بنگتن storie

Filtra per tag:
بنگتن
WpAddbts
WpAddتهیونگ
WpAddویکوک
WpAddجونگکوک
WpAddjungkook
WpAddجیمین
WpAddتهکوک
WpAddtaehyung
WpAddvkook
WpAddjimin
WpAddbangtan
WpAddbtsfanfic
WpAddوانشات
WpAddیونگی
WpAddفیکشن
WpAddکوکوی
WpAddpersian
WpAddنامجون
WpAddkookv
بنگتن
WpAddbts
WpAddتهیونگ
WpAddویکوک
WpAddجونگکوک
WpAddjungkook
WpAddجیمین
WpAddتهکوک
WpAddtaehyung
WpAddvkook
WpAddjimin
WpAddbangtan
WpAddbtsfanfic
WpAddوانشات
WpAddیونگی
WpAddفیکشن
WpAddکوکوی
WpAddpersian
WpAddنامجون
WpAddkookv

36 Storie

  • THE VARG | KOOKV di yor1vk
    yor1vk
    • WpView
      Letture 1,329
    • WpPart
      Parti 4
    تهیونگ، شاهزاده و تنها وارث پادشاهی شمال، برای پایان دادن به جنگ مجبور میشه با جونگکوک، رئیس خطرناک‌ترین قبیله وایکینگ، ازدواج کنه.. جونگکوک، انیگمایی که به وارگ معروفه و جنگجویی که از خونریزی نمیترسه و هیچکس جرات ایستادن مقابلش رو نداره اما تهیونگ اصلا از این ازدواج راضی نبود. اون یه امگای جنگجو بود و نمیخواست شبیه یه کالا مبادله بشه.. اون فقط آرزوی یه عشق آروم رو داشت.. حالا یک پیمان سیاسی، سرنوشت دو دنیای کاملا متفاوت رو به هم گره زد.. Name : The Varg Writer : Yori Couple : KOOKV Genre : historical, romance, +18
  • 𝗔𝗿𝗰𝗮𝗱𝗶𝗮 (𝗞𝗼𝗼𝗸𝗺𝗶𝗻) di Dcremanu
    Dcremanu
    • WpView
      Letture 80
    • WpPart
      Parti 12
    *این فیکشن احتمالاً بهترین انمیز تو لاورزی می‌شه که می‌خونید. حداقل امیدوارم.* یک یتیم‌خونه‌، همون‌جایی بود که اون دو رو سال‌‌ها به رقابت فراخوند؛ رقابتی بر سر این که کدوم‌ یکی، توی به گند کشیدن زندگیِ اون یکی دیگه موفق‌تره. چون جیمین تقلیدگره و می‌تونه تمام جادوهای آرکادیا رو برای خودش داشته باشه. جز یکیشون.. جادویِ سایه‌ها، اونی که مال جونگکوکه. و سال‌ها سهمشون از هم فقط نفرت بوده اما دنیا، پای جیمین رو به جنایتی باز می‌کنه که دوباره هل داده می‌شه توی زندگیِ پسر. چون اگر جیمین دزد بود و جونگکوک مامور دولتی، اگر جیمین فرار می‌کرد و جونگکوک شکار.. نفس کشیدنشون زیر یک سقف، از مرگ هم سیاه‌تر بود. "دیمیشا، ازت بیزارم. اما بهم بگو چیشد که تنها سهم من از تو شد این نفرت قدیمی‌ات بهم و ترسم از اینکه یکی بیشتر از من نابود کردنت رو یاد بگیره؟ چون آشوب کرده‌ی قلب پریشونم؛ به خدایِ دردی که می‌پرستی قسم اگر بفهمم حتی مرگ هم بیشتر از من به تنت میاد؛ مرگ رو هم می‌کُشم که ببینی چقدر توی داشتنت، خسیسم." - ◆ 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: Fantasy, Mystery, Romance, angst, smut, enemies to lovers ◆ 𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: Kookmin ◆ 𝘄𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿: #dee ◆ 𝗨𝗽: Monday
  • April di una235
    una235
    • WpView
      Letture 2,378
    • WpPart
      Parti 40
