بنگتن cerita

Saring berdasarkan tag:
بنگتن
WpAddbts
WpAddتهیونگ
WpAddویکوک
WpAddجونگکوک
WpAddjungkook
WpAddجیمین
WpAddتهکوک
WpAddtaehyung
WpAddvkook
WpAddjimin
WpAddbangtan
WpAddbtsfanfic
WpAddوانشات
WpAddیونگی
WpAddفیکشن
WpAddکوکوی
WpAddpersian
WpAddنامجون
WpAddkookv
بنگتن
WpAddbts
WpAddتهیونگ
WpAddویکوک
WpAddجونگکوک
WpAddjungkook
WpAddجیمین
WpAddتهکوک
WpAddtaehyung
WpAddvkook
WpAddjimin
WpAddbangtan
WpAddbtsfanfic
WpAddوانشات
WpAddیونگی
WpAddفیکشن
WpAddکوکوی
WpAddpersian
WpAddنامجون
WpAddkookv

35 Cerita

  • Elite | KOOKV oleh yor1vk
    yor1vk
    • WpView
      Dibaca 9,308
    • WpPart
      Bab 25
    کیم تهیونگ، امگایی که برای فرار از فقر، بورسیه‌ی دانشگاه معتبر هانیانگ رو به دست آورده بود. فقط یه مشکل وجود داشت؛ هر چقدر بیشتر تلاش می‌کرد خودشو از دنیای ثروتمندها دور نگه داره، بیشتر به قلبش کشیده میشد. و بعد جئون جونگکوک رو دید. آلفایی که بزرگترین مسابقات ماشین سواری سئول رو برگزار میکرد و ثروت خانوادگیش زبانزد بود. مردی که کاریزمای غیرقابل انکاری داشت اما به همون اندازه هم برای تهیونگ غیرقابل تحمل بود. شاید خیلی زود مرز بین نفرت و سوتفاهم، قرار بود محو بشه و جاش رو به چیز پیچیده تری بده. بین کلاس‌ های دانشگاه، گاراژهای روغنی و مسابقات غیرقانونی شبانه، تهیونگ ناخواسته وارد دنیای خطرناک‌ ترین پسر دانشگاه شد. Name : Elite Writer : Yori Couple : KOOKV Genre : Omegaverse, Romance, +18
  • THE VARG | KOOKV oleh yor1vk
    yor1vk
    • WpView
      Dibaca 719
    • WpPart
      Bab 3
    تهیونگ، شاهزاده و تنها وارث پادشاهی شمال، برای پایان دادن به جنگ مجبور میشه با جونگکوک، رئیس خطرناک‌ترین قبیله وایکینگ، ازدواج کنه.. جونگکوک، انیگمایی که به وارگ معروفه و جنگجویی که از خونریزی نمیترسه و هیچکس جرات ایستادن مقابلش رو نداره اما تهیونگ اصلا از این ازدواج راضی نبود. اون یه امگای جنگجو بود و نمیخواست شبیه یه کالا مبادله بشه.. اون فقط آرزوی یه عشق آروم رو داشت.. حالا یک پیمان سیاسی، سرنوشت دو دنیای کاملا متفاوت رو به هم گره زد.. Name : The Varg Writer : Yori Couple : KOOKV Genre : historical, romance, +18
  • April oleh una235
    una235
    • WpView
      Dibaca 2,204
    • WpPart
      Bab 33
    آنها در ماه آوریل با هم آشنا شدند - ماهی که نوید عشق و درد را می‌داد. بین دوستی و احساسات ممنوعه، قلب هایی که به یک راز تبدیل می‌شوند. اما وقتی سرنوشت شروع به از بین بردن همه چیز می‌کند، عشق هم دلیل زندگی آنها می‌شود... و هم دلیل از هم پاشیدن روز های آپ :شنبه ها
  • December | Kookv oleh Asteri-a
    Asteri-a
    • WpView
      Dibaca 755
    • WpPart
      Bab 1
    Fic: December ² ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ ʙʏ: ꪖડꫝ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: Kᴏᴏᴋᴠ & ... Season Two: Back To December ɢᴇɴᴅᴇʀ: Criminal, Aɴɢꜱᴛ, Sᴍᴜᴛ, Mʏꜱᴛᴇʀʏ منو و تو مثل هم هستیم فراموش شده و گذرا ...
