Kami telah memperbarui Pedoman Konten kami.
Tinjau pedoman terbaru untuk terus berbagi cerita dengan aman.

فانتزی cerita

Saring berdasarkan tag:
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddاسمات
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddاسمات
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance

42 Cerita

  • 𝑴𝒊𝒓 𝒍𝒆𝒔𝒂 𝑺2 ⱽᵉʳˢ oleh Siila_95
    Siila_95
    • WpView
      Membaca 6,012
    • WpPart
      Bab 22
    𝐌𝐢𝐫 𝐥𝐞𝐬𝐚 | آرامش جنگل 🌱☕️ جونگکوک خنده هاش رو رفته رفته تموم کرد و دستی زیر چشم های اشکیش کشید چشم هاش از اشک برق می‌زد و طرح لبخند روی لب هاش جیمین رو شیفته تر از قبل میکرد + نمیگی قلب هیونگ از این همه خوشگلیت وایمیسه؟ _ نمیگی قلب من از این همه شیرین زبونیت وایمیسه هیونگ؟ جونگکوک با گفتن زمزمه ارومش سمت جیمین خم شد و تار مویی که روی صورتش سایه انداخته بود رو به عقب هدایت کرد ᴡʀɪᴛᴇʀ : ᴀʏᴅᴀ ɢᴇɴᴇʀ: ᴀɴɢꜱᴛ, ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ, ꜱᴍᴜᴛ, ᴅʀᴀᴍ, ꜰᴀɴᴛᴀꜱʏ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴊɪᴋᴏᴏᴋ ; ᴋᴏᴏᴋᴍɪɴ | ᴛᴀᴇɢɪ تایم آپ: نامشخص...
  • 𝐹𝑖𝑟𝑒 𝑜𝑛 𝑓𝑖𝑟𝑒 oleh tara97jk
    tara97jk
    • WpView
      Membaca 84,111
    • WpPart
      Bab 48
    Genre : Romance | Smut | Fantasy | angst Cap :Vkook | ? Secret 😈 Up: unknown Author: Amador | -این بوک داستان فرمانروای چند هزار ساله ی شامبالا و معشوق الهه مانندش رو روایت میکنه. اینکه چطور پادشاه بخاطر رسیدن به تناسخ همسری که اون رو از دست داده بود، خودش رو به مجسمه تبدیل میکنه و سالها انتظار معشوقش رو میکشه. همینطور معشوقی که بی خبر از انتظار پادشاه، کابوس هایی از زندگی گذشته اش میبینه و درست زمانی که تصمیم میگیره اون خواب ها چیزی جز بازی ذهنش نیستن، با مجسمه ی امپراتور روبرو میشه و طلسم چند هزار ساله ی اون رو میشکنه. دیدار دوباره ی دو عاشق رقم میخوره اما آیا اون دو از اشتباهات گذشته درس گرفتن؟ میتونن اینبار و در این زندگی با آرامش کنار همدیگر بمونن؟ +تکه ای از داستان: حس میکرد به اون مکان تعلق داره... کششی که به مجسمه های درون سالن فرعی موزه داشت رو نمیتونست انکار کنه... انگار یک نفر اونجا بود و صداش میزد. هربار حس میکرد اون مجسمه زیبا با بال های بزرگ و فرشته مانندش، با چشم هایی پر احساس بهش خیره شده... بلاخره تصمیم گرفت برای یکبار هم که شده، بر ترسی که از اون سالن تاریک بهش القا میشد غلبه کنه و به سراغ اون مجسمه که جدا از بقیه ازش نگهداری میشد، بره... جلو رفت و در یک متری اون بت زیبا ایستاد. نگاهش و حتی تک تک اندام هاش ماهرانه برش
  • AYSFS oleh NilinSama
    NilinSama
    • WpView
      Membaca 2,475
    • WpPart
      Bab 7
    آب گلدون سانسوریات رو می‌دی. لب پنجره می‌شینی. سرت رو تکیه می‌دی به شیشه و به انبوه ماشین‌های تو خیابون که از اون بالا نقطه‌های کوچیک براق بودن نگاه می‌کنی. منتظری که در باز بشه و همسرت که از شیفت شب برمی‌گرده ببینی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. بوی قهوه‌ی ماگ تو دستت تو آشپزخونه پیچیده. چند لحظه چشم‌هات رو می‌بندی. یه رویای مبهم می‌بینی با رنگبندی آبی و سبز و صورتی. ستون فقراتت از سرما و رطوبت تیر می‌کشه و چشمت رو باز می‌کنی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. چمن‌هایی که روشون دراز کشیدی صورتت رو نوازش می‌کنن و خورشید از لابه‌لای شاخه‌های درخت چشمت رو می‌زنه. به جای ماگ چاقو دستته و به جای قهوه، بوی خون می‌ده. چه وحشت کنی، چه بجنگی، چه قایم شی، یا آرزوی مرگ کنی، راه فراری نیست. تو انتخاب شدی برای این نفرین. اینجا خونه‌ی توعه. اینجا وُرسیته.
