عاشقانه Stories

Refine by tag:
عاشقانه
WpAddاسمات
WpAddتهکوک
WpAddفیکشن
WpAddویکوک
WpAddتهیونگ
WpAddکوکوی
WpAddromance
WpAddجونگکوک
WpAddگی
WpAddدرام
WpAddفارسی
WpAddغمگین
WpAddجنایی
WpAddیونمین
WpAddvkook
WpAddkookv
WpAddرمنس
WpAddیونگی
WpAddجیمین
عاشقانه
WpAddاسمات
WpAddتهکوک
WpAddفیکشن
WpAddویکوک
WpAddتهیونگ
WpAddکوکوی
WpAddromance
WpAddجونگکوک
WpAddگی
WpAddدرام
WpAddفارسی
WpAddغمگین
WpAddجنایی
WpAddیونمین
WpAddvkook
WpAddkookv
WpAddرمنس
WpAddیونگی
WpAddجیمین

119 Stories

  • Walsht_teakook by vandi_88
    vandi_88
    • WpView
      Reads 1,456
    • WpPart
      Parts 7
    چیمیشه اگر جونگکوکی که به پسرها گرایش نداره و دنبال دوست دختر باشه اشتباهی عکس نودشو بجای رفیقش به رئيس شرکت بزرگ مافیایی که توش کار میکنه بفرسته و رئیس شرکت کم کم بهش جذب بشه؟ "این طرز نگاه کردن داره من و میکشه کیم! کنترلش کن!" "میتونم کاری کنم گرایشت تغییر کنه" "_منتظره ی مورد علاقت کجاست؟ +چشای تو" 《 گاهی قلبت زودتر از عقلت می فهمد که به کسی وابسته شده ای 》 _________________________ ژانر: عاشقانه ، فیک چت ، مافیایی ، کمدی تایم آپ : شنبه و چهارشنبه ها کاپل اصلی: تهکوک کاپل های فرعی: نامجین ، یونمین
  • 𝕸𝖎𝖗𝖆𝖈𝖑𝖊 by faeze615
    faeze615
    • WpView
      Reads 1,757
    • WpPart
      Parts 16
    اسم فیکشن: معجزه 𝕸𝖎𝖗𝖆𝖈𝖑𝖊 در میان روزهای سیاه زندگیم، چشم‌هاش مثل یک معجزه بود... وقتی دنیا برایم از رنگ افتاده بود، وقتی هر روز با قلبی خسته از خواب بیدار می‌شدم، فقط یک نگاهش کافی بود تا یادم بیاید هنوز چیزی برای دوست داشتن وجود دارد. من عاشق چشم‌هاش شدم؛ نه فقط برای زیبایی‌شان، بلکه برای آرامشی که به قلب زخمی‌ام هدیه می‌دادند... او آمد، درست در سخت‌ترین روزهای من؛نه اینکه تمام تاریکی‌ها را از بین ببرد،اما کاری کرد که دیگر از تاریکی نترسم. بعضی آدم‌ها عشق نیستند...خودِ معجزه‌اند... کاپل: تهکوک - یونمین
  • live in my place by noxvrfox
    noxvrfox
    • WpView
      Reads 5
    • WpPart
      Parts 2
    تهیونگ پسری آرام و دانشجو در اینچئون است که هیچ شباهتی به برادر دوقلویش، وی، ندارد. وی پسری مشهور، مغرور و دردسرساز است که در سئول زندگی می‌کند. همه‌چیز طبق روال پیش می‌رود، تا اینکه وی برای چند ماه راهی یک تور موسیقی می‌شود و از تهیونگ می‌خواهد جای او را در دانشگاه بگیرد. همه‌چیز قرار بود برای تهیونگ راحت باشد، البته تا وقتی بفهمد هم‌اتاقی‌اش کسی است که...
