فمیلی cerita

Saring berdasarkan tag:
فمیلی
فمیلی

1 Cerita

  • When They See My Coffin oleh sitaaaan
    sitaaaan
    • WpView
      Dibaca 873
    • WpPart
      Bab 8
    از همان کودکی به بنده اموختند که ساکت باشم. میگفتند: هیس... کسی فرصت شنیدن اراجیف تورا ندارد پس من هم سکوت را تمرین کردم و یاد گرفتم. لب باز نمیکردم، مگر وقتی نیاز ضروری‌ ای که داشتم. چند کلمه‌ خشک و کوتاه، فقط برای زنده‌ ماندن... یه لزبین استوری خیلی کوتاهه و امیدوارم خوشتون بیاد☆ *تموم شده*