فانتزی cerita

Saring berdasarkan tag:
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddتهیونگ
WpAddاسمات
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddتهیونگ
WpAddاسمات
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance

43 Cerita

  • AYSFS oleh NilinSama
    NilinSama
    • WpView
      Membaca 2,154
    • WpPart
      Bab 1
    آب گلدون سانسوریات رو می‌دی. لب پنجره می‌شینی. سرت رو تکیه می‌دی به شیشه و به انبوه ماشین‌های تو خیابون که از اون بالا نقطه‌های کوچیک براق بودن نگاه می‌کنی. منتظری که در باز بشه و همسرت که از شیفت شب برمی‌گرده ببینی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. بوی قهوه‌ی ماگ تو دستت تو آشپزخونه پیچیده. چند لحظه چشم‌هات رو می‌بندی. یه رویای مبهم می‌بینی با رنگبندی آبی و سبز و صورتی. ستون فقراتت از سرما و رطوبت تیر می‌کشه و چشمت رو باز می‌کنی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. چمن‌هایی که روشون دراز کشیدی صورتت رو نوازش می‌کنن و خورشید از لابه‌لای شاخه‌های درخت چشمت رو می‌زنه. به جای ماگ چاقو دستته و به جای قهوه، بوی خون می‌ده. چه وحشت کنی، چه بجنگی، چه قایم شی، یا آرزوی مرگ کنی، راه فراری نیست. تو انتخاب شدی برای این نفرین. اینجا خونه‌ی توعه. اینجا وُرسیته.
  • سرگذشت ندیمه oleh dark-akuma19
    dark-akuma19
    • WpView
      Membaca 103
    • WpPart
      Bab 1
    سرگذشت ندیمه ترجمه من از کتاب the handmaid's tale هست. سرگذشت ندیمه اثر مارگارت اتوود، داستان سرزمین گیلیاد است جایی که پیشتر آمریکا نام گرفتته بود. گیلیاد توسط قانونگذارانی اداره میشه که زن را دارایی کشور میدانند و آنها را از هر گونه حقوق انسانی ای منع کردند.همچنین داستان در دنیایی اتفاق میفتد که با بحران محیط زیستی و نرخ تولد کودک بسیار کمی مواجه است. این داستان حول زنی رخ میدهد که به دور از خانواده خود مجبور است به عنوان ندیمه برای مردی که خود همسر دارد، کار کند.
  • Bio oleh kim_nana870
    kim_nana870
    • WpView
      Membaca 871
    • WpPart
      Bab 1
    سوییتی ها بیاین یکم باهام اشنا شید 🥰✌🏻
  • Little brat kitten oleh IAmAHavig
    IAmAHavig
    • WpView
      Membaca 1,968
    • WpPart
      Bab 8
    پارک پی کیتن شیطون و با نمک مین یونگ هو و این بوک داستان شیطنتای پی و گریه های یونگ هوعه که با پرنسس لجباز یوکی و ددیش امه زندگی میکنن و همچنین کار میکنن اونم نه ی شغل معمولی اونا یکی از بهترین گروه های دارک وبن و این داستانشون که توسط هویج نوشته می‌شود. اول داستان و قضاوت نکنید مهیج خواهد شد. ژانر:طنز،اسمات،دارک وب روزهای اپ: جمعه ها📳 نویسنده: Havig 🥕
  • The Chance oleh moonchaptered
    moonchaptered
    • WpView
      Membaca 7
    • WpPart
      Bab 1
    چانیول بدشانس ترین مرد جهانه. از لحظه ای که چشم باز کرد، همه جا پر از هیولا بود. نمی دونست چرا همه ی اتفاق های بد سهم اون بودن. تا روزی که فهمید پرطرفدارترین آیدل کره ,بیون بکهیون, تمام شانسش رو قبل از تولد ازش دزدیده. :«بیون بکهیون.روزهای خوش شانسیت به سر رسیده!به جای همه ی شیاطینی که نمی بینی دنبالت می کنم.خودم شیطان زندگیت میشم!خونت رو تو شیشه می کنم و تا آخرین قطره ی شانست رو سر می کشم. نمی ذارم دیگه حتی یه روز خوش ببینی.»
  • 𝖨𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝖺𝗇𝖽 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍 oleh Meow_meowlil
    Meow_meowlil
    • WpView
      Membaca 2,954
    • WpPart
      Bab 29
    " همونطور که ماه بدون خورشید دووم نمیاره،من‌هم بدون یونگسان دووم نمیارم " -فانتزی ، رومنس ، تخیلی -کامل شده
  • Predictions  oleh ROMINAA86
    ROMINAA86
    • WpView
      Membaca 4,752
    • WpPart
      Bab 16
    آخرین تصویری که از میان پلک های نیمه بازش دید،لبخند شروانه فالگیر بود ( بهت تبریک میگم چوی یونجون!) پارت ها کوتاه ان ژانر:فانتزی.فلاف. اگه دنبال یه داستان فلاف به دور از فیک های خشن هستید خوش امدید!