  • (نرخی قەرز) by EsraLuna
    EsraLuna
    • WpView
      Reads 418
    • WpPart
      Parts 11
    نازە، کچێکی ١٨ ساڵە و تاقانەی ماڵە، بەڵام هەرگیز لە ماڵەوە هەستی بە خۆشەویستی نەکردووە. کاتێک باوکی، سەروەر، ناتوانێت قەرزی گەورەکەی بە بابان بداتەوە، بڕیارێکی دڵڕەق دەدات؛ نازە دەداتە بابان لەبری قەرزەکە. بابان، سەرۆکی مافیاکان، کە کەسایەتییەکی سارد و ترسناک هەیە، هەرگیز پێی وابوو نەبوو ئەو کچەیە بتوانێت ژیانی بگۆڕێت..
  • Black Code•کد سیاه by Miloyaaa030
    Miloyaaa030
    • WpView
      Reads 11
    • WpPart
      Parts 3
    فلیکس مدت‌هاست یاد گرفته آروم بمونه؛ مهم نیست چقدر اوضاع به‌هم‌ریخته میشه، مهم نیست چه کسی دنبالش باشه. برای همین همیشه یک آهنگ را زیر لب زمزمه میکرد، انگار اگر لحظه‌ای ساکت می‌شد، اتفاق بدی می‌افتاد. اما وقتی هیونجین، مأمور سرد و خطرناک یک گروه مافیایی، سر راهش قرار می‌گیره، همه‌چیز از کنترل خارج می‌شه. چون این بار، فرار کردن فقط به معنی زنده ماندن نیست. بعضی رازها اگر فاش بشن، می‌تونن همه‌چیز را نابود کنن... و فلیکس، یکی از همان رازها را داخل ذهنش پنهان کرده بود. ˚。⋆୨୧˚✧˖°.‧₊ ⋅ ˚✮˚。⋆୨୧˚✧˖°.‧₊ ⋅ ˚˚。⋆୨୧˚✧ ژانر:عاشقانه، مافیایی، هیجانی، معمایی کاپل: هیونلیکس
  • kastelo | vk by zahradall
    zahradall
    • WpView
      Reads 91
    • WpPart
      Parts 2
    در دنیای پرهیاهوی مافیا، جایی که عشق و خطر در هم تنیده‌اند، جونگکوک، پسری امگا با آرزوهای روشن برای آینده، در شب تولد 18 سالگی‌اش با حقیقتی تکان‌دهنده روبه‌رو می‌شود: سرنوشت او با تهیونگ کاستلو، با انیگمایی مرموز و قدرتمند با شهرتی ترسناک، گره خورده است... در میان رقص‌های پرشور، و رازهای تاریک، جونگکوک باید بین قلبش و وظیفه‌اش به خانواده انتخاب کند که.. این رمان اقتباسی از رمان داریو است و به زبان فارسی ترجمه و به صورت امگاورس باز نویسی شده است.
