فیلیکس Stories

Refine by tag:
فیلیکس
WpAddهیونجین
WpAddهیونلیکس
WpAddhyunlix
فیلیکس
WpAddهیونجین
WpAddهیونلیکس
WpAddhyunlix

7 Stories

  •  𝑇ℎ𝑒 𝑡𝑜𝑚𝑜𝑟𝑟𝑜𝑤 𝑡ℎ𝑎𝑡 𝑦𝑜𝑢 𝑑𝑜𝑛'𝑡 𝑟𝑒𝑚𝑒𝑚𝑏𝑒𝑟 by Neal_hyunlix143
    Neal_hyunlix143
    • WpView
      Reads 9
    • WpPart
      Parts 2
    «آن فردایی که تو به یاد نداری» فلیکس، دانشجوی سال دوم، ماه‌هاست خواب‌های عجیبی می‌بیند. خواب‌هایی که نه شبیه رؤیا هستند و نه خاطره. او هر شب بخش کوتاهی از زندگی پسری ناشناس را می‌بیند؛ پسری که صورتش هرگز مشخص نیست اما صدا، عادت‌ها و غم پنهانش روزبه‌روز آشناتر می‌شوند. وقتی اتفاقات خواب‌ها یکی پس از دیگری در دنیای واقعی رخ می‌دهند، فلیکس متقاعد می‌شود که این خواب‌ها چیزی بیش از توهم یا استرس‌اند. هیونجین. اما هرچه فلیکس بیشتر به او نزدیک می‌شود، خواب‌ها عجیب‌تر می‌شوند. چون انگار متعلق به هیونجینِ امروز نیستند. بلکه به کسی تعلق دارند که هنوز به وجود نیامده است. و در حالی که میان رؤیا، آینده و واقعیت گیر افتاده‌اند، چهار دانشجو ناخواسته وارد معمایی می‌شوند که سال‌ها پیش آغاز شده؛ معمایی که به دفترچه‌ای گمشده، خاطراتی ناقص و آینده‌ای مربوط می‌شود که شاید هنوز قابل تغییر باشد. کاپل:هیونلیکس، مینسونگ
  • 🩸death or life🫀? by elina1390yy
    elina1390yy
    • WpView
      Reads 1,841
    • WpPart
      Parts 8
    ادامه فیک death or life . . . پارت‌های اول فیکو از لینک داخل بایو بخونید🌹
  • ‡ The Breathing Room ‡ by niliya_nilinilll
    niliya_nilinilll
    • WpView
      Reads 1,457
    • WpPart
      Parts 18
    سونگمین، روان‌شناس ۲۵ ساله‌ای که با گذشته‌ای خفه، خونه‌ای خاموش، و اعصابی له‌شده از کودکی سمی بزرگ شده؛ تنها پناهش کارشه-جایی که با تمام توان سعی می‌کنه زخم آدم‌ها رو ترمیم کنه، در حالی که خودش هنوز پر از زخم‌های خونی تازه و بازه. اما روزی که برای اولین بار با بیماری عجیب و خاصی روبه‌رو میشه، زندگی‌ش همین‌طور از دستش سر می‌خوره... دقیقاً وقتی که "چان"، رئیس خشک‌ظاهر، منطقی و بی‌رحم یک سازمان بزرگ و زیرزمینی (مافیا)، به طرز ناگهانی جلوی حملهٔ تنفسی سونگمین سبز میشه و کل سرنوشتش رو می‌دزده. چان، که دنبال یک روان‌شناس باهوش برای بررسی یک پروندهٔ مخفی و مهم بوده، تصمیم می‌گیره سونگمین رو گروگان نگه داره. نه بخاطر تفریح، نه شکنجه... بخاطر اینکه «نیازش داره». سونگمینی که یک هفته تمام از استرس چیزی نمی‌خوره، بین دیوارهای عمارت گم میشه. اما چان؟ چان نمی‌تونه بفهمه چرا یک انسان این‌قدر شکننده‌ست و چرا اهمیت پیدا کرده. در عمارت، سونگمین با شخصیت مرموز و بامزه‌ی فیلیکس آشنا میشه: هکر زرنگِ مافیا، که مثل نور کوچکی در زیادترین نقطه زندگی‌ش وارد میشه. در کنار هم، چان و سونگمین در مرز باریکی بین خشونت، نیاز، اعتماد و واقعیت‌های تلخ گذشته قدم می‌زنن؛ سونگمین در جلساتش، کودکی‌هایی می‌بینه که ی
  • "Borrowed Feelings"  by niliya_nilinilll
    niliya_nilinilll
    • WpView
      Reads 63
