خانه و دلش میشود...
*فیکشن بازگردانی شده اس*
کاپل: ییژان (ژان تاپ)
ژانر: رومنس، مافیا، اکشن، اسمات، دراما
نویسنده: @amywesternofficial
بازگردانی: @arsn_nus
ییبو امگای اصیلی که از بچگی همراه برادر الفاش برای محافظ رهبر بعدی پک شدن، اموزش دیده بود حالا مجبور به ازدواج با ولیعهد میشه...
«الهه ماه...گرگ لعنتی، چجوری میتونی انقدر خواستنی باشی؟ دلم میخواد تا اخر عمر اینجوری تو بغلم لم بدی و گردنم رو لیس بزنی...»
Name: Noble «اصیل»
Couple: yizhan [Zhan top]
Genre: Omegaverse, historical, smut, romance
Top rankings:
#1 bjyxszd ;)
#2 Mystery
#2 Wangxian
#1 Wangyibo
_BJYX_
" هشدار: این داستان قلب شما را خواهد شکست"
🎴ژانر: یاکوزا/ مافیا/ انگست/ جنایی/ معمایی/ رمنس
🎴کاپل: ییژان، کوانچنگ
🎴فصل اول:
پایان یافته
🎴فصل دوم : در حال آپ
S2 Description:
【شش ماه از مرگ وانگ ییبو، شینیگامی معروف، می گذره. کشور به وضعیت نسبتا با ثباتی برگشته و پلیس چین، دوران طلایی خودش رو سپری می کنه.
اما در این میان، هیچکس از وضعیت مامور شیائو ژان، کسی که افتخار کشتن شینیگامی به نام اون ثبت شده، خبر نداره... 】
S1 Description:
【شیائو ژان، مامور رده SS پلیس چین، کسی که تمام عمرش رو صرف پیدا کردن قاتل معروف، " شینیگامی" و از بین بردن حلقه های مافیایی و یاکوزاها کرده، حالا باید با بزرگترین چالش زندگی خودش رو به رو بشه:
" وانگ ییبو"
یاکوزای سرد و ساکتی که با ورودش به زندگی ژان، اون رو وارد مسیری بدون بازگشت می کنه...】
♨️Writer: KN
♨️Telegram channel: @ukiyostory
"پایان یافته"
_UNTAMAD_
ماجرا از جایی شروع شد که شیائو ژان، روانشناس مشهور و موفق، قبول کرد تا مسئولیت روان درمانی وانگ ییبو رو به عهده بگیره. پسری که به هیچ چیز جز شب های طولانی و خیس با ژان فکر نمیکرد...
🎴ژانر: انگست/ روانشناسی/ اسمات
♨️ Writer: KN
♨️ Telegram Channel: @ukiyostory
اسم: تو سرنوشت منی!
کاپل: ییژان [ییبو تاپ]
ژانر: رومنس، انگست، اکشن، امگاورس، یه چسه درام، اسماااات، امپرگ
بخشی از داستان:
مچ ظریف فرمانده ش رو گرفت و مجبورش کرد توی چشم های شعله ورش نگاه کنه:
- اصلا مهم نیست که از من خوشت میاد یا نه، تو امگای منی و امگای من هم باقی میمونی!
امگا پوزخندی زد و گفت:
- رودل نکنی یه وقت! اینکه تو یه آلفایی دلیل بر قدرتمند تر بودنت نیست! میدونی که به راحتی آب خوردن میتونم کاری کنم جلوم زانو بزنی!
آلفا با لحنی که غرور ازش میبارید گفت:
نظرت چیه امتحان کنیم؟ منم چیزی دارم که میتونم باهاش تو رو کاملا خلع سلاح کنم!
امگا غرید و دستش رو وحشیانه از دست بزرگ آلفا بیرون کشید:
- تمومش کن! حق نداری با من اینجوری رفتار کنی! به اندازه ی کافی از دستت عذاب کشیدم! دیگه نمیتونم بیشتر از این بهت باج بدم!