  • Pure Cure oleh iamCaliel
    iamCaliel
    • WpView
      Dibaca 39
    • WpPart
      Bab 2
    Hey my name is Anna And I'm here to tell you a story Not a fairytale one but a real one of my life in which made me meet the biggest boyband in the world but in a complete different situation 👀
  • Punishment/ Jin×bts(Minjin, kookjin) oleh Littlebirdy00
    Littlebirdy00
    • WpView
      Dibaca 21,704
    • WpPart
      Bab 3
    بیبی جینی توسط ددیش تنبیه میشه. BTS×JIN Main ships: Minjin, kookjin Bottom:Seokjin Top: Jimin, Jungkook, bts Full smut.
  • ‪𝗔𝗹𝗽𝗵𝗮 𝗼𝗿 𝗼𝗺𝗲𝗴𝗮؟ oleh BooMi_13
    BooMi_13
    • WpView
      Dibaca 109,530
    • WpPart
      Bab 48
    اخطار: ما هیچ مسئولیتی در قبال اکلیل هایی که قراره ازتون بپاچه قبول نمیکنیم :)))🌈 "سیزده سال اول زندگیم به این فکر میکردم که قرار یه آلفا باشم؛ ولی خب این دنیا همیشه خواسته های منو به تخمش گرفته‌. و از اونجایی که کارما در برابر من تبدیل میشه به مادر فولاد زره، در یه تصمیم ناگهانی منو تبدیل کرد به چیزی که خودمم نمیدونم چیه! محض رضای خدا! من یه امگام که فورومون آلفا رو داره! و موضوع جایی پیچیده تر شد که اون امگا، یعنی پارک جیمین رو دیدم. اوه! راستی خودمو معرفی نکردم؛ من کیم تهیونگم، ۲۵ سالمه و نمیدونم آلفام یا امگا..." [Complete] Name: Alpha or Omega? Genre:Smut،Mpreg، Romance، Comedy، omegaverse، fluff Couple: Vmin Written by: BoOMi #1:omegaverse #1:teahyung #2:jimin #5:mpreg
  • اگه فقط... oleh mehrgan48
    mehrgan48
    • WpView
      Dibaca 411
    • WpPart
      Bab 2
    یونگی و هوسوک دوتا آشپز ، آشپزخونه سلطنتی سئول. هوسوک که دلباخته پرنسس قصر هست و یونگی که تمام فکرش پسریه که کنارش کار میکنه. با من همراه باشین تا ببینیم این دوتا پسر به کجا می‌رسن.
  • Paranoia oleh sunflower_ir
    sunflower_ir
    • WpView
      Dibaca 147,255
    • WpPart
      Bab 25
    حالا دیگه دنبال تو نمی‌گردم. شاید اگر دستم رو دراز کنم بتونم خیالِ بودن با تو تا ابد رو بردارم و بذارمش همون جایی که می‌خوام، زیر اون تک درخت. ولی الان تقریبا دو سال میگذره...تو رفتی و رقصیدن با تو، توی اون دشت پر از گل های زرد، خام ترین خیال من باقی میمونه. واسه همیشه.✨ . . . . . Couples : vkook , jikook , yoonmin
  • 𝑴𝒚 𝑰𝒅𝒐𝒍 | 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌  oleh sheri326
    sheri326
    • WpView
      Dibaca 65,902
    • WpPart
      Bab 20
    ☆ ووت و کامنت هنگام خواندن فیک فراموش نشه☆ Name: My idol Main couple: Vkook Genres: Smut Angst Drama BDSM Romance Story by sheri Telegram channel: Everythingaboutbtss Up Time: Full +18 [پارت ها طولانی هستند] ❌این داستان دارای صحنه ی خشن می‌باشد پس اگر روحیه ی شکننده ای دارید لطفا این بوک رو شروع نکنید❌ "-مگه میشه فراموش کنم طعم خون رو ، اون هم وقتی که تو باعثش بودی؟ مگه میشه فراموش کرد قانون هایی رو که بدنم بهتر از ذهنم اونها رو بخاطر داره؟... من درد کشیدن رو فراموش نکردم تهیونگ...مخصوصا درد هایی رو که تو بهم هدیه دادی..."