  • Fallen Angel  oleh fantacy_land
    fantacy_land
    • WpView
      Membaca 120
    • WpPart
      Bab 1
    تمام زندگیم تکراری بود هر روز به یک شکل می‌گذشت تا اینکه چیزی از آسمون افتاد🌃
  • °•𝓡𝓮𝓿𝓮𝓪𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓮𝓬𝓻𝓮𝓽 𝓸𝓯 𝓙𝓮𝓸𝓷 •°♫︎ oleh g_Elahe
    g_Elahe
    • WpView
      Membaca 4,025
    • WpPart
      Bab 2
    [افشای راز جئون] کاپل اصلی:تهکوک /کوکوی [درحال ادیت] خانواده جئون.... قدیمی ترین و قدرتمند ترین خانواده کره جنوبی ؛و اولین خانواده در کل آسیا که میزبان اصیل های قدرتمند بودند. خانواده ای که از یک جا به بعد تبدیل به یک خاندان قدرتمند و بزرگ و "تاریخی" شدند! خاندانی که باعث صلح بین گرگینه ها و خونآشام ها و همینطور انسان ها شد و از جنگ و کشتار های بزرگ جلوگیری کرد.🩸⚔ خاندانی که همه جانبه صلح رو ایجاد کرد و همین دلیل سبب شد تا همه پک ها از بین بره و همه شون حتی آلفا های اون پک ها(آلفا های پک ها هم قدرتمند هستند که مسئولیت آلفا شدن رو قبول میکنند) یک فرد از خانواده جئون رو به عنوان آلفاشون انتخاب کنند‌.🐺🕰 ولی همه چی در شبی از بین رفت... در مهمانی ای که همه ی اعضای آن دعوت شده بودند و دور هم جمع بودند.... صدای جیغ های بلندی میومد... در خواست های کمک...خواهش هایی برای نجات جونشون... -اون لعنتی همش دستش میرفت سمت جاهای ممنوعه ، آخرسر مجبور شدم کراواتم رو در بیارم و دور دستش ببندمُ بگم :از الان ترجیح میدم بسته باشه. -بزار یک بار برای همیشه خودم رو معرفی کنم. جئون جونگکوک هستم!وارث خاندان جئون! -دلم برات تنگ شده بود ددی!
  • 𝑇ℎ𝑖𝑠 𝑊𝑖𝑙𝑙 𝐵𝑒 𝑀𝑦 𝐵𝑒𝑠𝑡 𝐴𝑢𝑡𝑢𝑚𝑛 (𝐶𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑑) oleh wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Membaca 6,785
    • WpPart
      Bab 19
    تا ابد نورت میشم ییبو؛ فقط یک بار دیگه آفتابگردون من باش! ژانر: فانتزی و عاشقانه
  • سرگذشت ندیمه oleh dark-akuma19
    dark-akuma19
    • WpView
      Membaca 108
    • WpPart
      Bab 1
    سرگذشت ندیمه ترجمه من از کتاب the handmaid's tale هست. سرگذشت ندیمه اثر مارگارت اتوود، داستان سرزمین گیلیاد است جایی که پیشتر آمریکا نام گرفتته بود. گیلیاد توسط قانونگذارانی اداره میشه که زن را دارایی کشور میدانند و آنها را از هر گونه حقوق انسانی ای منع کردند.همچنین داستان در دنیایی اتفاق میفتد که با بحران محیط زیستی و نرخ تولد کودک بسیار کمی مواجه است. این داستان حول زنی رخ میدهد که به دور از خانواده خود مجبور است به عنوان ندیمه برای مردی که خود همسر دارد، کار کند.
