رومنس Stories

Refine by tag:
رومنس
WpAddانگست
WpAddاسمات
WpAddتهکوک
WpAddفیکشن
WpAddجونگکوک
WpAddتهیونگ
WpAddعاشقانه
WpAddromance
WpAddفیک
WpAddvkook
WpAddfiction
WpAddفارسی
WpAddویکوک
WpAddfic
WpAddدراما
WpAddحب
WpAddangst
WpAddtaehyung
WpAddjungkook
رومنس
WpAddانگست
WpAddاسمات
WpAddتهکوک
WpAddفیکشن
WpAddجونگکوک
WpAddتهیونگ
WpAddعاشقانه
WpAddromance
WpAddفیک
WpAddvkook
WpAddfiction
WpAddفارسی
WpAddویکوک
WpAddfic
WpAddدراما
WpAddحب
WpAddangst
WpAddtaehyung
WpAddjungkook

60 Stories

  • blood blossom🔞🔞🔞‼️ by lismeranda5
    lismeranda5
    • WpView
      Reads 1,073
    • WpPart
      Parts 7
    _ آه.....! ته! دردم میاد بسهههههه.....! _ امممم...! آح...! تحملش کن برادرزاده! خیلی تنکی! _ دیگه نم......نمی...آه....نمیتونم.... آه...... امممم..... آح...! ت...تو.... چند..آح... چند دقیقه پیش قول دادی....اممم...آه.... که راند بعدی نمیری آه....! _ اونقدر اون سوراخ تنگت خواستنیه که میخوام تا دم مرگ بگامت! _______________________________________________________ جونگکوک! بذار توضیح بدم! من تو و پسرمو میخوام! چیزی به توصیح نیست تهیونگ! تو مارو که اون روز مثل اشتباه ترک کردی نمیخوای! تو فقط نمیتونی نیازات کثیف تو برطرف کنی !من دیگه به تو اعتماد ندارم! انتقامتو از بابام گرفتی اما منو کوشتی تهیونگ! ------------------------------------------------------- خلاصه اینکه تهیونگ بخاطر انتقام خونوادش با هویت جعلی به حیث عموی جونگکوک که در کودکی ربوده شده بود وارد عمارت جئون ها میشه ، اما در راه انتقام یک شب بخاطر داروی که بهش داده بودند بالای جونگکوک تجاوز میکنه، اما این تجاوز به عادتش تبدیل شد و هرثانیه جونگکوک رو به فاک میداد. جونگکوک هم بعد از اون شب که اولین سکسش بود عاشق تهیونگ میشه و بعد از تقلا های زیاد بلاخره تسلیم عشق میشه. اما چی میشه اگر عشق جونگکوک یکطرفه باشه و تهیونگ فقط بخاطر رفع نیاز خود از او سوء استفاده کنه!؟ _چی میشه اکه جونگکوک هویت تهیونگ رو بفهمه!؟ _چی میشه اگه بعد از چند مدت سکس حامل
  • كَامِيليا السَودَاءْ by selvanior_143
    selvanior_143
    • WpView
      Reads 853
    • WpPart
      Parts 4
    الحبّ يشبه الزهرة السامة، لا ينمو إلا في تربةٍ فاسدة، ولا يزدهر إلا حين يختلط العطر بالدم.. الكاميليا ، أسم وجد ليصف النقاء و العفة ، لكن عندما يختلط بالأسود يُختصب ليختلط بالذنب و الهوس السام... فما الذي سيَحدُث لو وجدَ لياندرو دي ليون نَفسهُ واقَعًا بحب الطالبة الجَديدة ، مُتخصصة الزهور و النَباتات النادِرة، إلورا دل فالي؟.. لكن مع إقترابه منها يَجِد حُبهُ لها منافسًا لحُبِِها و هوسِها بأحد أصدقائه في الجامعة.. فكيف سيُجبِر لياندرو حُبها أن يُغير إتجاهه و إنجذابه ليصير نحوه ، يوقِعها داخل شباكه لتصير ملكه وحده.. ماذا لو كان هوسِها البريء بصديقه ، ليس شيئًا مقارنة بهوسه السام بها...
