broccoli_ll
سالها از پیوند عمیق بینشون میگذشت و ثمرههای عشقشون دیگه کوچولو نبودن ، آرامش چه زود از بینشون پر کشیده بود ، هیچ چیز اونطور که در ذهنشون به رویا کشیده بودند پیش نرفته بود و نشیب بر فراز زندگیشون حکمرانی میکرد.
بخشی از داستان:
امگا آروم در اتاق رو باز کرد که با حجم عظیمی از رایحه سنگین آلفاش مواجه شد کمی نزدیک تر رفت و با دیدن بدن خونی آلفا با چشمانی لرزان بهش خیره شد قدمی رو به جلو گذاشت و روبه روی مرد روی زمین زانو زد
دست به سمت یقه پیراهن مرد برد تا نگاهی به اون زخم عمیق بندازه که به سرعت مچ دستش توسط مرد گرفته شد .
با رایحه ای سنگین شده و چشمانی خونین بهش خیره شد
اخمی از سر تعجب روی چهره امگا نشست
_کوک..چیکار میکنی بزار زخمتو...
_برو بیرون
_کوک!
_برو بیرون...حالم داره از رایحت بهم میخوره
امگا با حالتی مبهم همچنان به آلفاش خیره بود که با حرف بعدی آلفا انگار دنیا روی سرش آوار شد
_بوی اون آلفای عوضی رو میدی امگا
Write: broccoli
Name: #BrainDeath
Couple: KOOKV
Genre: omegavers