histórias de فانتزی

Refinar por tag:
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddتهیونگ
WpAddاسمات
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddتهیونگ
WpAddاسمات
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance

43 Histórias

  • AYSFS de NilinSama
    NilinSama
    • WpView
      Leituras 2,154
    • WpPart
      Capítulos 1
    آب گلدون سانسوریات رو می‌دی. لب پنجره می‌شینی. سرت رو تکیه می‌دی به شیشه و به انبوه ماشین‌های تو خیابون که از اون بالا نقطه‌های کوچیک براق بودن نگاه می‌کنی. منتظری که در باز بشه و همسرت که از شیفت شب برمی‌گرده ببینی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. بوی قهوه‌ی ماگ تو دستت تو آشپزخونه پیچیده. چند لحظه چشم‌هات رو می‌بندی. یه رویای مبهم می‌بینی با رنگبندی آبی و سبز و صورتی. ستون فقراتت از سرما و رطوبت تیر می‌کشه و چشمت رو باز می‌کنی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. چمن‌هایی که روشون دراز کشیدی صورتت رو نوازش می‌کنن و خورشید از لابه‌لای شاخه‌های درخت چشمت رو می‌زنه. به جای ماگ چاقو دستته و به جای قهوه، بوی خون می‌ده. چه وحشت کنی، چه بجنگی، چه قایم شی، یا آرزوی مرگ کنی، راه فراری نیست. تو انتخاب شدی برای این نفرین. اینجا خونه‌ی توعه. اینجا وُرسیته.
  • 𝐁𝐥𝗼𝗼𝐝 𝗺𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬 de Aysan_basii
    Aysan_basii
    • WpView
      Leituras 770
    • WpPart
      Capítulos 13
    داشتن خون حوا...!؟ آدم با ارزش...!؟ چه اهمیتی داشت!؟ چه اهمیتی داشت تا وقتی که به همون دلیل، تاریکی روز به روز من رو بیشتر در خودش میبلعید و پنجه های تیزش، قلب و روحم رو خراش میداد!؟ چه اهمیتی داشت...وقتی قرار بود آخرش چیزی جز مرگ نباشه!؟ یعنی...واقعا قرار بود به خاطرش بمیرم...!؟ من با ارزشم...یا این خون لعنتی...!؟چیزیی که همون اول از دیدن اون عمارت دریافت کردم خوب نبود...اما سوالی که پیش میاد اینه اگه من کنجکاوی نمی‌کردم و وارد اون آکادمی نمیشدم‌ چه اتفاقی میفتاد...؟ از کنار چه چیز ها مثل یک آدم کور رد میشدم...؟ و از چه خطر هایی درامان میموندم...؟.
  • Fallen Angel  de fantacy_land
    fantacy_land
    • WpView
      Leituras 99
    • WpPart
      Capítulos 1
    تمام زندگیم تکراری بود هر روز به یک شکل می‌گذشت تا اینکه چیزی از آسمون افتاد🌃
  • 𝐥'𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐲𝐛𝐫𝐢𝐝 جیکوک de ming0ki
    ming0ki
    • WpView
      Leituras 90,514
    • WpPart
      Capítulos 21
    𝐥'𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐇𝐲𝐛𝐫𝐢𝐝 [من دورگه هستم] ژانر : • فانتزی • کمدی • رومنس • اسمات • ترسناک • داستان به جادو و افسانه ها میپردازه • خلاصه داستان : جیمین استاد دانشگاه ۲۷ ساله که درگیر اتفاقات ماوراء الطبیعه میشه و طی اون اتفاقات جونگکوک رو میبینه و به ماهیت اصلی خودش پی میبره.... • کاپل اصلی : kookmin • کاپل های فرعی : yoonmin .. sope .. tejin وضعیت آپ : complete
  • My Knight de MonikaRainbow
    MonikaRainbow
    • WpView
      Leituras 268
    • WpPart
      Capítulos 1
    شاهزاده الفی ک ب علت بیماریش بیش از حد ب شوالیش وابسته شده چی میشه اگه اونا فاصله رو از بین ببرن و مثل دوتا عاشق و معشوق با هم رفتار کنن؟ چیزی ک از بچگی حتی فکرشم نمیکرده حالا این وسط اگه یکیشون واقعا عاشق شده باشه چی؟ اونوقت چی میشه؟ نویسنده:sg
  • Predictions  de ROMINAA86
    ROMINAA86
    • WpView
      Leituras 4,752
    • WpPart
      Capítulos 16
    آخرین تصویری که از میان پلک های نیمه بازش دید،لبخند شروانه فالگیر بود ( بهت تبریک میگم چوی یونجون!) پارت ها کوتاه ان ژانر:فانتزی.فلاف. اگه دنبال یه داستان فلاف به دور از فیک های خشن هستید خوش امدید!
