جان Stories

Refine by tag:
جان
WpAddییبو
WpAddییجان
WpAddوانگشیان
WpAddشیائوجان
WpAddییژان
WpAddميكاسا
جان
WpAddییبو
WpAddییجان
WpAddوانگشیان
WpAddشیائوجان
WpAddییژان
WpAddميكاسا

27 Stories

  • امگای من by Rira77
    Rira77
    • WpView
      Reads 96
    • WpPart
      Parts 1
    تو مال منی ... فقط مال من ...
  • من أنا....؟ by COOL-GAIMER
    COOL-GAIMER
    • WpView
      Reads 94
    • WpPart
      Parts 3
    "اسمي أوسكافيوس... وعلى ما يبدو، لست مجرد بشري عادي. هناك شيء في دمي، شيء يوقظ الأسئلة في أعماقي قبل أن يهمس بالإجابات. سأشُقّ طريقي، خطوة بعد خطوة، عبر رماد الماضي وأشواك الحاضر، لأكتشف من أكون حقًا. سأتذوق طَعم الخيانة... وسأعرف الحب من أول قتال، لا من أول نظرة. وسأُزيح الستار عن السرّ الأكبر... من هما والدَي، ولماذا حُكم عليّ أن أعيش كظل يبحث عن نوره."
  • The Price Of Freedom - ثمن الحرية by luverczt
    luverczt
    • WpView
      Reads 15,393
    • WpPart
      Parts 10
    الارض تزلزلت وطغى عليها اللون الأحمر البشرية تتذكر جيداً ذلك المشهد المأساوي -سوف نقاتل حتى تحترق اجنحتنا بذلك اللهيب الحارق- إليك بعد مأساة دكُ الأرض بـ خمسة عشر شتاءً.. - توضيحات : - أحداث هجوم العمالقة بعد انتهاء المانجا مع تغيير واضافة بعض الأحداث والشخصيات ،تنبيه لمتابعين الانمي في حرق لذلك تجنبوا قراءة الرواية فضلاً. اول مرة اكتب رواية اعذروني على أخطائي الكتابية أو الاملائية.. Have fun 🤍
  • كان حبك من أروع أشكال التدمير الذاتي  by Mayssa_Ackerman
    Mayssa_Ackerman
    • WpView
      Reads 6,096
    • WpPart
      Parts 4
    ريفاميكا حادثة لم تكن مخططة ابدا لتجعل من ذلك القاتل ذو القلب البارد و دون رحمة ان يحس بمشاعر تشبث و حب نحو فتاة انقذها عن طريق الخطا لـيـفـاي اكرمـان🖤⛓️ مـيـكـاسـا اكـرمـان❤️🌼 الكاتبة :Mayssa_Ackerman ❣️🌸
  • loyal | AOT by Cami1lla
    Cami1lla
    • WpView
      Reads 835
    • WpPart
      Parts 3
    عائلة الاكرمان، محاربون شجعان بقدرات تتعدى البشر الطبيعيين... محاربون كرسوا أنفسهم منذ الولادة لحماية العائلة المالكة. ماذا يحصل حين يرتبط أحد افرادها بالشخص الخطأ؟ " يفترض أن تستمع لي!! أنـا! أنــا سيدك أيها الاكرماني القذر!" صوت صفعة قوي كان كل ما يسمع لكن لا رد من الرجل الجاثم على ركبتيه " اللعنة ما مشكلتك؟ آنت محطم أو شيء كهذا؟ انطق!" " ارجوك اقبل اعتذاري سموك" " اخبرني لمن تنتمي مجددًا؟" "... انا-" صمت لفترة وكأنه يقاوم شيء " انا انتمي لك " " جيد..." ابتسم الاخر " انت كلبي الصغير الوفي أليس كذلك؟" "... نـ نعم"
  • دیوانگی by Rozalin91
    Rozalin91
    • WpView
      Reads 1,102
    • WpPart
      Parts 1