  • ايدول في التجنيد by ealahmed1
    ealahmed1
    • WpView
      Reads 406
    • WpPart
      Parts 3
    اعتدت على فقاقيع الاستحمام و اعتدت على فتح شعري الطويل و ايضا اعتدت على تناول ما اريد وقتما اريد و حتى الخروج و النوم و الاستيقاظ حينما اشاء رؤية عائلتي و اصدقائي او الاتصال بهم متى يحلو لي احببت تلك اللحظات عندما اصعد على خشبة المسرح ورؤية الجميع يثنون علي حتى عندما ارتكب الاخطاء لم ادرك كم احببت كل تلك الاشياء حتى انظممت لـ (real man)
  • تِسْعونَ يَومْاً by jelly--000
    jelly--000
    • WpView
      Reads 184
    • WpPart
      Parts 2
    هل سمعتم يوماً عن الانتقال من زمنٍ إلى زمنٍ آخر؟ سؤالٌ يبدو كهمسٍ قادم من مكانٍ مجهول... لكن هذا بالضبط ما وقع لبطلتنا هيونا. كانت في رحلةٍ مدرسية، تخيّم في الغابة، لا شيء يوحي بأن الليل سيبتلع كل يقينٍ من حولها. وفجأة... ينقلب كل شيء رأساً على عقب. يتحوّل يومها الهادئ إلى جحيمٍ لا يرحم. تتوه في الغابة، والظلام يمتدّ أمامها كسوادٍ لا نهاية له، كأنه عالم منفصل ينتظر ضحيته التالية. تتعالى أنفاسها، وكلابٌ مسعورة تخرج من عمق العتمة، عيونها تلمع كشررٍ جائع. تركض هيونا... تركض لتنجو بروحها، لكن الأرض تخونها وتسقط في حفرة، سقوطها يبدو بلا قرار، كأنها تهوي بين زمنٍ وآخر. تشعر بعظامها تكاد تتحطم من شدّة الارتطام... ثم تفتح عينيها لتُصدم عندما تجد نفسها في غابةٍ شماليةٍ مكسوّة بالثلوج، صامتة، غريبة، مخيفة... مكانٌ آخر كلياً، لا اسم له ولا تفسير لما حدث. تُرى... أي مصير ينتظرها؟ وكيف ستنجو في هذا العالم الغريب؟ وكيف ستنقلب حياتها بعد هذه اللحظة التي لا عودة منها؟ هيونا سيرافين•••••رفاييل إيزيوس سيغفريد♡♡ لا أحلل سرقة أفكار الرواية، رجاءاً لا تسرق تعب غيرك☆ قيد الكتابة....
  • The killer's victim  by Nivi_ria
    Nivi_ria
    • WpView
      Reads 84
    • WpPart
      Parts 2
    " القتل " " العشاء " " النبيذ " كلمات عادية يفهم الجميع معناها ، و لكن كلوفر كلارك لديها رأي مختلف كلوفر كلارك ... ترى أنا القتل هو نفسه العشاء و النبيذ عنصر أساسي " لا يمكنني أن آكل عشاء بدون صحن " نعم يا سادة ، عنكبوت الموت هذه و التي لا يعرف أحد جنسها ترى النبيذ كصحنها و لكن .... مابال هذه الضحية المستعصية ؟ منذ متى أصبح هناك شخص لا تستطيع كلوفر قتله ؟ " كيليان كيلر ، سبعة و عشرون عاما .... يبدوا أنك لن تصل إلى الثلاثين يا عزيزي " تحولت تلك المقولة إلى " يبدوا أنه يجب علي اللجوء إلى طريقة أخرى ، الإغواء..... انتظريني يا ضحيتي المتمردة " و لكن من يعلم من هو هذا الكيليان؟ هل هو حقا مجرد رئيس شركة كبيرة ؟
  • 𝐥'𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐲𝐛𝐫𝐢𝐝 جیکوک by ming0ki
    ming0ki
    • WpView
      Reads 90,514
    • WpPart
      Parts 21
    𝐥'𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐲𝐛𝐫𝐢𝐝 [من دورگه هستم] ژانر : • فانتزی • کمدی • رومنس • اسمات • ترسناک • داستان به جادو و افسانه ها میپردازه • خلاصه داستان : جیمین استاد دانشگاه ۲۷ ساله که درگیر اتفاقات ماوراء الطبیعه میشه و طی اون اتفاقات جونگکوک رو میبینه و به ماهیت اصلی خودش پی میبره.... • کاپل اصلی : kookmin • کاپل های فرعی : yoonmin .. sope .. tejin وضعیت آپ : complete
  • Need For Speed by SHIA_Eunoia
    SHIA_Eunoia
    • WpView
      Reads 11,957
    • WpPart
      Parts 32
    بیاید اینجا امروز میخوام براتون یک داستان تعریف کنم. داستان پسری که جنون داشت، جنون سرعت. پسری که لقبش گاو وحشی بود و البته باید بگم کاملا متضاد با ظاهر معصوم و دوست داشتنیش. و همه چی از همین جنون سرعت و یک مسابقه خیابونی شروع شد. روز های آپ: شنبه و چهارشنبه
  • Last kiss[one shot] by HukaM93
    HukaM93
    • WpView
      Reads 1,052
    • WpPart
      Parts 2
    Last Kiss couple:Namjin Gener: Omegavers, romance,Angst
  • my cute daddy✌🌚 by Asal_lll
    Asal_lll
    • WpView
      Reads 2,977
    • WpPart
      Parts 4
    Genre:فلاف.رومنس.اسمات.سوییت.هپی اند. couple:vkook.yunmin X( متوقف شده) داستان از این قراره که تهیونگ یکی از بهترین رفیقایه دوره ی دانشگاه یونگی بوده که بعد از تموم شدن دانشگاه، تهیونگ مجبور میشه به نیویورک مهاجرت کنه‌‌.. و اینجا ما کوک و جیمین رو داریم که به هیچ عنوان امکان نداره لحظه ای از هم دور بشن جوری که از برادر به هم نزدیک ترن و تو یه خونه زندگی میکنن.. ولی به طرز عجیب و خنده داری با یونگی آشنا میشن و بله درست حدس زدید یونگی میشه هیونگه مورده علاقه کوک که هرچیزی بشه میدونه یونگی همیشه هواشو داره .. یکی از روزهایه عادیه زندگیشون یونگی متوجه میشه که رفیقش بعد از سال ها داره به کره برمیگرده و اینجوریه که با برگشت تهیونگ به کره همه چیز تغییر میکنه...
