در روزهای آخر اسفند کوچ بنفشههای مهاجر زیباست. در نیم روز روشن اسفند، وقتی بنفشهها را از سایههای سرد در اطلس شمیم بهاران با خاک و ریشه - میهن سیارشان - در جعبههای کوچک چوبیدر گوشه خیابان، میآورند,
زمانی که بهار لبخند میزند و تو جامه نو بر تن میکنی و دستهای مرا میفشاری، دوست دیرین من. و ممکن است هیچکس در انتظار بازگشت تو نباشد اما من ضربان قلب ترا احساس میکنمو شکوفهای میشکفتبر حافظه رسیده و تلخ تو.