hammermann7
دیدن چهره افراد که میخندیدند و به من تبریک میگفتند حالا برایم جالب بود. شاید آزادی برای هیچ کس دیگری به این اندازه بی معنی و پوچ نمینمود. مرگ کارلا هنگامی اتفاق افتاد که تازه تصمیم گرفته بودیم بچه دار شویم. آزادی زمانی معنی دارد که بتوانی تولد فرزندت را ببینی. بزرگ شدن ش را. جشن تولد هجده سالگی و رفتنش به کالج. زمانی که بتوانی در اواخر عمر پدرت هر از چندگاهی سری به او بزنی و در مراسم خاکسپاریاش شرکت کنی. زمانی که شغلی داشته باشی و شبها با علاقه پیش خانوادهات برگردی و روزها با امید از خانه خارج شوی. زمانی که کسی را در این دنیا داشته باشی...