عاشقانه cerita

Saring berdasarkan tag:
عاشقانه
WpAddاسمات
WpAddتهکوک
WpAddفیکشن
WpAddتهیونگ
WpAddویکوک
WpAddگی
WpAddromance
WpAddجونگکوک
WpAddدرام
WpAddکوکوی
WpAddغمگین
WpAddفارسی
WpAddیونمین
WpAddرمنس
WpAddیونگی
WpAddجیمین
WpAddجنایی
WpAddvkook
WpAddkookv
عاشقانه
WpAddاسمات
WpAddتهکوک
WpAddفیکشن
WpAddتهیونگ
WpAddویکوک
WpAddگی
WpAddromance
WpAddجونگکوک
WpAddدرام
WpAddکوکوی
WpAddغمگین
WpAddفارسی
WpAddیونمین
WpAddرمنس
WpAddیونگی
WpAddجیمین
WpAddجنایی
WpAddvkook
WpAddkookv

116 Cerita

  • 𝕸𝖎𝖗𝖆𝖈𝖑𝖊 oleh faeze615
    faeze615
    • WpView
      Membaca 2,973
    • WpPart
      Bab 21
    اسم فیکشن: معجزه 𝕸𝖎𝖗𝖆𝖈𝖑𝖊 در میان روزهای سیاه زندگیم، چشم‌هاش مثل یک معجزه بود... وقتی دنیا برایم از رنگ افتاده بود، وقتی هر روز با قلبی خسته از خواب بیدار می‌شدم، فقط یک نگاهش کافی بود تا یادم بیاید هنوز چیزی برای دوست داشتن وجود دارد. من عاشق چشم‌هاش شدم؛ نه فقط برای زیبایی‌شان، بلکه برای آرامشی که به قلب زخمی‌ام هدیه می‌دادند... او آمد، درست در سخت‌ترین روزهای من؛نه اینکه تمام تاریکی‌ها را از بین ببرد،اما کاری کرد که دیگر از تاریکی نترسم. بعضی آدم‌ها عشق نیستند...خودِ معجزه‌اند... کاپل: تهکوک - یونمین
  • Ichou oleh fatiiiima_bs
    fatiiiima_bs
    • WpView
      Membaca 10,221
    • WpPart
      Bab 12
    🍂فیکشن : ichou 🍂کاپل: چانبک 🍂ژانر: درام، تاریخی 🍂محدودیت سنی: +18 🍂 وضعیت: تمام شده
  • The mask  oleh imsmny
    imsmny
    • WpView
      Membaca 1,165
    • WpPart
      Bab 3
    ویلیام به عنوان شاهزاده امپراطوری و اولین فرزند پادشاه به شخصی بی‌رحم و با جذبه معروفه. شخصی مرموز و مورد احترام مردم اشراف زاده ها و گارد سلطنتی ویلیام 27 ساله تا این سن با کسی رابطه عاشقانه نداشته یا حداقل کسی از این مورد تو زندگی اون خبر نداشته و این در حالیه که اون مخفیانه عاشق آریانا دختریه که کنار اتاق ویلیام زندگی میکنه و مهمان این امپراطوری بزرگه دختری که بخاطر زیبایی محسور کنند‌ش شناخته شده. پرنسسی از شمال که با ادامه زندگیش متوجه راز های کثیف این قصر میشه و برای ادامه زندگیش تو همچین جایی به ویلیام احتیاج داره کسی که آریانا از اون می‌ترسه
  • April oleh una235
    una235
    • WpView
      Membaca 1,964
    • WpPart
      Bab 31
    آنها در ماه آوریل با هم آشنا شدند - ماهی که نوید عشق و درد را می‌داد. بین دوستی و احساسات ممنوعه، قلب هایی که به یک راز تبدیل می‌شوند. اما وقتی سرنوشت شروع به از بین بردن همه چیز می‌کند، عشق هم دلیل زندگی آنها می‌شود... و هم دلیل از هم پاشیدن روز های آپ :شنبه ها
  • (نرخی قەرز) oleh EsraLuna
    EsraLuna
    • WpView
      Membaca 765
    • WpPart
      Bab 13
    نازە، کچێکی ١٨ ساڵە و تاقانەی ماڵە، بەڵام هەرگیز لە ماڵەوە هەستی بە خۆشەویستی نەکردووە. کاتێک باوکی، سەروەر، ناتوانێت قەرزی گەورەکەی بە بابان بداتەوە، بڕیارێکی دڵڕەق دەدات؛ نازە دەداتە بابان لەبری قەرزەکە. بابان، سەرۆکی مافیاکان، کە کەسایەتییەکی سارد و ترسناک هەیە، هەرگیز پێی وابوو نەبوو ئەو کچەیە بتوانێت ژیانی بگۆڕێت..