  • GUILTY  by min_dayeon
    min_dayeon
    • WpView
      Reads 4,110
    • WpPart
      Parts 9
    تو از این به بعد دوست پسر منی جئون جونگکوک! چون بالاخره جرئتی که من نداشتم رو بدست آوردی! جونگکوک پسر خاندان جئون و تهیونگ پسر خاندان کیم توی یه مهمونی وقتی هشت سالشونه باهم آشنا میشن...باهم بازی میکنن و توی یه مدرسه بزرگ میشن همه چیز مثل همه اما...خانواده ها متفاوته! جونگکوک و تهیونگ،متوجه رگه های کمرنگ عشق میشن اما کنارش میزنن...مخصوصا جونگکوک که زندگی اتو کشیدش هیچوقت عوض نمیشه! اما این همه این ماجرا نیست...!
  • خَلْفَ قِنَاعِ العِشْقِ by gh_B_M
    gh_B_M
    • WpView
      Reads 54
    • WpPart
      Parts 8
    "فِي بَدَايَةِ الأمْرِ، كَانَ حُبُّهُ يُشْبِهُ الشَّمْسَ؛ دَافِئاً، سَاطِعاً، وَمُحِيطاً بِكُلِّ تَفَاصِيلِي. كَانَ أَلْبِرْت هُوَ الرَّجُلُ الَّذِي وَعَدَنِي بِالأمَانِ، فَأَهْدَيْتُهُ قَلْبِي بِلَا تَرَدُّد. لَكِنَّ الزَّوَاجَ لَمْ يَكُنْ النِّهَايَةَ السَّعِيدَةَ كَمَا ظَنَنْتُ، بَلْ كَانَ السِّتَارَ الَّذِي ارْتَفَعَ لِيَكْشِفَ عَنْ حَقِيقَةٍ أُخْرَى.. حَقِيقَةٍ بَارِدَةٍ كَصَقِيعِ الشِّتَاءِ. تَحَوَّلَ حَبِيبي إِلَى غَرِيبٍ يَسْكُنُ مَعِي، رَجُلٍ تَسْبِقُهُ غَيْمَةٌ مِنَ الغُمُوضِ وَالسُّلْطَةِ المُطْلَقَة.