  • The Chance de moonchaptered
    moonchaptered
    • WpView
      Leituras 7
    • WpPart
      Capítulos 1
    چانیول بدشانس ترین مرد جهانه. از لحظه ای که چشم باز کرد، همه جا پر از هیولا بود. نمی دونست چرا همه ی اتفاق های بد سهم اون بودن. تا روزی که فهمید پرطرفدارترین آیدل کره ,بیون بکهیون, تمام شانسش رو قبل از تولد ازش دزدیده. :«بیون بکهیون.روزهای خوش شانسیت به سر رسیده!به جای همه ی شیاطینی که نمی بینی دنبالت می کنم.خودم شیطان زندگیت میشم!خونت رو تو شیشه می کنم و تا آخرین قطره ی شانست رو سر می کشم. نمی ذارم دیگه حتی یه روز خوش ببینی.»
  • 𝑮𝒖𝒂𝒓𝒅𝒊𝒂𝒏 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍 (𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅) de wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Leituras 873
    • WpPart
      Capítulos 13
    مرد یه قدم جلو اومد، انگار که تازه یاد گرفته چطور باید روی این هوا قدم برداره. بعد انگار که خودش هم یه لحظه گیج شد، بال‌هاشو تکون داد و یه حرکت ناجور کرد، تعادلشو از دست داد و با یه "آخ" کوتاه رو هوا معلق شد. ییبو با چشمای گرد شده نگاهش کرد. این دیگه چی بود؟ فرشته‌ها این‌جوری‌ان؟ 𝑻𝒚𝒑𝒆: 𝒁𝒉𝒂𝒏𝑻𝒐𝒑 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑭𝒂𝒏𝒕𝒂𝒔𝒚
  • Lost in dream  de fao_oti
    fao_oti
    • WpView
      Leituras 865
    • WpPart
      Capítulos 12
    وویونگ تو دنیای خواب ها گم شده و کلید برگشتنش دست نگهبان دروازه‌ی‌ خواب سان هستش، چون نگهبان‌ها توسط خدایان انتخاب‌ شدن و قدرت مطلق دنیای خوابن. اما رسیدن به قلعه‌ی نگهبانان کار هر کسی نیست و همه می‌دونن که سان از فراری‌ها متنفره!
  • Half blood de cuteimutei
    cuteimutei
    • WpView
      Leituras 6,445
    • WpPart
      Capítulos 27
    یک دورگه ی حرامزاده و مایه ی ننگ خاندان سلطنتی چطور ممکنه تونسته باشه توجه ولیعهد الف ها شاهزاده آلبیون رو جلب کنه؟ آیا زندگی واقعا قراره با شاهزاده ی دورگه مهربون بشه؟یا اینهم یک تله ی شوربختانه ی دیگه است که تنها دلفریب به نظر میاد؟ . ‌. . . . . . . . یک فیک فانتزی نامجین چون فیک نامجین به اندازه ی کافی نوشته نشده!
  • Little brat kitten de IAmAHavig
    IAmAHavig
    • WpView
      Leituras 1,968
    • WpPart
      Capítulos 8
    پارک پی کیتن شیطون و با نمک مین یونگ هو و این بوک داستان شیطنتای پی و گریه های یونگ هوعه که با پرنسس لجباز یوکی و ددیش امه زندگی میکنن و همچنین کار میکنن اونم نه ی شغل معمولی اونا یکی از بهترین گروه های دارک وبن و این داستانشون که توسط هویج نوشته می‌شود. اول داستان و قضاوت نکنید مهیج خواهد شد. ژانر:طنز،اسمات،دارک وب روزهای اپ: جمعه ها📳 نویسنده: Havig 🥕
  • love is blind de BwfJOLENE
    BwfJOLENE
    • WpView
      Leituras 40
    • WpPart
      Capítulos 3
    داستان عشق کور بین انسان و روح چقدر می‌تواند زیبا باشد؟ جسم بی روح که عاشق یک روح می‌شود. عاقبت آن دو چه خواهد بود؟
  • 𝒜𝓃 𝒶𝒸𝒽𝒾𝑒𝓋𝑒𝒹 𝓌𝒾𝓈𝒽 𝑜𝓇...?!🗡(𝓈𝑜𝓅𝑒 )  de _darkbluefic_
    _darkbluefic_
    • WpView
      Leituras 16,303
    • WpPart
      Capítulos 5
    •نام⸙ آرزوی براورده شده یا...؟!(چندشاتی) •ژانر⸙ رمنس ، انگست ، درام ، تاریخی ، اسمات •کاپل⸙ یونسوک(سپ) •رده سنی⸙ +۱۸ •خلاصه⸙ تاحالا شده از آرزویی که میکنین پشیمون بشین و با خودتون بگین کاش لال میشدم و یه همچین حرفی از دهنم بیرون نمیومد؟....خب باید بگم که من جانگ هوسوک ، با بیست و شش سال سن به یه همچین بدبختی دچار شدم! کاش لال میشدم و همچین حرفی از دهنم بیرون نمی اومد....! ورژن یونمین این چندشاتی رو میتونین توی همین پیج پیدا کنین😊
  • One letter|~ de shaghimahghani
    shaghimahghani
    • WpView
      Leituras 17
    • WpPart
      Capítulos 2
    One day, a connection occurs between the elves and the wizards... Prince Levi, the sole heir and new king of the Golden City (the City of Elves), will have his life changed in one night... not only his, but also the life of Princess Arista, the sole heir to the kingdom of the Red City (the City of Wizards)...