    بعد از اون بود که چیزی رو به خاطر نمی آورد تنها وقتی به خودش اومده بود ک دورو برش پر از خرد شیشه شده بود نمیدونست چه اتفاقی افتاده و کی اون گلدون آبی وسط میز جلو مبل فرو رفته بود فقط صدای بم و دلنشین ییبو رو که مدتها دلتنگش بود کنار گوشش میشنید
  • Wina kisha batwanaka  by zinaazadd
    zinaazadd
    • WpView
      Reads 2,039
    • WpPart
      Parts 6
    واز لە ھیواکانت مەھێنە جان کوک من یارمەتیت ئەدەم وە ھەموو کات لەگەڵت ئەبم مەھێڵە نەخۆشیەکەت بەسەرت زاڵ بێ ھیوات لەدەست مەدە
  • 𝑆ℎ𝑜𝑟𝑡 𝑆𝑡𝑜𝑟𝑦 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 516
    • WpPart
      Parts 4
    داستان‌های کوچولو از ییجانم❤️💚💛💙
  • آغوش by Rozalin91
    Rozalin91
    • WpView
      Reads 927
    • WpPart
      Parts 1
    وان شات مربوط به ادامه مراسم بالاس امیدوارم دوستش داشته باشین
  • خرگوشک بوگا by sorensoso
    sorensoso
    • WpView
      Reads 372
    • WpPart
      Parts 1
    تیکه ای از داستان: اروم در دستشویی رو باز کردم و سرکی به بیرون کشیدم با ندیدن ییبو پریدم بیرون و درو بستم همینکه درو بستم نگاهی به سمت راستم کردم که ییبو دست به سینه با نیشخندی پشت در بود جیغی کشیدم هل کرده پریدم عقب که پشت پا خوردم نزدیک بود کف زمین پهن شم که ییبو سریع گرفتم به خودش چسبوندم شوکه و خجالت زده خشکم زده بود -بوو بوگا ییبو نفس عمیقی کشید کنار گوشم لب زد ییبو:اگه میدونستی با بوگا گفتنت چه اتیشی توی قلبم بلند میکنی ... هپی اند ییبوتاپ
  • 𝐼 𝑊𝑖𝑠ℎ 𝑊𝑒 𝑁𝑒𝑣𝑒𝑟 𝐺𝑟𝑒𝑤 𝑈𝑝 (𝐶𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑑) by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 10,965
    • WpPart
      Parts 39
    𝐹𝑖𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛 𝑁𝑎𝑚𝑒: 𝐼 𝑊𝑖𝑠ℎ 𝑊𝑒 𝑁𝑒𝑣𝑒𝑟 𝐺𝑟𝑒𝑤 𝑈𝑝 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓, 𝐶𝑜𝑚𝑒𝑑𝑦 𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: 𝑆𝑢𝑛 𝐹𝑙𝑜𝑤𝑒𝑟 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑉𝑒𝑟𝑠𝑒 𝑆𝑡𝑎𝑡𝑢𝑠: 𝐶𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑑 تو به دنیا اومدی تا بخشی از وجود من باشی، تو هستی تا به من ثابت کنی میشه به لبخند خدا امیدوار بود...
  • وجهة نظر عائد by jeonjisoons
    jeonjisoons
    • WpView
      Reads 7
    • WpPart
      Parts 1
    في اليوم الذي انشقت فيه السماء، انتهى العالم الذي عرفه البشر. ظهرت رسائل غامضة أمام الجميع، وبدأ "البرنامج التعليمي" الذي حوّل الأرض إلى جحيم مليء بالوحوش، السحر، والموت. أرثر... مجرد لاعب عادي نجا بالحظ بينما خسر كل شيء. بعد سنوات من الهروب، الندم، والوحدة... يصل أخيرًا إلى نهايته. لكن بدل الموت- [تم استيفاء الشروط] [يجري تحميل الملفات] في عالم بلا رحمة، حيث النجاة أهم من الأخلاق... يحصل أرثر على فرصة ثانية.