  • 𝑮𝑹𝑬𝑬𝑫𝒀 | 𝑲𝑶𝑶𝑲𝑽 oleh sheri326
    sheri326
    • WpView
      Dibaca 2,475
    • WpPart
      Bab 8
    ☆ووت و کامنت در حین خواندن فیک،فراموش نشه☆ Name: Greedy Couple: KookV Genres: Historical . Drama . Romance . Angst . Classic . Smut Channel: Everythingaboutbtss Writer: sheri Up Time: نامشخص / متوقف شده "بیا به هم قول بدیم اُلیوِر ، بیا تو زندگی بعد برای هم باشیم ، جایی که نه رد خونی باشه و نه جنگی ... جایی که مجبور نباشم با دستهای خونی صورت سردت رو قاب کنم فرمانده ی من ...بیا به هم قول بدیم ... قول بدیم که این عشق نافرجام رو اونجا ادامه بدیم..." ---------------------------------------------------- -از من توقع نداشته باش که میون این همه کشت و کشتار ، عاشقانه دستت رو بگیرم و به کشورم پشت کنم! -توقعی ندارم...دیگه ندارم ، فرمانده !... من برای داشتنت جنگیدم ولی فکر کنم کافی نبوده...حداقل اونقدری نبوده که من رو به عنوان معشوقه ات بپذیری...انگار که تو فقط جنگ رو توی خون ریختن میبینی ، درحالی که من حتی برای یک نگاهت هم جنگیدم...جنگیدم و نفهمیدی...هیچوقت نمیفهمی... و این آخرین حرفهای ماتئو رو به فرمانده ای بود که صدای شکستن قلبش تا فرسخ ها به گوش می‌رسید...
  • •°~I want to be your DADDY~°• oleh KAGAMI_ARMY7
    KAGAMI_ARMY7
    • WpView
      Dibaca 5,496
    • WpPart
      Bab 1
    یونگی از نوجوونی برای خانواده کیم کار میکنه و خدمتکار شخصیه پسر ارشد کیم هستش.❗ اون از کار و زندگیش راضیه ولی فقط تا زمانی که ارباب جوانش یعنی پسر کیم اون رو مجبور به پوشیدن لباس خدمتکار میکنه.⁉️ _همین الان لباسات رو عوض کن. +ببخشید..ولی جلوی شما لباسم رو عوض کنم؟ _مگه جز اربابت کسه دیگه ای هم اینجا هست؟ کاپل: نامگی♾
  • بوسه ی عمیق oleh fatemeh_07
    fatemeh_07
    • WpView
      Dibaca 532
    • WpPart
      Bab 4
    VKook 💜 داستان در مورد شاهزاده ی جوانیه که برای سرپا نگهداشتن خاندانش وارد یک جنگ میشه و بعد از زخمی شدنش توسط گاس ها سرنوشتش به کل تغییر میکنه .... تهاران : تهیونگ جانگمین : جونگکوک