  • _ʙʀᴀɪɴ ᴅᴇᴀᴛʜ_ by broccoli_ll
    broccoli_ll
    • WpView
      Reads 5,212
    • WpPart
      Parts 20
    سالها از پیوند عمیق بینشون میگذشت و ثمره‌های عشقشون دیگه کوچولو نبودن ، آرامش چه زود از بینشون پر کشیده بود ، هیچ چیز اونطور که در ذهنشون به رویا کشیده بودند پیش نرفته بود و نشیب بر فراز زندگیشون حکمرانی میکرد. بخشی از داستان: امگا آروم در اتاق رو باز کرد که با حجم عظیمی از رایحه سنگین آلفاش مواجه شد کمی نزدیک تر رفت و با دیدن بدن خونی آلفا با چشمانی لرزان بهش خیره شد قدمی رو به جلو گذاشت و روبه روی مرد روی زمین زانو زد دست به سمت یقه پیراهن مرد برد تا نگاهی به اون زخم عمیق بندازه که به سرعت مچ دستش توسط مرد گرفته شد . با رایحه ای سنگین شده و چشمانی خونین بهش خیره شد اخمی از سر تعجب روی چهره امگا نشست _کوک..چیکار می‌کنی بزار زخمتو... _برو بیرون _کوک! _برو بیرون...حالم داره از رایحت بهم میخوره امگا با حالتی مبهم همچنان به آلفاش خیره بود که با حرف بعدی آلفا انگار دنیا روی سرش آوار شد _بوی اون آلفای عوضی رو میدی امگا Write: broccoli Name: #BrainDeath Couple: KOOKV Genre: omegavers
  • April by una235
    una235
    • WpView
      Reads 1,896
    • WpPart
      Parts 28
    آنها در ماه آوریل با هم آشنا شدند - ماهی که نوید عشق و درد را می‌داد. بین دوستی و احساسات ممنوعه، قلب هایی که به یک راز تبدیل می‌شوند. اما وقتی سرنوشت شروع به از بین بردن همه چیز می‌کند، عشق هم دلیل زندگی آنها می‌شود... و هم دلیل از هم پاشیدن روز های آپ :شنبه ها
  • 《آزورا و باروت》| 𝗔𝘇𝘂𝗿𝗮 & 𝗚𝘂𝗻𝗽𝗼𝘄𝗱𝗲𝗿   by _venusdiary_
    _venusdiary_
    • WpView
      Reads 345
    • WpPart
      Parts 6
    ورا برای انجام یک مأموریت ساده وارد دنیای مافیا می‌شه اما اون چیزی‌ که قرار بود فقط یک نفوذ باشه، خیلی زود به بازی خطرناکی از دروغ، خیانت و راز تبدیل می‌شه. توی دنیایی که هیچ‌کس اون چیزی نیست که به نظر می‌رسه، ورا به چه کسی می‌تونه اعتماد کنه؟
  • 𝐄𝐱𝐢𝐥𝐞 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭  by tbiidgah
    tbiidgah
    • WpView
      Reads 991
    • WpPart
      Parts 10
    《تبعیدگاهِ‌ قلب》 Gener:mafia,dram,angst,smut,Romance Couple:vkook writer:Hero editor:void در دنیایی که قدرت حرف اول را می‌زند ، آیا عشقی میتواند جوانه بزند و شکوفا شود؟ تصور کنید پسر رئیس جمهور و پسر وزیر در میان انبوهی از مخالفت و راز‌های پنهان دل به یکدیگر می بازند. عشقی که از همان ابتدا ممنوعه بنظر می‌رسد. نویسنده از فاش کردن سرنوشت و پایان رمان خودداری کرده. او شمارادر میانه داستان رها می‌کند تا شما با هر قسمت خودتان حس کنید که این عشق به ارامش می‌رسد یا میانه‌ی مسیر فرو می‌پاشد.
  • 𝑌𝑜𝑢 𝑎𝑟𝑒 𝑎 𝑑𝑟𝑜𝑝 𝑜𝑓 𝐺𝑂𝐷 by wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Reads 2,223
    • WpPart
      Parts 23
    𝑵𝒂𝒎𝒆: 𝒀𝒐𝒖 𝒂𝒓𝒆 𝒂 𝒅𝒓𝒐𝒑 𝒐𝒇 𝑮𝑶𝑫 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑡𝑖𝑐, 𝑝𝑠𝑦𝑐ℎ𝑜𝑙𝑜𝑔𝑖𝑐𝑎𝑙, 𝑠𝑎𝑑 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑍ℎ𝑎𝑛𝑇𝑜𝑝 یه پسری که عاشق دریاست، عاشق اقیانوس و ماهی‌ها! عاشق کمک کردن به دیگران. عاشق کمک به مردی که زندگیش رو باخته بود؛ اما نمیدونست کمک کردنش باعث شکست خودش میشه. همه توی این بازی بردن؛ اما قطره زمین خورد و شکست رو دید... سخته اعتماد کردن؟ قطعاً سخته؛ برای همین گم شدن توی اقیانوس و یکی شدن با قطره‌های دیگه میتونه وجودش رو از این همه بی‌اعتمادی پاک کنه!!!!