  • My Psycho by DazaiFic
    DazaiFic
    • WpView
      Reads 325
    • WpPart
      Parts 1
    Writers: BEN & REN Editor: MEL Channel: @DazaiFic
  • الحد الفاصل  by Lele2005M6
    Lele2005M6
    • WpView
      Reads 59
    • WpPart
      Parts 1
    ________________ادخليني____________ القصة مأخوذة من التاريخ (بعض القوانين، الاسماء الشهيره) الاحداث و نمط العيش من وحي الخيال البطل : اسمك على نمط المتكلمة/ كنتُ امشي تايهيونغ
  • 𝖂𝖍𝖎𝖙𝖊 𝕹𝖎𝖌𝖍𝖙𝖘 _ 𝙆𝙤𝙤𝙠𝙫/𝙆𝙧𝙞𝙨𝙝𝙤【𝟮 𝗩𝗲𝗿】 by Free_Mj
    Free_Mj
    • WpView
      Reads 989
    • WpPart
      Parts 10
    با صدای نسبتا بلندی صدا زد:"آقا!" نمی دانست اما گویا این لحظه ای بود که بار ها در اشعار عاشقانه ی چینی به خطِ چشم نوازِ کانجی، بر صفحه ی کاهیِ کاغذ سُراییده شده بودند... او هم زیر چشمی نگاهی به مرد انداخت و سرش را پایین آورد. +حالا دیدید نباید از من فرار میکردید؟...اگه من نبودم معلوم نبود.... _آخه من که شما رو نمیشناسم...گفتم شما هم... فوری حرفش را قطع کرد. صدایش چه گوش نواز و دلنشین بود. آه! مثل اینکه داشت خواب میدید. غم به دلش ریخت. متاسف شد که چرا تا آن مدت حتی یک بار فرصت اظهار عشق به او پیدا نکرده بود. +حالا من رو میشناسید؟ POSTER: Lisa Perrin
  • 𝗛𝗨𝗡𝗧𝗘𝗥 | هـانتـ‌ر by jeonvear
    jeonvear
    • WpView
      Reads 209,806
    • WpPart
      Parts 49
    + من از زجر دیدن دیگران لذت میبرم ! _ چه جالب ! چون منم از زجر دیدن خودم لذت میبرم ، فکر کنم بتونیم درد همدیگه رو تسکین بدیم... شاید اینجوری حس عذاب وجدانم کمتر بشه ‌ زجر دیدن میتونه لذت بخش باشه وقتی اون گوشه ذهنت هنوز هم خودت رو سرزنش میکنی..البته..این گزینه برای انسان هایی با روان سالم صدق نمیکنه..! باید روانت درگیر باشه تا از این موضوع لذت ببری.. و حالا چه چیزی برای اونها بهتر از تسکین دهندگی درد هم بود!؟ - دوست داشتن تو یه بازیِ که آخرش باخته :) •••• ᴊᴇᴏɴ ᴊᴜɴɢᴋᴏᴏᴋ | ʜᴏᴀɴɢ ʟᴀʀᴀ •••• رومنس_BDSM_اسمات_ درام_رازآلود_HORROR ،به‌قلم‌نینا،
  • sussuero | the whisper  by rahanism
    rahanism
    • WpView
      Reads 88
    • WpPart
      Parts 5
    مرد همه‌ی عکسها رو روی میز گذاشت و توضیحاتش رو ادامه داد: قربان... ایشون همراه پدر و برادرشون تو جشنی که مارچلو ریچی برگذار کرده بود شرکت کردن... تو جشن اعلام شده که پسر مارچلو ریچی و دختر کوچیک انزو دالکا قراره بعد از تولد 18 سالگی دختر دالکا ازدواج کنن.... مرد یکی از عکسهایی که روی میز بود رو برداشت... دستیارش با سرعت ادامه داد: مردی که کنار ایشون میبینید پسر کوچیک لورنزو فرو هستن... آنجلو فرو مرد میدونست کیه... و توجهی هم به توضیحات دستیارش نداشت... تنها چیزی که توجه مرد رو جلب کرده بود لبخندی بود که میلا به آنجلو میزد. **** میلا دالکا هیچ‌وقت جایی رو نداشت که بهش بگه خونه. تنها هدفش در زندگی، نجات خواهرش از سرنوشتی بود که دیگران براش رقم زده بودن... برای نجات تنها داراییش، دست به هر کاری می‌زد. در این دنیا، خون بهای زنده موندنه... اما در این میان، قول و قراری هست که هفت سال پیش از بین رفت...حداقل برای میلا. ولی آیا برای "او" هم همه‌چیز تموم شده؟
  • "AVATAR" by __taekookv__
    __taekookv__
    • WpView
      Reads 88,021
    • WpPart
      Parts 29
    خلاصه داستان: به پسر "آواتار" دست زدن تاوان سنگینی داره! زمانی که یه تار مو ازش کم شه به دست آووردن کل پک های "آواتار" و نگهداشتن پک خودت که سهله دیگه حتی نمیتونی لباس تو تن ات رو حفظ کنی چون "آواتار" قراره اون رو همراه با بدنت بدره!! کاپل:کوکوی ژانر: امگاوورس/تخیلی/فانتزی/رومنس/امپرگ زمان آپ:چهارشنبه
  • •Sofia•  by _whitewolff_
    _whitewolff_
    • WpView
      Reads 147,102
    • WpPart
      Parts 102
    سوفیا" نام و داستان زندگی دختریه که افسردگیش تمام لحظات زندگیش رو در بر گرفته اما یه مرد میتونه معادلات آدمو بهم بریزه؟ مثلا جای زخمات رو بفهمه و دقیقا جوری پانسمانش کنه که دیگه خودِ قبلیتو یادت نیاد. 2020 - Completed