  • Last Angel (Rule s1) oleh sarina-2006
    sarina-2006
    • WpView
      Dibaca 19,707
    • WpPart
      Bab 22
    Rule:«Reconstructed of past» Gener:Romance,Angst,BDSM,Fantsy,Kink,+18 دستور:«بازسازی گذشته» ژانر:عاشقانه,غمگین,بی دی اس ام,فانتزی,کینک,+18 خلاصه فیک:جیمین پسری که توسط ناپدریش اذیت میشه,پسری که بعد از 23 سال با شش پسر دوست میشه,کسی که فکر میکنه مادرش به پدرش خیانت کرده و باعث مرگشه... چی میشه اگه دوستاش برده شیطان باشن؟چی میشه مادرش یه فرشته عاشق باشه؟چی میشه چشم اهریمن دنبال جیمین باشه؟ قسمتی از فیک: به جی هوپ نگاه کردم رو صورتش طرح های ترسناکی بود که به رنگ قرمز و سیاه بودن جی هوپ تقریبا منو به سمت اون عمارت میکشوند بلاخره سکوت بینمون و شکوندم حالم خیلی بد بود بزور حرف زدم:ه..هی.هیون..هیونگ...م..ما...ک..کجا..می...میریم با چهره ترسناکش بهم نگاه کرد و پوزخندی زد :نترس جیمین شی داریم میریم خونه ما! اما لحنش تسکین دهنده نبود انگار داشت تهدیدم میکرد +ه..هیو..نگ...من......و..برگ..ردون نمیتونستم راه برم میترسیدم,هر لحظه به اون عمارت ترسناک نزدیک تر میشدیم جی هوپ خودشو به من چسبوند و تو گوشم زمزمه کرد:به خونه خوش اومدی جیمین! *** جیمین فهمید که بازم خراب کرده حرفی نزد که جونگکوک عصبی تر داد زد :تو احمق منو چی صدا کردی؟ جیمین با ترس گفت:متا.... کوک با یه پوزخند از روی حرصش گفت:اگه یکبار دیگه این کلمه رو بگی زبونتو میبرم تا دیگه نتونی متاسفم..
  • RUBY oleh marriyax
    marriyax
    • WpView
      Dibaca 566
    • WpPart
      Bab 1
    .وان‌شات. "می‌دونی تن یاقوت‌ها چه لباسی می‌کنن ؟" مرد پرسید و زن با خیره‌گی پلک‌هاش رو از ندونستن روی هم گذاشت. 'مگه تن یاقوت هم لباس می‌کنن ؟' مرد با ظرافت گردنش رو تکون داد : "پارچه‌ای از جنس مخمل، برای اینکه به یاقوت آسیبی نرسه و خطی روش نیافته و برای اینکه بیشتر از هروقت دیگه‌ای، بدرخشه !" روی لب‌های زن لبخند محوی نشست و به انگشت‌های کشیده‌اش خیره شد؛ حرف‌های مرد واضح بود و قلبش رو لمس می‌کرد.
