niliya_nilinilll
«ما.. دوستیم.. دیگه.. »
«بعد از اون همه اتفاق ما فقط دوستیم...؟
فیلیکس..هیچ دوستی ازاین کارا نمیکنه!»
لی فیلیکس یونگبوک دانشآموز سال اولی که تازه به همراه مادرش، لی شیمجو از استرالیا به کره نقل مکان کرده، سعی میکنه توی دبیرستان جدیدش جا بیفته؛ جایی که خیلی زود با هان جیسونگ، سال دومی پرحرف و بامزه، صمیمی میشه.
هوانگ هیونجین-دانشآموز سال آخری ساکت کمکم وارد دنیای فیلیکس میشه، و دوستیشون بیصدا به چیزی عمیقتر تبدیل میشه.
اما با یک پروژهی سادهی درسی وقتی جیسونگ و فیلیکس برای انجام پروژه به خونهی هیونجین میرن و با لی مینهو برادر ناتنی هیونجین روبهرو میشن
و رازی رو که تا الان مخفی بوده رو راجب اون دو متوجه میشن.
احساساتی که قرار نبود شکل بگیرن، کمکم راه خودشون رو پیدا میکنن؛ بین خندههای مدرسه، سکوتهای پرمعنی، و انتخابهایی که باید قبل از فارغالتحصیلی گرفته بشن.
دو غریبه میشن دوست..و بعد از اون اتفاقاتی که نباید بیوفته میوفته..و شاید این دوستی خراب بشه تا چیز دیگه ای به وجود بیاد.
یک دانش آموز و یک معلم..اون فکر میکنه یه کراش ساده بچگونهست که فقط در این دورانِ..ولی چطوری بعد فارغالتحصیلی هنوز..احساساتش سرجاشه؟