    آنها در ماه آوریل با هم آشنا شدند - ماهی که نوید عشق و درد را می‌داد. بین دوستی و احساسات ممنوعه، قلب هایی که به یک راز تبدیل می‌شوند. اما وقتی سرنوشت شروع به از بین بردن همه چیز می‌کند، عشق هم دلیل زندگی آنها می‌شود... و هم دلیل از هم پاشیدن روز های آپ :شنبه ها
  • heart killer [قاتل قلب] di myunamoon
    myunamoon
    • WpView
      Letture 1,105
    • WpPart
      Parti 4
    مـقـدمـه : عـشـق ؛ کـلـمـه قـشـنـگـیـه ولـی بــرداشـتـای مـخـتـلـفـی داره بــه نـظـر بــعـضـی هـا عـشـق فـقـط افـسـانـسـت بــعـضی مـیـگـن فـقـط تـوی فـیـلـم هـا و درامـا هـاسـت تـعـدادی بــه نـگـرانـی مـیـگـن عـشـق تـعـدادی دیـگـه بــه مـحـبــت و مـهـربــونـی یـا حـتـا غـیـرت حـسـودی و هـوس عـشـق مـیـگـن و بــعـضـی هـا هـم اصـلـا وقـتـی بــرای فـکـر کـردن بــهـش حـتـا نـدارن بــه نـظـر بــعـضـی هـا هـم عـشـق اصـلـا وجـود نـداره~~ ولـی مـن یـه دسـتـه دیـگـه بــهـش اضـافـه مـیـکـنـم.....عـشـق وجـود داره ولـی مـردم و خـدا بــی رهـم تـر از چـیـزیـن کـه از بــیـن نـبــرنـش پـرتـویـی از فـیـکـشـن : یونا : یه جوری میگین بهت نمیخوره بزرگ تر باشی فک کردم ۳۰ یا ۴۰ سالی دارین ، یه سال بیشتر ازم بزرگ تر نیستین گلوشو صاف کرد و دستشو جلوم دراز کرد یونا : به هر حال ، خوشبختم اقای بیست و یک ساله ژانر : درام ، طنز ، جنایی کاپل : یونا & جونگ کوک ( استریت ) وضعیت : در حال پخش روز های پخش : شنبه ها
  • Punishment/ Jin×bts(Minjin, kookjin) di Littlebirdy00
    Littlebirdy00
    • WpView
      Letture 21,892
    • WpPart
      Parti 3
    بیبی جینی توسط ددیش تنبیه میشه. BTS×JIN Main ships: Minjin, kookjin Bottom:Seokjin Top: Jimin, Jungkook, bts Full smut.
  • A Monster's Heart di kookjiner9297
    kookjiner9297
    • WpView
      Letture 323,776
    • WpPart
      Parti 98
    +"نمیدونم چی شد.... دیدمت، متنفر شدم.شناختمت، عاشق شدم. مگه بین دیدن و شناختنت چقدر فاصله بود؟چقدر فاصله بود که اینطور آشوبم کرد..؟" -"چرا پا گذاشتی تو زندگیم؟چرا یهو پیدات شد و زیر و روم کردی؟ من فقط فرشته ی عذابت بودم؛ چرا اومدی و فرشته ی نجاتم شدی..؟" <><><><><><> قلب یک هیولا، حکایت یه پسره. پسری که خودشو یه هیولا میدونه. چی میشه وقتی یه روز یه نفر پا تو زندگیش میذاره و بهش یاد میده که؛ 'حتی هیولاها هم قلب دارن..؟' <><><><><><> کاپل اصلی: کوکجین کاپل های فرعی: نامجین، ویمین، سپ و ... تگ ها: رومنس، انگست، روانشناسی، ارباب برده ای، اسمات ⚠️⚠️⚠️این فیک دارای صحنه های دارک، خشن، اسمات، و بزرگسال هست! ⚠️⚠️⚠️این فیک بار احساسی سنگینی داره و توش به مسائل روانشناسی مثل خودکشی هم اشاره شده پس اگر حساس هستید، سراغش نرین! در آخر اینکه، امیدوارم از خوندن این فیک لذت ببرید!💜
    +20 altre
  • اگه فقط... di mehrgan48
    mehrgan48
    • WpView
      Letture 413
    • WpPart
      Parti 2
    یونگی و هوسوک دوتا آشپز ، آشپزخونه سلطنتی سئول. هوسوک که دلباخته پرنسس قصر هست و یونگی که تمام فکرش پسریه که کنارش کار میکنه. با من همراه باشین تا ببینیم این دوتا پسر به کجا می‌رسن.