  • love is blind oleh BwfJOLENE
    BwfJOLENE
    • WpView
      Membaca 40
    • WpPart
      Bab 3
    داستان عشق کور بین انسان و روح چقدر می‌تواند زیبا باشد؟ جسم بی روح که عاشق یک روح می‌شود. عاقبت آن دو چه خواهد بود؟
  • Lost in dream  oleh fao_oti
    fao_oti
    • WpView
      Membaca 865
    • WpPart
      Bab 12
    وویونگ تو دنیای خواب ها گم شده و کلید برگشتنش دست نگهبان دروازه‌ی‌ خواب سان هستش، چون نگهبان‌ها توسط خدایان انتخاب‌ شدن و قدرت مطلق دنیای خوابن. اما رسیدن به قلعه‌ی نگهبانان کار هر کسی نیست و همه می‌دونن که سان از فراری‌ها متنفره!
  • نامه های دریا  oleh HivaAtma
    HivaAtma
    • WpView
      Membaca 85
    • WpPart
      Bab 21
    نامه های هیوا برای رامین
  • One letter|~ oleh shaghimahghani
    shaghimahghani
    • WpView
      Membaca 17
    • WpPart
      Bab 2
    One day, a connection occurs between the elves and the wizards... Prince Levi, the sole heir and new king of the Golden City (the City of Elves), will have his life changed in one night... not only his, but also the life of Princess Arista, the sole heir to the kingdom of the Red City (the City of Wizards)...
  • Lilith oleh soren_san
    soren_san
    • WpView
      Membaca 235
    • WpPart
      Bab 2
    "یه مطرود همیشه یه مطرود باقی میمونه فرقی نداره،فرشته باشی یا شیطان،یا حتی آدمیزادی که از جایی بیرون انداخته شدن، حس دور انداخته شدن هرگز رهات نمیکنه،حتی اگه بهای فرارِ از اون طرد شدگی،سجده فرشته ای به شیطان باشه" ژانر:انگست،رمنس،درام کاپل:چانبک
  • ☆عروس فراری☆ oleh SoniyaYounesifar
    SoniyaYounesifar
    • WpView
      Membaca 350
    • WpPart
      Bab 1
    خلاصه♡✌︎ امگا کیم تهیونگ شاهزاده ای عربستان پدرش با یه تاجر عرب وصلتش کرده شب عروسیش فرار میکنه و داخل یه ماشین می ره که بر قضا ماشین جفتشه و باهاش فرار میکنه و با جفتش ازدواج میکنه.
  • 𝐁𝐥𝗼𝗼𝐝 𝗺𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬 oleh Aysan_basii
    Aysan_basii
    • WpView
      Membaca 770
    • WpPart
      Bab 13
    داشتن خون حوا...!؟ آدم با ارزش...!؟ چه اهمیتی داشت!؟ چه اهمیتی داشت تا وقتی که به همون دلیل، تاریکی روز به روز من رو بیشتر در خودش میبلعید و پنجه های تیزش، قلب و روحم رو خراش میداد!؟ چه اهمیتی داشت...وقتی قرار بود آخرش چیزی جز مرگ نباشه!؟ یعنی...واقعا قرار بود به خاطرش بمیرم...!؟ من با ارزشم...یا این خون لعنتی...!؟چیزیی که همون اول از دیدن اون عمارت دریافت کردم خوب نبود...اما سوالی که پیش میاد اینه اگه من کنجکاوی نمی‌کردم و وارد اون آکادمی نمیشدم‌ چه اتفاقی میفتاد...؟ از کنار چه چیز ها مثل یک آدم کور رد میشدم...؟ و از چه خطر هایی درامان میموندم...؟.
