faeze615
اسم فیکشن: معجزه 𝕸𝖎𝖗𝖆𝖈𝖑𝖊
در میان روزهای سیاه زندگیم، چشمهاش مثل یک معجزه بود...
وقتی دنیا برایم از رنگ افتاده بود، وقتی هر روز با قلبی خسته از خواب بیدار میشدم، فقط یک نگاهش کافی بود تا یادم بیاید هنوز چیزی برای دوست داشتن وجود دارد.
من عاشق چشمهاش شدم؛ نه فقط برای زیباییشان، بلکه برای آرامشی که به قلب زخمیام هدیه میدادند...
او آمد، درست در سختترین روزهای من؛نه اینکه تمام تاریکیها را از بین ببرد،اما کاری کرد که دیگر از تاریکی نترسم.
بعضی آدمها عشق نیستند...خودِ معجزهاند...
کاپل: تهکوک - یونمین