  • Carrot & Mint oleh MintSofi
    MintSofi
    • WpView
      Dibaca 157,910
    • WpPart
      Bab 168
    《تا حالا فکر میکردم اون زیباترین لبخند ها رو داره اما امروز متوجه شدم علاوه بر اون، زیباترین صدای جهان رو هم از آنِ خودش کرده!》 _______________________________________________________ پارت های کوتاه Genre : School life- fluff-Homosexuals romance Couple : Yoonmin _ Vkook Writer : Filosofia _______________________________________________________ Start : 2022 / 01 / 31 Finish : 2022 / 02 / 22 ^امیدوارم لبخند رو به لب های قشنگتون هدیه بده^
  • The Letters For No one [completed] oleh itsqzll
    itsqzll
    • WpView
      Dibaca 74,707
    • WpPart
      Bab 16
    نامه هایی کوتاه از کیم تهیونگ به جئون جونگ کوک... *Translation* Best rankings: #1text #1short #1shortstory #1jk #3btsfanfic #4angst #1کوتاه
  • A Monster's Heart oleh kookjiner9297
    kookjiner9297
    • WpView
      Dibaca 322,854
    • WpPart
      Bab 98
    +"نمیدونم چی شد.... دیدمت، متنفر شدم.شناختمت، عاشق شدم. مگه بین دیدن و شناختنت چقدر فاصله بود؟چقدر فاصله بود که اینطور آشوبم کرد..؟" -"چرا پا گذاشتی تو زندگیم؟چرا یهو پیدات شد و زیر و روم کردی؟ من فقط فرشته ی عذابت بودم؛ چرا اومدی و فرشته ی نجاتم شدی..؟" <><><><><><> قلب یک هیولا، حکایت یه پسره. پسری که خودشو یه هیولا میدونه. چی میشه وقتی یه روز یه نفر پا تو زندگیش میذاره و بهش یاد میده که؛ 'حتی هیولاها هم قلب دارن..؟' <><><><><><> کاپل اصلی: کوکجین کاپل های فرعی: نامجین، ویمین، سپ و ... تگ ها: رومنس، انگست، روانشناسی، ارباب برده ای، اسمات ⚠️⚠️⚠️این فیک دارای صحنه های دارک، خشن، اسمات، و بزرگسال هست! ⚠️⚠️⚠️این فیک بار احساسی سنگینی داره و توش به مسائل روانشناسی مثل خودکشی هم اشاره شده پس اگر حساس هستید، سراغش نرین! در آخر اینکه، امیدوارم از خوندن این فیک لذت ببرید!💜
  • heart killer [قاتل قلب] oleh myunamoon
    myunamoon
    • WpView
      Dibaca 1,095
    • WpPart
      Bab 4
    مـقـدمـه : عـشـق ؛ کـلـمـه قـشـنـگـیـه ولـی بــرداشـتـای مـخـتـلـفـی داره بــه نـظـر بــعـضـی هـا عـشـق فـقـط افـسـانـسـت بــعـضی مـیـگـن فـقـط تـوی فـیـلـم هـا و درامـا هـاسـت تـعـدادی بــه نـگـرانـی مـیـگـن عـشـق تـعـدادی دیـگـه بــه مـحـبــت و مـهـربــونـی یـا حـتـا غـیـرت حـسـودی و هـوس عـشـق مـیـگـن و بــعـضـی هـا هـم اصـلـا وقـتـی بــرای فـکـر کـردن بــهـش حـتـا نـدارن بــه نـظـر بــعـضـی هـا هـم عـشـق اصـلـا وجـود نـداره~~ ولـی مـن یـه دسـتـه دیـگـه بــهـش اضـافـه مـیـکـنـم.....عـشـق وجـود داره ولـی مـردم و خـدا بــی رهـم تـر از چـیـزیـن کـه از بــیـن نـبــرنـش پـرتـویـی از فـیـکـشـن : یونا : یه جوری میگین بهت نمیخوره بزرگ تر باشی فک کردم ۳۰ یا ۴۰ سالی دارین ، یه سال بیشتر ازم بزرگ تر نیستین گلوشو صاف کرد و دستشو جلوم دراز کرد یونا : به هر حال ، خوشبختم اقای بیست و یک ساله ژانر : درام ، طنز ، جنایی کاپل : یونا & جونگ کوک ( استریت ) وضعیت : در حال پخش روز های پخش : شنبه ها
  • 𝒐𝒏𝒆 𝒔𝒉𝒐𝒕𝒔/𝑩𝒕𝒔 oleh sheri326
    sheri326
    • WpView
      Dibaca 2,700
    • WpPart
      Bab 3
    ☆در این بوک ، وانشات هایی با ژانر و کاپل های مختلف آپ می‌شود.☆ |ممنون می‌شیم تا با ووت دادن و کامنت گذاشتن از این بوک ، برای ادامه دادن حمایت کنید| •Kookmin •Yoonmin •Namjin •Vkoom •Sope •And... •writer: Sheri