  • 𝒐𝒏𝒆 𝒔𝒉𝒐𝒕𝒔/𝑩𝒕𝒔 di sheri326
    sheri326
    • WpView
      Letture 2,709
    • WpPart
      Parti 3
    ☆در این بوک ، وانشات هایی با ژانر و کاپل های مختلف آپ می‌شود.☆ |ممنون می‌شیم تا با ووت دادن و کامنت گذاشتن از این بوک ، برای ادامه دادن حمایت کنید| •Kookmin •Yoonmin •Namjin •Vkoom •Sope •And... •writer: Sheri
  • •°~I want to be your DADDY~°• di KAGAMI_ARMY7
    KAGAMI_ARMY7
    • WpView
      Letture 5,526
    • WpPart
      Parti 1
    یونگی از نوجوونی برای خانواده کیم کار میکنه و خدمتکار شخصیه پسر ارشد کیم هستش.❗ اون از کار و زندگیش راضیه ولی فقط تا زمانی که ارباب جوانش یعنی پسر کیم اون رو مجبور به پوشیدن لباس خدمتکار میکنه.⁉️ _همین الان لباسات رو عوض کن. +ببخشید..ولی جلوی شما لباسم رو عوض کنم؟ _مگه جز اربابت کسه دیگه ای هم اینجا هست؟ کاپل: نامگی♾
  • «فصل اول» No Story[✔]  di termeh23
    termeh23
    • WpView
      Letture 2,673
    • WpPart
      Parti 20
    مجبور شدم بایستم و منتظر بمونم وقتی جین به سمتم اومد، لبخند مسخره ای به لب داشت: "تو باید کارآموز جدید هونجا باشی" گفت. اخم کردم و نفس عمیقی کشیدم تا عصبانی نشم: "اسم من هونجا نیست، هیونجیه." با خستگی زیاد گفتم هر بار اسمم رو اشتباه تلفظ میکرد. واقعا داشتم برای خودم متاسف میشدم. یهو خندید: "الان حتی اگه بخوامم نمی تونم اسم تو رو اشتباه به خاطر بیارم." او گفت و افزود: "تو خیلی سرگرم کننده ای." نام : No Story ژانر : موزیکال ، عاشقانه نویسنده : MajesticBlue13 شخصیت ها: سوهیون، سویون، جین ، جیمین خلاصه : داستان دو خواهر که رویای آیدل شدن در سر دارن و ... *این اثر با اجازه نویسنده اصلی به فارسی ترجمه شده
  • Carrot & Mint di MintSofi
    MintSofi
    • WpView
      Letture 158,911
    • WpPart
      Parti 168
    《تا حالا فکر میکردم اون زیباترین لبخند ها رو داره اما امروز متوجه شدم علاوه بر اون، زیباترین صدای جهان رو هم از آنِ خودش کرده!》 _______________________________________________________ پارت های کوتاه Genre : School life- fluff-Homosexuals romance Couple : Yoonmin _ Vkook Writer : Filosofia _______________________________________________________ Start : 2022 / 01 / 31 Finish : 2022 / 02 / 22 ^امیدوارم لبخند رو به لب های قشنگتون هدیه بده^
  • 𝑮𝑹𝑬𝑬𝑫𝒀 | 𝑲𝑶𝑶𝑲𝑽 di sheri326
    sheri326
    • WpView
      Letture 2,484
    • WpPart
      Parti 8
    ☆ووت و کامنت در حین خواندن فیک،فراموش نشه☆ Name: Greedy Couple: KookV Genres: Historical . Drama . Romance . Angst . Classic . Smut Channel: Everythingaboutbtss Writer: sheri Up Time: نامشخص / متوقف شده "بیا به هم قول بدیم اُلیوِر ، بیا تو زندگی بعد برای هم باشیم ، جایی که نه رد خونی باشه و نه جنگی ... جایی که مجبور نباشم با دستهای خونی صورت سردت رو قاب کنم فرمانده ی من ...بیا به هم قول بدیم ... قول بدیم که این عشق نافرجام رو اونجا ادامه بدیم..." ---------------------------------------------------- -از من توقع نداشته باش که میون این همه کشت و کشتار ، عاشقانه دستت رو بگیرم و به کشورم پشت کنم! -توقعی ندارم...دیگه ندارم ، فرمانده !... من برای داشتنت جنگیدم ولی فکر کنم کافی نبوده...حداقل اونقدری نبوده که من رو به عنوان معشوقه ات بپذیری...انگار که تو فقط جنگ رو توی خون ریختن میبینی ، درحالی که من حتی برای یک نگاهت هم جنگیدم...جنگیدم و نفهمیدی...هیچوقت نمیفهمی... و این آخرین حرفهای ماتئو رو به فرمانده ای بود که صدای شکستن قلبش تا فرسخ ها به گوش می‌رسید...