  • 𝑨𝒏𝒕𝒉𝒆𝒎, 𝑭𝒓𝒆𝒆𝒅𝒐𝒎, 𝑳𝒐𝒗𝒆 oleh wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Membaca 1,727
    • WpPart
      Bab 27
    چیز زیادی از این دنیا نمی‌خواستیم؛ به جز آزادی... این حق ما نبود با من بخوان سرود آزاد عشق را
  • 𝐄𝐱𝐢𝐥𝐞 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭  oleh tbiidgah
    tbiidgah
    • WpView
      Membaca 1,096
    • WpPart
      Bab 11
    《تبعیدگاهِ‌ قلب》 Gener:mafia,dram,angst,smut,Romance Couple:vkook writer:Hero editor:void در دنیایی که قدرت حرف اول را می‌زند ، آیا عشقی میتواند جوانه بزند و شکوفا شود؟ تصور کنید پسر رئیس جمهور و پسر وزیر در میان انبوهی از مخالفت و راز‌های پنهان دل به یکدیگر می بازند. عشقی که از همان ابتدا ممنوعه بنظر می‌رسد. نویسنده از فاش کردن سرنوشت و پایان رمان خودداری کرده. او شمارادر میانه داستان رها می‌کند تا شما با هر قسمت خودتان حس کنید که این عشق به ارامش می‌رسد یا میانه‌ی مسیر فرو می‌پاشد.
  • _ʙʀᴀɪɴ ᴅᴇᴀᴛʜ_ oleh broccoli_ll
    broccoli_ll
    • WpView
      Membaca 6,086
    • WpPart
      Bab 21
    سالها از پیوند عمیق بینشون میگذشت و ثمره‌های عشقشون دیگه کوچولو نبودن ، آرامش چه زود از بینشون پر کشیده بود ، هیچ چیز اونطور که در ذهنشون به رویا کشیده بودند پیش نرفته بود و نشیب بر فراز زندگیشون حکمرانی میکرد. بخشی از داستان: امگا آروم در اتاق رو باز کرد که با حجم عظیمی از رایحه سنگین آلفاش مواجه شد کمی نزدیک تر رفت و با دیدن بدن خونی آلفا با چشمانی لرزان بهش خیره شد قدمی رو به جلو گذاشت و روبه روی مرد روی زمین زانو زد دست به سمت یقه پیراهن مرد برد تا نگاهی به اون زخم عمیق بندازه که به سرعت مچ دستش توسط مرد گرفته شد . با رایحه ای سنگین شده و چشمانی خونین بهش خیره شد اخمی از سر تعجب روی چهره امگا نشست _کوک..چیکار می‌کنی بزار زخمتو... _برو بیرون _کوک! _برو بیرون...حالم داره از رایحت بهم میخوره امگا با حالتی مبهم همچنان به آلفاش خیره بود که با حرف بعدی آلفا انگار دنیا روی سرش آوار شد _بوی اون آلفای عوضی رو میدی امگا Write: broccoli Name: #BrainDeath Couple: KOOKV Genre: omegavers
  • The Rejected oleh ByunAbner
    ByunAbner
    • WpView
      Membaca 2,019
    • WpPart
      Bab 26
    ‌بار سکوت رو به دوش میکشید؛ بار قول‌های شکسته و عشقی که فکر میکرد هرگز کافی نیست. توی دنیایی که حتی میشه خانواده رو از دست داد، چطور میشه از طرد شدن جون سالم به در برد؟ فکر میکرد طرد شدن پایان همه چیزه؛ اما این تازه آغاز بود. آغازی که با کسی گره خورد؛ شخصی آشنا، شخصی که عمیق ترین زخم روحش بود و در عین حال، تنها امیدش برای دوباره تپیدن. couple : SeBaek genre : Drama , Romance , Mystery , Psychological , Smut
  • Stupid Game  oleh TinaForoghi
    TinaForoghi
    • WpView
      Membaca 212
    • WpPart
      Bab 3
    دختر نوجوون قصه به خاطر مشکلات و سختی هایی که از بعد یک اتفاق وحشتناک تجربه میکنه به استادش نزدیک میشه اما تو دوران نامزدی مجبور به جدایی میشه در حالیکه هیچوقت هیچ چیز طوری که تصور می کرد نبوده و...
