تهیون verhalen

Verfijnen met tag:
تهیون
WpAddبومگیو
WpAddسوبین
WpAddیونجون
WpAddyeonbin
WpAddtxt
تهیون
WpAddبومگیو
WpAddسوبین
WpAddیونجون
WpAddyeonbin
WpAddtxt

6 Verhalen

  • Save me- door jeoxlluka
    jeoxlluka
    • WpView
      reads 372
    • WpPart
      Delen 2
    وضعیت: درحال آپ.. writer: Luka couple: Yeonbin Genre: Action,Dram,Romance,Smut چوی سوبین به تازگی از طرف محل کارش، خونه ای گرفته که شرط اون داشتن همسر،امتیاز بالا هست و اون هم تصمیم میگیره با چوی یونجون، دوست دوران دبیرستانش این خونه رو بگیره که البته یونجون از همون دوران، سوبین رو دوست داشته ولی بهش نگفته چند روز بعد از خرید خونش، ویروسی پخش میشه که باعث حرکات و رفتار های عجیبی از طرف انسان ها میشه و بیمار ها مثل زامبی رفتار میکنن و به دیگران حمله میکنن، چی میشه اگه چوی سوبین به همراه هم خونه ایش چوی یونجون، توی این ساختمون گیر بیفتن؟ چه اتفاق هایی قراره بیفته؟سوبین هم عاشق یونجون میشه؟ آیا اون ها سالم میمونن؟
  • فقط اتفاق افتاد || یونبین door rahaxiu
    rahaxiu
    • WpView
      reads 3,422
    • WpPart
      Delen 9
    ترجمه شده هیچوقت فکرشو نمیکردن که یه شب مستی به همچین چیزی منجر بشه.
  • 1999 [ Yeongyu ] door stevsoo__
    stevsoo__
    • WpView
      reads 1,385
    • WpPart
      Delen 5
    [ و دو ستاره با پیراهن سفید، در شب نگاهت، یکدیگر را می‌بوسیدند! ] COUPLE : YEONGYU GENRE : ANGEST / ROMANCE / SMUT THE WRITER : MISUN
  • TXT [one-shot] door stevsoo__
    stevsoo__
    • WpView
      reads 118
    • WpPart
      Delen 1
    just one-shot ! . . by misun
  • عروسی مذهبی | تی‌اکس‌تی door moahour0325
    moahour0325
    • WpView
      reads 1,241
    • WpPart
      Delen 12
    فردا با همدیگر، پنج تا پسر ایدول هستن که پدر و مادرشون به به دلیلی محبورشون میکنن با یه خانواده مذهبی ازدواج کنن. ولی توی عروسی اتفاقای عجیبی میفته.... و میفهمیم که واسه چی پدر مادرشون محبورشون کردن که ازدواج کنن... *شخصیت ها بجز خود تی‌اکس‌تی تخیلی هستن و وجود خارجی ندارن و این فنفیک فقط برای شوخیه جدی نگیرین*
  • we'll never change door anyianim
    anyianim
    • WpView
      reads 133
    • WpPart
      Delen 4
    یه چیز شبیه انمیز تو لاورز اما برعکس تصور کنید عاشق کسی شدید که بهتر از هرکسی شما رو درک میکنه و باعث میشه خودتون رو باور کنید و بعد توی یه روز ترکتون کنه و شما چاره‌ای ندارید جز اینکه ازش متنفر شید. این دقیقا احساسیه که بومگیو داره. تهیون بهش خیانت کرد، نه به معنای واقعی خیانت؛ اما در نهایت هرکاری که کرده باشه، اون حق داره که ازش متنفر باشه نه؟