  • RUBY by marriyax
    marriyax
    • WpView
      Reads 552
    • WpPart
      Parts 1
    .وان‌شات. "می‌دونی تن یاقوت‌ها چه لباسی می‌کنن ؟" مرد پرسید و زن با خیره‌گی پلک‌هاش رو از ندونستن روی هم گذاشت. 'مگه تن یاقوت هم لباس می‌کنن ؟' مرد با ظرافت گردنش رو تکون داد : "پارچه‌ای از جنس مخمل، برای اینکه به یاقوت آسیبی نرسه و خطی روش نیافته و برای اینکه بیشتر از هروقت دیگه‌ای، بدرخشه !" روی لب‌های زن لبخند محوی نشست و به انگشت‌های کشیده‌اش خیره شد؛ حرف‌های مرد واضح بود و قلبش رو لمس می‌کرد.
  • 7:40 AM by noura_write
    noura_write
    • WpView
      Reads 29
    • WpPart
      Parts 1
    7:40 AM گاهی یک اتفاق ساده، می‌تواند شروع تمام اتفاقات زندگی‌ات باشد... آرین برای شروع یک زندگی جدید به سئول می‌آید؛ شهری که قرار است برایش پر از تجربه‌های تازه باشد. اما یک صبح بارانی، ساعت 7:40، اتفاقی کاملاً غیرمنتظره زندگی او را تغییر می‌دهد. یک برخورد کوتاه. یک غریبه‌ی مرموز. و رازی که آرین هنوز نمی‌داند چقدر به زندگی خودش مربوط است. قرار نبود آنها یکدیگر را ببینند. قرار نبود این آشنایی ادامه پیدا کند. اما بعضی آدم‌ها درست زمانی وارد زندگی‌ات می‌شوند که اصلاً انتظارش را نداری... 7:40 AM گاهی یک ساعت، فقط یک ساعت نیست.
  • Fake Smile 💊 by hny_fictions
    hny_fictions
    • WpView
      Reads 434
    • WpPart
      Parts 1
    [ 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐒𝐦𝐢𝐥𝐞 ]🕯 ☂نام وانشات: لبخند مصنوعی ☂وضعیت: #وانشات | #کامل_شده ☂کاپل: هونهان ☂ژانر: درام , رمنس , انگست , اسمات~ • Story By | #Ft » #Oneshot | #Full • Couple | #Hunhan » #FakeSmile | #FS • Genre | drama, romance, angest, smut [ Writer : @FtWalker 🐶 Chnel : @Hny_Fictions ☕️ ]
  • -The flower of death- by aidavlove123456
    aidavlove123456
    • WpView
      Reads 159,008
    • WpPart
      Parts 49
    +بالا بیار _هیچ میدونی چیو دارم بالا میارم +فقط بالا بیار _دارم عشقتو بالا میارم ---- ژانر:اسمات🔞 هاناهاکی امپرگ عاشقانه
  • A piece of dream_تکه ای از رویا by JungDracula
    JungDracula
    • WpView
      Reads 75
    • WpPart
      Parts 1
    ____________ _ممنونم برای اینکه زیبا ترین تکه از رویای حقیقی من شدی...زمانی که حتی واقعیت هم بوی زندگی نداشت... ____________ -𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 ⤷ 𝘊𝘩𝘰𝘪 𝘚𝘢𝘯 & 𝘒𝘪𝘮 𝘠𝘶𝘯𝘫𝘰𝘰 -𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦𝘴 ⤷𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦 ⤷𝘈𝘯𝘨𝘴𝘵 ⤷𝘗𝘴𝘺𝘤𝘩𝘰𝘭𝘰𝘨𝘺 " کاپل این وانشات استریت هستش..اگر علاقه ای ندارید میتونید نخونید :>♡︎ "
  • 𝗚𝗿𝗲𝗲𝗱𝘆 𝗠𝗲𝗺𝗼𝗿𝗶𝗲𝘀 by Elenaaa_dd