  • Paranoia di sunflower_ir
    sunflower_ir
    • WpView
      Letture 147,667
    • WpPart
      Parti 25
    حالا دیگه دنبال تو نمی‌گردم. شاید اگر دستم رو دراز کنم بتونم خیالِ بودن با تو تا ابد رو بردارم و بذارمش همون جایی که می‌خوام، زیر اون تک درخت. ولی الان تقریبا دو سال میگذره...تو رفتی و رقصیدن با تو، توی اون دشت پر از گل های زرد، خام ترین خیال من باقی میمونه. واسه همیشه.✨ . . . . . Couples : vkook , jikook , yoonmin
  • ‪𝗔𝗹𝗽𝗵𝗮 𝗼𝗿 𝗼𝗺𝗲𝗴𝗮؟ di BooMi_13
    BooMi_13
    • WpView
      Letture 110,419
    • WpPart
      Parti 48
    اخطار: ما هیچ مسئولیتی در قبال اکلیل هایی که قراره ازتون بپاچه قبول نمیکنیم :)))🌈 "سیزده سال اول زندگیم به این فکر میکردم که قرار یه آلفا باشم؛ ولی خب این دنیا همیشه خواسته های منو به تخمش گرفته‌. و از اونجایی که کارما در برابر من تبدیل میشه به مادر فولاد زره، در یه تصمیم ناگهانی منو تبدیل کرد به چیزی که خودمم نمیدونم چیه! محض رضای خدا! من یه امگام که فورومون آلفا رو داره! و موضوع جایی پیچیده تر شد که اون امگا، یعنی پارک جیمین رو دیدم. اوه! راستی خودمو معرفی نکردم؛ من کیم تهیونگم، ۲۵ سالمه و نمیدونم آلفام یا امگا..." [Complete] Name: Alpha or Omega? Genre:Smut،Mpreg، Romance، Comedy، omegaverse، fluff Couple: Vmin Written by: BoOMi #1:omegaverse #1:teahyung #2:jimin #5:mpreg
  • Last Angel (Rule s1) di sarina-2006
    sarina-2006
    • WpView
      Letture 19,825
    • WpPart
      Parti 22
    Rule:«Reconstructed of past» Gener:Romance,Angst,BDSM,Fantsy,Kink,+18 دستور:«بازسازی گذشته» ژانر:عاشقانه,غمگین,بی دی اس ام,فانتزی,کینک,+18 خلاصه فیک:جیمین پسری که توسط ناپدریش اذیت میشه,پسری که بعد از 23 سال با شش پسر دوست میشه,کسی که فکر میکنه مادرش به پدرش خیانت کرده و باعث مرگشه... چی میشه اگه دوستاش برده شیطان باشن؟چی میشه مادرش یه فرشته عاشق باشه؟چی میشه چشم اهریمن دنبال جیمین باشه؟ قسمتی از فیک: به جی هوپ نگاه کردم رو صورتش طرح های ترسناکی بود که به رنگ قرمز و سیاه بودن جی هوپ تقریبا منو به سمت اون عمارت میکشوند بلاخره سکوت بینمون و شکوندم حالم خیلی بد بود بزور حرف زدم:ه..هی.هیون..هیونگ...م..ما...ک..کجا..می...میریم با چهره ترسناکش بهم نگاه کرد و پوزخندی زد :نترس جیمین شی داریم میریم خونه ما! اما لحنش تسکین دهنده نبود انگار داشت تهدیدم میکرد +ه..هیو..نگ...من......و..برگ..ردون نمیتونستم راه برم میترسیدم,هر لحظه به اون عمارت ترسناک نزدیک تر میشدیم جی هوپ خودشو به من چسبوند و تو گوشم زمزمه کرد:به خونه خوش اومدی جیمین! *** جیمین فهمید که بازم خراب کرده حرفی نزد که جونگکوک عصبی تر داد زد :تو احمق منو چی صدا کردی؟ جیمین با ترس گفت:متا.... کوک با یه پوزخند از روی حرصش گفت:اگه یکبار دیگه این کلمه رو بگی زبونتو میبرم تا دیگه نتونی متاسفم..