  • 𝑮𝒖𝒂𝒓𝒅𝒊𝒂𝒏 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍 (𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅) oleh wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Membaca 873
    • WpPart
      Bab 13
    مرد یه قدم جلو اومد، انگار که تازه یاد گرفته چطور باید روی این هوا قدم برداره. بعد انگار که خودش هم یه لحظه گیج شد، بال‌هاشو تکون داد و یه حرکت ناجور کرد، تعادلشو از دست داد و با یه "آخ" کوتاه رو هوا معلق شد. ییبو با چشمای گرد شده نگاهش کرد. این دیگه چی بود؟ فرشته‌ها این‌جوری‌ان؟ 𝑻𝒚𝒑𝒆: 𝒁𝒉𝒂𝒏𝑻𝒐𝒑 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑭𝒂𝒏𝒕𝒂𝒔𝒚
  • Wolves Never Cry oleh shr_ksL
    shr_ksL
    • WpView
      Membaca 4,119
    • WpPart
      Bab 5
    ● نام: گرگ ها گریه نمیکنند ● ژانر: امگاورس، فانتزی، خشن، ازدواج اجباری، امپرگ، اسمات ● کاپل: سهون. جونگین. چانیول. بکهیون. (کاپل ها در روند داستان مشخص میشن) ● : -: من هیچ وقت گریه نکرده بودم.. چون بابا همیشه میگفت گرگ ها، هیچ وقت گریه نمی کنن. اونا شکار میکنن. وقتی مامان مرد گریه نکردم، وقتی بابا رفت، گریه نکردم.. قطره ی اشک، از چونه اش میچکه و روی زمین سقوط میکنه صدای افتادن اشک، روی زمین نیم سوخته ای که هردو میشنون -: این دوتا قطره ی لعنتی اشک و غرورم، هیچی نیست در مقابل چیزی که امروز از دستش دادم.. امروز رو هیچ وقت فراموش نکن جفت عزیزم.
  • My love:)♡ oleh LiliLiliou559
    LiliLiliou559
    • WpView
      Membaca 1,303
    • WpPart
      Bab 8
    وضعیت: در حال آپ قسمتی از داستان: کوک:بانی؟..تو هم دلت میخواد اون بیلونو ببینی ادای بانی رو در آورد: آله کوکی خلی دلم میخواد تو چی؟ کوک:منم مثل تو بانی..ولی نمتونیم که..کاش حداقل تهلیونگ اجاژه میداد بلیم حیاط.. ته:کوکی من دلش بازی میخواد؟ کوک سریع برگشت سمت در کوک:نه نه.. کی گفده؟ ته:بانی قبلا بهم گفته بود.. کوک برگشت سمت عروسک و گفت:هینننن.. بانیه بد! انگشت اشارش رو گرفت سمتش و گفت:تا یه هفته باهات قهلم! ______________________ بچه ها این اولین فیکیه که دارم مینویسم امیدوارم خوب باشه اینو بگم که این داستان یکم با بقیه بوکا فرق داره خودم تقریبا نصف بوکای واتپدو خوندم خلاصه امیدوارم خوشتون بیاد:)
  • 𝑇ℎ𝑖𝑠 𝑊𝑖𝑙𝑙 𝐵𝑒 𝑀𝑦 𝐵𝑒𝑠𝑡 𝐴𝑢𝑡𝑢𝑚𝑛 (𝐶𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑑) oleh wangyibooxiao
    wangyibooxiao
    • WpView
      Membaca 6,658
    • WpPart
      Bab 19
    تا ابد نورت میشم ییبو؛ فقط یک بار دیگه آفتابگردون من باش! ژانر: فانتزی و عاشقانه
  • 𝐊𝐚𝐢𝐫𝐨𝐬  oleh Moony_Nj
    Moony_Nj
    • WpView
      Membaca 164
    • WpPart
      Bab 3
    نامجون پدری ۳۲ ساله که مدیر شرکت ساختمان سازیه طی اتفاقی دختر پنج سالش گم میشه و زندگیش به کل نابود میشه به هر جایی چنگ میندازه تا نشونه ای از دخترش پیدا کنه بعد از تماس هایی مختلفی که باهاش گرفته میشه یکی از تماس ها براش عجیبه که گوشی کسی دستشه و براش فیلمی از دختر گمشده اش فرستاده «دخترم رو کجا دیدی؟» «جلو سوپر مارکتی که کار میکنم توش دیدمش شما گوشی منو باید برگردونید مدارک مهمی توش هست » «متوجه نشدم؟گوشیتون؟» «شما تاریخ اعلامیه گمشدن دخترتون هم اشتباه زدید یک ماه جلوتر زدید الان نوامبره نه دسامبر!» نامجون اخمی کرد و تاریخ دیواری خونشو چک کرد «ولی الان دسامبر جناب! شما اشتباه نمیکنید؟» «ویدیویی که از دخترتون فرستادم از مدار بسته اس ببینید زده نوامبر!» « مهم نیست میخوام یه قرار ملاقات بذارم همو ببینیم..الو؟» با شنیدن صدای بوق ممتد دوباره شماره رو گرفت و با شنیدن این شماره توی شبکه وجود ندارد به پلیس خیره شد «رد خط رو گرفتیم ولی فقط از ساعت 10:33 تا 10:34 وصل بوده الانم ردیابی میکنیم اصلا وجود نداره!» نامجون روی مبل نشست اخمی کرد «حس میکنم توی کایروس گیر افتادم!» 🕰Name : #Kairos 🕰Genre : راز آلود ، فانتزی ، معمایی ، درام ، روزمره ، انگست ، اسمات 🕰Couple : Namjin ، yoonmin 🕰Writer : Moony