  • 𝐥'𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐲𝐛𝐫𝐢𝐝 جیکوک oleh ming0ki
    ming0ki
    • WpView
      Membaca 92,427
    • WpPart
      Bab 21
    𝐥'𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐲𝐛𝐫𝐢𝐝 [من دورگه هستم] ژانر : • فانتزی • کمدی • رومنس • اسمات • ترسناک • داستان به جادو و افسانه ها میپردازه • خلاصه داستان : جیمین استاد دانشگاه ۲۷ ساله که درگیر اتفاقات ماوراء الطبیعه میشه و طی اون اتفاقات جونگکوک رو میبینه و به ماهیت اصلی خودش پی میبره.... • کاپل اصلی : kookmin • کاپل های فرعی : yoonmin .. sope .. tejin وضعیت آپ : complete
  • Little brat kitten oleh IAmAHavig
    IAmAHavig
    • WpView
      Membaca 2,030
    • WpPart
      Bab 8
    پارک پی کیتن شیطون و با نمک مین یونگ هو و این بوک داستان شیطنتای پی و گریه های یونگ هوعه که با پرنسس لجباز یوکی و ددیش امه زندگی میکنن و همچنین کار میکنن اونم نه ی شغل معمولی اونا یکی از بهترین گروه های دارک وبن و این داستانشون که توسط هویج نوشته می‌شود. اول داستان و قضاوت نکنید مهیج خواهد شد. ژانر:طنز،اسمات،دارک وب روزهای اپ: جمعه ها📳 نویسنده: Havig 🥕
  • My love:)♡ oleh LiliLiliou559
    LiliLiliou559
    • WpView
      Membaca 1,326
    • WpPart
      Bab 8
    وضعیت: در حال آپ قسمتی از داستان: کوک:بانی؟..تو هم دلت میخواد اون بیلونو ببینی ادای بانی رو در آورد: آله کوکی خلی دلم میخواد تو چی؟ کوک:منم مثل تو بانی..ولی نمتونیم که..کاش حداقل تهلیونگ اجاژه میداد بلیم حیاط.. ته:کوکی من دلش بازی میخواد؟ کوک سریع برگشت سمت در کوک:نه نه.. کی گفده؟ ته:بانی قبلا بهم گفته بود.. کوک برگشت سمت عروسک و گفت:هینننن.. بانیه بد! انگشت اشارش رو گرفت سمتش و گفت:تا یه هفته باهات قهلم! ______________________ بچه ها این اولین فیکیه که دارم مینویسم امیدوارم خوب باشه اینو بگم که این داستان یکم با بقیه بوکا فرق داره خودم تقریبا نصف بوکای واتپدو خوندم خلاصه امیدوارم خوشتون بیاد:)
  • microphilia(oneshot) oleh skysamaaaa
    skysamaaaa
    • WpView
      Membaca 505
    • WpPart
      Bab 2
    رویای جیمین اینه که بتونه کوچیک بشه اون حتی با این آرزو و تصور خودارضایی میکنه! چی میشه اگه معلم آزمایشش یونگی اونو به آرزوی عجیبش برسونه! وانشات
  • 𝒜𝓃 𝒶𝒸𝒽𝒾𝑒𝓋𝑒𝒹 𝓌𝒾𝓈𝒽 𝑜𝓇...?!🗡(𝓈𝑜𝓅𝑒 )  oleh _darkbluefic_
    _darkbluefic_
    • WpView
      Membaca 16,908
    • WpPart
      Bab 5
    •نام⸙ آرزوی براورده شده یا...؟!(چندشاتی) •ژانر⸙ رمنس ، انگست ، درام ، تاریخی ، اسمات •کاپل⸙ یونسوک(سپ) •رده سنی⸙ +۱۸ •خلاصه⸙ تاحالا شده از آرزویی که میکنین پشیمون بشین و با خودتون بگین کاش لال میشدم و یه همچین حرفی از دهنم بیرون نمیومد؟....خب باید بگم که من جانگ هوسوک ، با بیست و شش سال سن به یه همچین بدبختی دچار شدم! کاش لال میشدم و همچین حرفی از دهنم بیرون نمی اومد....! ورژن یونمین این چندشاتی رو میتونین توی همین پیج پیدا کنین😊
  • 𝖨𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝖺𝗇𝖽 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍 oleh Meow_meowlil
    Meow_meowlil
    • WpView
      Membaca 2,971
    • WpPart
      Bab 29
    " همونطور که ماه بدون خورشید دووم نمیاره،من‌هم بدون یونگسان دووم نمیارم " -فانتزی ، رومنس ، تخیلی -کامل شده
  • love is blind oleh BwfJOLENE
    BwfJOLENE
    • WpView
      Membaca 40
    • WpPart
      Bab 3
    داستان عشق کور بین انسان و روح چقدر می‌تواند زیبا باشد؟ جسم بی روح که عاشق یک روح می‌شود. عاقبت آن دو چه خواهد بود؟
  • 「The Truth Untold」 oleh AuroraxFamily