  • The Dark Empire Chronicle de KimiaMSV
    KimiaMSV
    • WpView
      Leituras 52
    • WpPart
      Capítulos 3
    With the betrayal of the tormentor of hell, Zabiak, and the murder of Satan, the ruler of darkness, the gates of hell were opened to the world. During a year of unquenchable fire that engulfed half the planet and killed thousands of people, the rulers of the remaining lands decided to combine their powers to put an end to this tragedy. From this ring of power, crystal blades were created along new frontier lines. The circle of power was at the center of the four lands, Chiaro. The three states of Mewel, Lupa, and Tenin became the state of the seral land of which Chiaro was the capital, and the ruler of Chiaro, who had the most territory, was elected to rule the land. Centuries have passed since that incident, the blade is still standing and Protects Seral from hell....
  • My love:)♡ de LiliLiliou559
    LiliLiliou559
    • WpView
      Leituras 1,303
    • WpPart
      Capítulos 8
    وضعیت: در حال آپ قسمتی از داستان: کوک:بانی؟..تو هم دلت میخواد اون بیلونو ببینی ادای بانی رو در آورد: آله کوکی خلی دلم میخواد تو چی؟ کوک:منم مثل تو بانی..ولی نمتونیم که..کاش حداقل تهلیونگ اجاژه میداد بلیم حیاط.. ته:کوکی من دلش بازی میخواد؟ کوک سریع برگشت سمت در کوک:نه نه.. کی گفده؟ ته:بانی قبلا بهم گفته بود.. کوک برگشت سمت عروسک و گفت:هینننن.. بانیه بد! انگشت اشارش رو گرفت سمتش و گفت:تا یه هفته باهات قهلم! ______________________ بچه ها این اولین فیکیه که دارم مینویسم امیدوارم خوب باشه اینو بگم که این داستان یکم با بقیه بوکا فرق داره خودم تقریبا نصف بوکای واتپدو خوندم خلاصه امیدوارم خوشتون بیاد:)
  • The mask  de imsmny
    imsmny
    • WpView
      Leituras 1,045
    • WpPart
      Capítulos 3
    ویلیام به عنوان شاهزاده امپراطوری و اولین فرزند پادشاه به شخصی بی‌رحم و با جذبه معروفه. شخصی مرموز و مورد احترام مردم اشراف زاده ها و گارد سلطنتی ویلیام 27 ساله تا این سن با کسی رابطه عاشقانه نداشته یا حداقل کسی از این مورد تو زندگی اون خبر نداشته و این در حالیه که اون مخفیانه عاشق آریانا دختریه که کنار اتاق ویلیام زندگی میکنه و مهمان این امپراطوری بزرگه دختری که بخاطر زیبایی محسور کنند‌ش شناخته شده. پرنسسی از شمال که با ادامه زندگیش متوجه راز های کثیف این قصر میشه و برای ادامه زندگیش تو همچین جایی به ویلیام احتیاج داره کسی که آریانا از اون می‌ترسه
  • Foegiveness ~ Kookmin Ver. (Oneshot) de lonely_lilith
    lonely_lilith
    • WpView
      Leituras 108
    • WpPart
      Capítulos 1
    خلاصه: تقابل آلفای سفید چشم آبی سیبری ها با آلفای چشم طلایی قبیله گلدن آیز (لازمه اینو اینجا بگم که قبلا این وانشات از من با کاپل دیگه‌ای توی یک‌ کانال در گذشته آپلود شد.)
  • نامه های دریا  de HivaAtma
    HivaAtma
    • WpView
      Leituras 85
    • WpPart
      Capítulos 21
    نامه های هیوا برای رامین
  • 𝑇ℎ𝑖𝑠 𝑊𝑖𝑙𝑙 𝐵𝑒 𝑀𝑦 𝐵𝑒𝑠𝑡 𝐴𝑢𝑡𝑢𝑚𝑛 (𝐶𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑑) de wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Leituras 6,658
    • WpPart
      Capítulos 19
    تا ابد نورت میشم ییبو؛ فقط یک بار دیگه آفتابگردون من باش! ژانر: فانتزی و عاشقانه