  • بعد از تو by Chore_shohi
    Chore_shohi
    • WpView
      Reads 12,367
    • WpPart
      Parts 98
    ییبو پسری که بعد از مرگ ناگهانی مادرش تنها میشه و مسئولیت زندگی ش را باید بعهده بگیره.. و مراقبی که به سراغش میاد ..
  • سـلـيـل الـديـجـور  by ZODIACM
    ZODIACM
    • WpView
      Reads 1,584
    • WpPart
      Parts 13
    ليس بطلاً ، ولكنه كان الخيار الأخير للنجاة....
  • 𝑊ℎ𝑒𝑛 𝑌𝑜𝑢 𝐶𝑙𝑜𝑠𝑒𝑑 𝑌𝑜𝑢𝑟 𝐸𝑦𝑒𝑠 (𝐶𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑑) by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 13,526
    • WpPart
      Parts 37
    🐷: جان‌گا میدونستی پنگوئن‌ها از حیواناتی هستن که وقتی برای خودشون جفتی انتخاب می‌کنند، تا آخر باهاشون میمونند؟؟؟ 🐰: نه، چه جالب. 🐷: آره خیلی جالبه، حالا میشه تو پنگوئن من باشی و من پنگوئن تو؟ 𝐹𝑖𝑐 𝑁𝑎𝑚𝑒: 𝑊ℎ𝑒𝑛 𝑌𝑜𝑢 𝐶𝑙𝑜𝑠𝑒𝑑 𝑌𝑜𝑢𝑟 𝐸𝑦𝑒𝑠 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝑆𝑐ℎ𝑜𝑜𝑙 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑉𝑒𝑟𝑠𝑒 𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: 𝑆𝑢𝑛 𝐹𝑙𝑜𝑤𝑒𝑟 𝑆𝑡𝑎𝑡𝑢𝑠: 𝐶𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑑
  • 𓂃Yizhan OneShot's⋱ by Veronikanoir
    Veronikanoir
    • WpView
      Reads 3,117
    • WpPart
      Parts 16
    وانشات‌های ییـجان ⨳ ژانـر هر وانشات متفاوته ⨳ کانال: 𝗎𝗄︎𝗂𝗒𝗈𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒 ⨳ تایپ: 𝖻︎𝗃︎𝗒𝗑︎ ⨳ همه‌ی وانشات‌ها تمام شده قرار می‌گیرن
  • رحلة استعادة الذاكره by BAYAN_Gojo
    BAYAN_Gojo
    • WpView
      Reads 84
    • WpPart
      Parts 1
    مؤلم مؤلم مؤلم رأسي سينفجر ماذا حدث يالهي ملابسي مليئه بالدماء اين انا
  • 𓂃Beneath the Cherry Blossoms⋱ by Veronikanoir
    Veronikanoir
    • WpView
      Reads 4,232
    • WpPart
      Parts 12
    زیـر شکوفـه‌های گیـلاس [تمام شده] ⨳ کـاپل: ییـجان ⨳ ژانـر: تاریخی، عاشقانه، درام-سیاسی، اسمات ⨳ تایپ: 𝖿︎𝖺𝗇︎𝖿︎𝗂𝖼︎/𝖻︎𝗃︎𝗒𝗑︎ 🌸خلاصـه: شیائو جان پیشکشی از سرزمینی دور، وارد قصری می‌شه که سال‌هاست سکوت، بی‌اعتمادی و بازی‌های سیاسی در اون سایه انداخته. با وقار و آرامشش، بدون اینکه خودش بدونه، نگاه امپراتور وانگ رو به خودش جلب می‌کنه. امپراتور، مردی سرد و دقیقه؛ کسی که پشت نقاب سیاست زندگی کرده و هیچ‌وقت به احساسات بهایی نداده. اما حضور این غریبه‌ی ناشناس، چیزی رو درون اون بیدار می‌کنه؛ چیزی که سال‌هاست خاموش مونده بود. در دل توطئه‌ها، رقابت‌های درباری و دشمنانی که پشت لبخندها پنهان شدن، شاید همین غریبه همه‌چیز رو تغییر بده. نه فقط برای امپراتور، بلکه برای سرنوشت یک امپراتوری.