عقبگرد کرد و به سمت در رفت که دوباره توی چنگال آلفا گرفتار شد و صدای تهدید آمیزش رو شنید:
- کافیه اون دستگیره رو لمس کنی تا تبدیلت کنم به موجودی که از دیدنش لذت ببرم!
~~~~~~
به خدا قسم نمیدونم این دفعه چندمیه که این بیوی بفاک رفته رو ویرایش میکنم/:
فقد بدونین تو همه هشتکای فیکشن رتبه ۱,۲,۳ و.. رو داشتیم فقد گشادیم میاد برای بار n ام لیستشون کنم....
نویسنده: Glass
ادیتور و بازگرداننده: Midoria
────────
❊نِیم : The curse of dandelions
✘کاپل : ʸᶤᶻʰᴬᶰ
【ژانر : [𝓐𝓷𝓰𝓮𝓼𝓽] - [𝓡𝓸𝓶𝓪𝓷𝓬𝓮] -[𝓢𝓵𝓲𝓬𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓲𝓯𝓮] -[𝒟𝓇𝒶𝓂𝒶]-[𝓜𝔂𝓼𝓽𝓮𝓻𝔂 ] 】
◀هپی اند.
⏱پایان یافته
.
.
★ [تریلر]
.
.
دیدی آدما روزاشونو با امید فردایی بهتر پشت سر میذارن؟ این امید آدما از کجا میاد؟ از کجا مطمئنن فردا قراره بهتر از امروزشون بشه؟
وقتی ازشون بپرسی" فردا چی پیش میاد؟"
میگن" ما از فردا خبر نداریم!"
مگه میشه به چیزی که "نمیشناسید" و "نمیدونید" بشه اعتماد کرد و از "خوب بودن اون" مطمئن بود؟
"فردا"یِ روزهایِ من، یه "قاصدک" نفرین شده بود...
قاصدکی که من هیچوقت بهش اعتمادی نداشتم. از اون مطمئن نبودم و هیچوقت توقع نداشتم بهم روزای خوبی بده..اما یادم رفت که قاصدک ها همسفر باد میشن...
اگه قاصدک نفرین شدهی من پر پر بشه...
چه اتفاقی برای من میافته؟ قطعا از این نفرین نجات پیدا نمیکنم. چون این نفرین... زندگیه منه!!
🚫این داستان الهام گرفته شده از واقعیت است🚫
آسمان باید آبی باشد...
خورشید برای همه باید زرد باشد..
دنیا این شکلیه!!
پس..
کسی که کوررنگی داره..هیچ دنیایی نداره و یا..دنیای اون فرق داره؟!
در یک مستند دیده بودم که روستایی آفریقایی وجود دارد که مردمانش همگی رنگ هارا جابه جا می بینند!
مثلا درختانی بنفش..
دنیا برای لنز هرکس یک شکله؟!
باید اینطور می بود...باید اینطور می شد..ولی..
دنیای من هیچوقت پذیرفته نشد!!
مردم هیچوقت کسی مثل من را قبول نکردند..همه ی مردم اینکار رو نکردند حتی خانواده ام..
وقتی کسی از همان ابتدا کوررنگ باشد چطور میخواهی درمانش کنی؟!
چه درمانی وجود دارد؟!
چرا امید می دهی که دنیای من روزی عادی خواهد شد وقتی من..اهل مکانی دیگر هستم؟!
🌿کاپل : ییجان🌿
• عنوان: خانوادهی دوستداشتنیِ من
• جان تاپ، امگاورس، امپرگ، عاشقانه، اسمات.
شیائو جان، آلفایی که به دلیل بالا رفتن سنش و اصرارهای بیش از حد پدر و مادرش مجبور به ازدواج با امگایی میشه که زندگی سرد و بیحوصلهش رو با وجودش گرم و رنگینکمونی میکنه.
"کامل شده"