  • 𝑴𝒚 𝑰𝒅𝒐𝒍 | 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌  di sheri326
    sheri326
    • WpView
      Letture 66,771
    • WpPart
      Parti 20
    ☆ ووت و کامنت هنگام خواندن فیک فراموش نشه☆ Name: My idol Main couple: Vkook Genres: Smut Angst Drama BDSM Romance Story by sheri Telegram channel: Everythingaboutbtss Up Time: Full +18 [پارت ها طولانی هستند] ❌این داستان دارای صحنه ی خشن می‌باشد پس اگر روحیه ی شکننده ای دارید لطفا این بوک رو شروع نکنید❌ "-مگه میشه فراموش کنم طعم خون رو ، اون هم وقتی که تو باعثش بودی؟ مگه میشه فراموش کرد قانون هایی رو که بدنم بهتر از ذهنم اونها رو بخاطر داره؟... من درد کشیدن رو فراموش نکردم تهیونگ...مخصوصا درد هایی رو که تو بهم هدیه دادی..."
  • The Letters For No one [completed] di itsqzll
    itsqzll
    • WpView
      Letture 74,714
    • WpPart
      Parti 16
    نامه هایی کوتاه از کیم تهیونگ به جئون جونگ کوک... *Translation* Best rankings: #1text #1short #1shortstory #1jk #3btsfanfic #4angst #1کوتاه
  • I'm not as bright as him [Oneshot] di AuroraxFamily
    AuroraxFamily
    • WpView
      Letture 743
    • WpPart
      Parti 1
    از متن داستان: +نباید بیشتر از این منتظرش بذارم، فکر کنم اون واقعاً نیاز داره این حرفا رو بشنوه. جونگکوک سرشو به نشونه‌ی تایید تکون داد تا مطمئنش کنه که داره کار درستو انجام میده؛ ولی درواقع هر کلمه‌ درباره‌ی اون پسر که شبیه یه تیکه از خورشید می‌درخشید جونگکوکو یاد خودش مینداخت که حتی از تاریک‌ترین قسمت جنگلم تیره‌ تر بود. به این فکر کرد که یونگی تا به حال چندبار اونو منتظر گذاشته؟ و جواب هر روز بود، جونگکوک تمام مدت منتظر بود یونگی کمی بیشتر به اطرافش دقت کنه؛ اون هر روز منتظر بود یونگی با یه چراغ قوه تو دستش برسه به عمق جنگل و اونو روی زمین سرد، مرطوب و تاریک جنگل پیدا کنه. ولی خورشید هربار زیباتر از اون می‌تابید که بشه چشم ازش برداشت. و با بسته شدن در، جونگکوک همچنان همونجا نشست؛ تو تاریک‌ترین نقطه‌ی جنگل. 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 👟کاپل: یونکوک، سپ 👟ژانر: روزمره، درام 👟نویسنده: Velvet Moon 👟-وانشات
  • RUBY di marriyax
    marriyax
    • WpView
      Letture 573
    • WpPart
      Parti 1
    .وان‌شات. "می‌دونی تن یاقوت‌ها چه لباسی می‌کنن ؟" مرد پرسید و زن با خیره‌گی پلک‌هاش رو از ندونستن روی هم گذاشت. 'مگه تن یاقوت هم لباس می‌کنن ؟' مرد با ظرافت گردنش رو تکون داد : "پارچه‌ای از جنس مخمل، برای اینکه به یاقوت آسیبی نرسه و خطی روش نیافته و برای اینکه بیشتر از هروقت دیگه‌ای، بدرخشه !" روی لب‌های زن لبخند محوی نشست و به انگشت‌های کشیده‌اش خیره شد؛ حرف‌های مرد واضح بود و قلبش رو لمس می‌کرد.
  • Pure Cure di iamCaliel
    iamCaliel
    • WpView
      Letture 39
    • WpPart
      Parti 2
    Hey my name is Anna And I'm here to tell you a story Not a fairytale one but a real one of my life in which made me meet the biggest boyband in the world but in a complete different situation 👀