    AuroraxFamily
    • WpView
      Membaca 1,015
    • WpPart
      Bab 5
    خلاصه: "تو سال 2070 وقتی که کره‌ی زمین به طور کامل بین دو قشر میرا و نامیرا تقسیم شده و ابدیت به دست عده‌ی محدودی افتاده؛ جئون جونگ‌کوکِ میرا متوجه میشه حتی فرصت داشتنِ یه زندگی عادی هم ازش گرفته شده و اگه دست روی دست بذاره ممکنه هیچوقت تولد 18 سالگیشو به چشم نبینه. چی میشه اگه اون همه‌ی قوانینو زیر پا بذاره و به اون طرف زمین بره تا جاودانه بشه؟ خب ممکنه این وسط یه پسر نامیرای سرکشم سر راهش قرار بگیره و هویت واقعیشو بفهمه!" 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 📽کاپل: ویکوک 📽ژانر: علمی تخیلی، درام، مدرسه‌ای، رمنس، روزمره 📽نویسنده: Velvet Moon
  • 𝐁𝐥𝗼𝗼𝐝 𝗺𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬 oleh Aysan_basii
    Aysan_basii
    • WpView
      Membaca 796
    • WpPart
      Bab 13
    داشتن خون حوا...!؟ آدم با ارزش...!؟ چه اهمیتی داشت!؟ چه اهمیتی داشت تا وقتی که به همون دلیل، تاریکی روز به روز من رو بیشتر در خودش میبلعید و پنجه های تیزش، قلب و روحم رو خراش میداد!؟ چه اهمیتی داشت...وقتی قرار بود آخرش چیزی جز مرگ نباشه!؟ یعنی...واقعا قرار بود به خاطرش بمیرم...!؟ من با ارزشم...یا این خون لعنتی...!؟چیزیی که همون اول از دیدن اون عمارت دریافت کردم خوب نبود...اما سوالی که پیش میاد اینه اگه من کنجکاوی نمی‌کردم و وارد اون آکادمی نمیشدم‌ چه اتفاقی میفتاد...؟ از کنار چه چیز ها مثل یک آدم کور رد میشدم...؟ و از چه خطر هایی درامان میموندم...؟.
  • معرفی شخصیت‌های 🔪🥀PENTAKILL oleh BlackIsHappyColor
    BlackIsHappyColor
    • WpView
      Membaca 671
    • WpPart
      Bab 7
    ❦برای درک بهتر داستان 🔪🥀ᑭᗴᑎTᗩKIᒪᒪ خوبه که شخصیت هاشو بیشتر بشناسین❦
  • One letter|~ oleh shaghimahghani
    shaghimahghani
    • WpView
      Membaca 21
    • WpPart
      Bab 2
    One day, a connection occurs between the elves and the wizards... Prince Levi, the sole heir and new king of the Golden City (the City of Elves), will have his life changed in one night... not only his, but also the life of Princess Arista, the sole heir to the kingdom of the Red City (the City of Wizards)...
  •  Swiss Army Man (Finding Manny)  oleh WangXianRabbit
    WangXianRabbit
    • WpView
      Membaca 315
    • WpPart
      Bab 5
    📢کامل شده📢 🐋سوئیس آرمی من فیلم محصول ۲۰۱۶ با بازی دنیل رادکلیف و پائول دانو عه. یکی از شاهکارهای سینما که‌ شاید خیلی هاتون دیده باشیدش. خلاصه فیلم: هنک (پائول دانو) که خیلی تنها و بی کسه و فکر می کنه پدرش بهش اهمیت نمیده تصمیم میگیره دلو به دریا بزنه و به یک جزیره بره و خودکشی کنه، اما درست قبل به دار زدن خودش میبینه که اقیانوس یک جسد( دنیل رادکلیف) رو با خودش به ساحل آورد، هنک میتونه جسد رو احیا کنه و براش اسم میذاره ( منی) اما انگار اون آدم نیست، هیچی از زندگی آدما نمیدونه، اون یک موجود ساده و خوش قلب و زودباوره، کسی که به هنک امید تازه ای برای زندگی می بخشه، اون دوتا تصمیم میگیرن به دور از آدما و دردسرهاشون زندگی خودشون رو‌ بسازن. اما در نهایت اتفاقی میفته که از هم جدا میشن و منی به اقیانوس برمیگرده.... این جانب خرگوش وانگشیان، شبی که این فیلم رو سه سال پیش دیدم، تو خواب قسمت دومی هم براش دیدم، صبح که بیدار شدم، خوابم رو نوشتم و با تشویق دوستام تبدیل شد به یک فن فیکشن کوتاه و درواقع یک ادامه برای پایان تلخ/شیرین فیلم، امیدوارم از خوندنش لذت ببرین 🐋🐇 ژانر: رومنس/بوی لاو/کمدی/ ماجراجویی/ فانتزی/ایندیه/ فن فیکشن