  • Walsht_teakook oleh vandi_88
    vandi_88
    • WpView
      Membaca 3,127
    • WpPart
      Bab 10
    چیمیشه اگر جونگکوکی که به پسرها گرایش نداره و دنبال دوست دختر باشه اشتباهی عکس نودشو بجای رفیقش به رئيس شرکت بزرگ مافیایی که توش کار میکنه بفرسته و رئیس شرکت کم کم بهش جذب بشه؟ "این طرز نگاه کردن داره من و میکشه کیم! کنترلش کن!" "میتونم کاری کنم گرایشت تغییر کنه" "_منتظره ی مورد علاقت کجاست؟ +چشای تو" 《 گاهی قلبت زودتر از عقلت می فهمد که به کسی وابسته شده ای 》 _________________________ ژانر: عاشقانه ، فیک چت ، مافیایی ، کمدی تایم آپ : نامنظم کاپل اصلی: تهکوک کاپل های فرعی: نامجین ، یونمین
  • «فصل اول» No Story[✔]  oleh termeh23
    termeh23
    • WpView
      Membaca 2,666
    • WpPart
      Bab 20
    مجبور شدم بایستم و منتظر بمونم وقتی جین به سمتم اومد، لبخند مسخره ای به لب داشت: "تو باید کارآموز جدید هونجا باشی" گفت. اخم کردم و نفس عمیقی کشیدم تا عصبانی نشم: "اسم من هونجا نیست، هیونجیه." با خستگی زیاد گفتم هر بار اسمم رو اشتباه تلفظ میکرد. واقعا داشتم برای خودم متاسف میشدم. یهو خندید: "الان حتی اگه بخوامم نمی تونم اسم تو رو اشتباه به خاطر بیارم." او گفت و افزود: "تو خیلی سرگرم کننده ای." نام : No Story ژانر : موزیکال ، عاشقانه نویسنده : MajesticBlue13 شخصیت ها: سوهیون، سویون، جین ، جیمین خلاصه : داستان دو خواهر که رویای آیدل شدن در سر دارن و ... *این اثر با اجازه نویسنده اصلی به فارسی ترجمه شده
  • White night  oleh Heliya_razmjoo
    Heliya_razmjoo
    • WpView
      Membaca 8
    • WpPart
      Bab 2
    White Night No one can escape their fate... In a city where secrets vanish into the mist of the night and the whisper of a white wolf breaks the silence of narrow streets, a girl with a wounded past steps into a world where the line between dream and reality has begun to blur. Lia, a 22-year-old with eyes full of wonder and hidden scars, never imagined that a single cold glance from behind the shoulder of a mysterious man could change everything. But truth always begins where we least expect it... With each rising night, the presence of the white wolf grows stronger-a guardian of an ancient secret, a living bond between love, a curse, and a destiny waiting to awaken. In the heart of these white nights, somewhere between danger and desire, a love is born-not quite human, not entirely legend, but something in between shadow and light. And Lia must choose: To follow her heart-or surrender to fate.