    Elenaaa_dd
    • WpView
      Reads 1,157
    • WpPart
      Parts 3
    ژانر: عاشقانه،مافیایی،اسمات🔞 داستان از ی انتقام شرو میشه و تا پایان این انتقام اتفاقات زیادی میفته.. لورا ک حتی نمیدونه حافظشو از دس داده وارد این بازی میشه __ مقدمه: حس میکنم ت بیابونم ت بیابون پر از سراب گرمای این بیابون فرق میکنه تشنه خاطراتمم خاطراتی که دور انداخته شدن نگاهی به پشت سرم میکنم دریایی میبینم دریای غم ی مرد غم های آن مرد آشناست آشنا تر از خودم دریا محو میشود... کوهی میبینم کوه غرور ی دختر ! کمی آن طرف تر آتشی میبینم شعله ی عشقی بی پایان
  • "AVATAR" by __taekookv__
    __taekookv__
    • WpView
      Reads 90,375
    • WpPart
      Parts 29
    خلاصه داستان: به پسر "آواتار" دست زدن تاوان سنگینی داره! زمانی که یه تار مو ازش کم شه به دست آووردن کل پک های "آواتار" و نگهداشتن پک خودت که سهله دیگه حتی نمیتونی لباس تو تن ات رو حفظ کنی چون "آواتار" قراره اون رو همراه با بدنت بدره!! کاپل:کوکوی ژانر: امگاوورس/تخیلی/فانتزی/رومنس/امپرگ زمان آپ:چهارشنبه
  • My love:)♡ by LiliLiliou559
    LiliLiliou559
    • WpView
      Reads 1,329
    • WpPart
      Parts 8
    وضعیت: در حال آپ قسمتی از داستان: کوک:بانی؟..تو هم دلت میخواد اون بیلونو ببینی ادای بانی رو در آورد: آله کوکی خلی دلم میخواد تو چی؟ کوک:منم مثل تو بانی..ولی نمتونیم که..کاش حداقل تهلیونگ اجاژه میداد بلیم حیاط.. ته:کوکی من دلش بازی میخواد؟ کوک سریع برگشت سمت در کوک:نه نه.. کی گفده؟ ته:بانی قبلا بهم گفته بود.. کوک برگشت سمت عروسک و گفت:هینننن.. بانیه بد! انگشت اشارش رو گرفت سمتش و گفت:تا یه هفته باهات قهلم! ______________________ بچه ها این اولین فیکیه که دارم مینویسم امیدوارم خوب باشه اینو بگم که این داستان یکم با بقیه بوکا فرق داره خودم تقریبا نصف بوکای واتپدو خوندم خلاصه امیدوارم خوشتون بیاد:)
  • «فصل اول» No Story[✔]  by termeh23
    termeh23
    • WpView
      Reads 2,664
    • WpPart
      Parts 20
    مجبور شدم بایستم و منتظر بمونم وقتی جین به سمتم اومد، لبخند مسخره ای به لب داشت: "تو باید کارآموز جدید هونجا باشی" گفت. اخم کردم و نفس عمیقی کشیدم تا عصبانی نشم: "اسم من هونجا نیست، هیونجیه." با خستگی زیاد گفتم هر بار اسمم رو اشتباه تلفظ میکرد. واقعا داشتم برای خودم متاسف میشدم. یهو خندید: "الان حتی اگه بخوامم نمی تونم اسم تو رو اشتباه به خاطر بیارم." او گفت و افزود: "تو خیلی سرگرم کننده ای." نام : No Story ژانر : موزیکال ، عاشقانه نویسنده : MajesticBlue13 شخصیت ها: سوهیون، سویون، جین ، جیمین خلاصه : داستان دو خواهر که رویای آیدل شدن در سر دارن و ... *این اثر با اجازه نویسنده اصلی به فارسی ترجمه شده