Kami telah mengemas kini Garis Panduan Kandungan kami.
Semak garis panduan terkini untuk terus berkongsi cerita dengan selamat.

اکس cerita

Perhalusi mengikut tag:
اکس
اکس

3 Cerita

  • °•☆ PULSAR ☆•° oleh Adonia_h
    Adonia_h
    • WpView
      Bacaan 89
    • WpPart
      Bahagian 3
    انگشتانی در مقابل هم ... نگاه هایی منتظر برای دست یابی به امید ... تلاشی ناشی از خستگی و یافتن زندگی در ایینه ی روح دیگری گاهی پزشک بودن همه چیز رو رغم نمیزنه ؛ اینکه پزشک باشیو هیچ امیدی به درمان خودت نداشته باشی بند بند وجودت رو از هم جدا میکنه . اون لحظه همه ی توانت رو جمع میکنی و به سر انگشت هات میرسونی تا شاید کسی از اطراف قلبت عبور کنه و بهش چنگ بزنی ... چنگ بزنی تا شاید از فرو رفتن بیشتر در مرداب خون سرخ خودت نجاتت بده . حتی علی رغم میل باتنیت ! ☆☆☆☆☆ دو پزشک ، با سال های تجربه ی متفاوت اما خودباوریه مشابه . درگیری ذهنی بر سر اینکه چه کسی لایق تره ؟ اثبات کردن خودت به اطرافیان شاید کار اسونی باشه اما اثبات کردن خودت به خودت میتونه سخت ترین چیز ممکن باشه ، اون هم وقتی فردی مقابلت هر لحظه باورهات رو نسبت به خودت به چالش میکشه ! Couple : yeongyu Genre : Romance , Medical drama , Enemies to lovers , smat Writer : Adonia •°•°•
  • 𝐥𝐚𝐬𝐭𝐛𝐫𝐞𝐚𝐭𝐡𝐬2 oleh NABI_1208
    NABI_1208
    • WpView
      Bacaan 263
    • WpPart
      Bahagian 1
    فرض کنید تو خلع تاریک گیر افتادید و روزبه روز اون خلع داره تورو فتح میکنه... همه چیز خوبه اما بیهوده بنظر میرسه [فصل دوم نفس های اخر] 《متوقف شده 》 نویسنده:NABI
  • (꿈/کوم)رویا oleh _m_r_t_a_
    _m_r_t_a_
    • WpView
      Bacaan 7,326
    • WpPart
      Bahagian 45
    کلی آرزو،کلی هدف، کلی رویا... چی میشه اگر با هر سختی به یکیش برسی ولی ببینی اونی نیست که تو میخوای... بفهمی همش دروغ بوده، آیدل شدن راحت نیست، مخصوصا برای یکی مثل رویا... یهو به خودت بیای تو کشور غریب... نه میتونی برگردی نه میتونی بمونی... تنها یه چاره میمونه... عوض بشی یا شایدم عوضی... وضعیت: در حال آپ... ( ازتون ممنون میشم صبر داشته باشین تا داستان جلو بره و جا بیوفته🫂) 🌾