  • 𝘋𝘦𝘢𝘳 𝘎𝘢𝘯𝘨𝘴𝘵𝘦𝘳 oleh roz63402016
    roz63402016
    • WpView
      Membaca 387
    • WpPart
      Bab 2
    متوقف شده ❗️ کاپل اصلی : یونمین کاپل های فرعی : کوکوی ، نامجین ژانر : کمدی ، عاشقانه ، اکشن ، هیجانی ، گروه دوستی ( دارای اسمات ) موضوع : جیمین پسر پر هیجان که در بازارچه ای با سوءتفاهم به یک گانگستر برخورد کرده و حالا رابطه ی اتفاقیشون قراره پر از ماجرا ادامه پیدا کنه ....
  • nor\iran zamin🫡☀️ oleh rihanarahi
    rihanarahi
    • WpView
      Membaca 2
    • WpPart
      Bab 1
    «می‌گویند وقتی نور خاموش شود، امید نیز می‌میرد... اما هیچ‌کس نمی‌داند آخرین شعله‌ی نور، دختری است که همه چیزش را در آتش از دست داده؛ و مردی که حاضر است برای بازگرداندن او، با تمام تاریکی جهان بجنگد.»
  • 𝑭𝒐𝒓 𝒀𝒐𝒖 ᵏᵒᵒᵏᵛ ᵃᵘ oleh AlHphBA
    AlHphBA
    • WpView
      Membaca 111,249
    • WpPart
      Bab 19
    [Completed] خلاصه: تهیونگ، دانشجوی فعال و سرزنده‌ی ترم آخر رشته‌ی نقاشی، مدتی بود که از پسر ساکت و آروم ترم پایینی رشته‌ی موسیقی خوشش اومده بود. چیزی تا پایان سال‌های دانشجوییش باقی نمونده بود، باید شانسش رو امتحان و بهش اعتراف می‌کرد؛ خوش‌شانس بود یا بدشانس؟ آیا این احساس، همون عشقی بود که همیشه به انتظارش نشسته بود؟ هیچ‌کس از آینده با خبر نیست، تهیونگ هم از این قاعده مستثنی نبود. این شروع اتفاق‌های خوب بود یا نوید دهنده‌ی روزهای سخت و تاریک؟ •کوکوی ایو •رمنس، انگست، اسمات Wr: Hb
  • Oneshot Book oleh jxeunk
    jxeunk
    • WpView
      Membaca 1,092
    • WpPart
      Bab 3
    Oneshot book of bts couples با من برقص تا ستاره ها خاموش بشن، تا آخر دنیا تا وقتی که نفس میکشی! اونوقت من تا آخر دنیا متعلق به تو خواهم بود تا وقتی نفس میکشم... 🏅#4 namjin
  • Mother oleh nerdygal7
    nerdygal7
    • WpView
      Membaca 1,011
    • WpPart
      Bab 1
    ✓یک عاشقانهٔ متفاوت با کاپل سکای. ✓روایتی از زندگی کیم جونگین و درگیری‌هایش با اجتناب‌ناپذیرهای زندگی. ✓عزیزانم، اگر این نوع ادبیات داستانی را نمی‌پسندید و اهل کتاب خواندن نیستید، از این داستان بگذرید. پ.ن: خواننده‌های جان، نمی‌تونم این توصیه رو ازتون دریغ کنم، اگر لحن کتابی رو دوست ندارید و به محاوره‌خوانی "عادت" کردید، می‌خوام بدونید که می‌تونید به لحن کتابی هم عادت کنید. کمی که بخونید می‌بینید که براتون عادی شده. امتحانش ضرر نداره.
  • شکارچیان اجسادCorpse Hunters oleh Nastar770
    Nastar770
    • WpView
      Membaca 53
    • WpPart
      Bab 1
    زامبی_اخرالزمان_زندگی
  • Cladiuak oleh jiiim6
    jiiim6
    • WpView
      Membaca 169
    • WpPart
      Bab 5
    من اینجام در حصار تن بهترین رفیقت،در سی‌امین طبقه این قصر،در زیر نخواستن ها و فریاد ها ولی تو کجایی ماهِ‌من؟ میدونی هیچ‌وقت توضیحی به من داده نشد فقط به خودم اومدم و متوجه شدم که منو ترک کرده؛برای همیشه...