    • WpPart
      Parts 1
    چهار زندگی که ظاهراً هیچ ربطی به هم ندارن، با یک نام مشترک به هم گره می‌خورن. هوانگ هیونجین، وارث خانواده‌ای بسیار ثروتمند، سال‌هاست تو مسیری حرکت می‌کنه که خودش انتخابش نکرده؛ شغل، آینده، حتی نامزدی که بیشتر یک قرارداد خانوادگیه تا عشق. وقتی به‌طور ناگهانی با خیانت نامزدش روبه‌رو می‌شه، برای اولین بار مجبور می‌شه بایسته و از زندگی‌ای که براش طراحی شده، فاصله بگیره. در سوی دیگه، لی فیلیکس، جوان‌ترین عضو خانواده‌ی لی، یک ساله که از رابطه‌ای آسیب‌زننده بیرون اومده. زخمی که دیگه خونریزی نمی‌کنه، اما اثرش هنوز باقیه. فیلیکس حالا تلاش می‌کنه زندگی ساده‌تری بسازه؛ دانشگاه، خانه‌ای بزرگ اما ساکت، و تنها تکیه‌گاهش، برادر بزرگ‌ترش سونگمین. وقتی هیونجین و فیلیکس متوجه می‌شن زنی که به هر دوشون آسیب زده، یک نفره، تصمیمی کودکانه اما صادقانه می‌گیرن: نزدیک شدن، فقط برای حرص دادن گذشته. اما چیزی که با شوخی و لجبازی شروع می‌شه، کم‌کم به جایی می‌رسه که هیچ‌کدوم براش آماده نیستن. در این بین، بنگ چان-دوست قدیمی هیونجین-و کیم سونگمین-برادر محافظ و آرام فیلیکس-بی‌آنکه قصدش رو داشته باشن، به هم نزدیک می‌شن؛ دو آدم مسئولیت‌پذیر که همیشه برای بقیه تکیه‌گاه بودن، اما کمتر کسی از خودشون پرسیده «ح
  • ″is it to soon,? i want you " by niliya_nilinilll
    niliya_nilinilll
    • WpView
      Reads 574
    • WpPart
      Parts 7
    روزی روزگاری یه پسربچه خوشگل تو یه خانواده پولدار بدنیا میاد ، سه سال بعد یه پسر بچه دیگه هم از خانواده دوستای والدینش بدنیا میاد. اون دوتا بچه به لطف سه چهار دوستی پدر مادراشون قبل از تولدشون از بچگی باهم بزرگتر شدن.. اما .. چی میشه اگه پیر بزرگتر تو چهارده سالگیش عاشق اون پسر کوچیکتر که بهترین دوستشه بشه؟یعین میخوای بگی عاشق یه پسر یازده ساله میشه؟زوده واسشون؟صد البته.. یکی دو سالی طول می‌کشه که این حس رو درک کنه.. و در شانزده سالگی می‌فهمه که عاشق اونه. اما اون دوسال تمام حسشو تو قلبش نگه میداره. نه تنها بخاطر اینکه هم خودش هم اون کوچیکه بلکه می‌ترسه.. که اون این حسو نداشته باشه.. همچیی از اون اردو مضخرف.. شایدم، بهترین موقع شروع میشه. ژانر:frands to lovers, romance, happy end, کاپل: HUYNLIX
  • " my  deer classmate " by niliya_nilinilll
    niliya_nilinilll
    • WpView
      Reads 293
    • WpPart
      Parts 10
    یانگ جونگین،یه پسر کم سن و معصوم که از خانواده شانس نیاورده. تو این دنیا بهش ظلم زیادی شده و همون از طرف پدر مادرش بودن. اونا یه دوقطبی به تمام معنا ان. و یه دفعه عاشق همن و تو حلق هم یه دفعه راجب طلاق بحث میکنند یه دفعه خیانت میکنن. خلاصه جونگین تو این دنیا فقط خودشه خودش و خود. ولی چی میشه اگه یهو سروکله یه پسر تو زندگیش پیدا شه؟ سئو چانگبین، یه پسری که پدر مادرش نه با عشق و نه با زور ازدواج کردن فقط.. هستن. همیشه سرکارن و چانگبین تو زندگیش عشقی از طرف کسی ندیده. ولی چی میشه اگه سر و کله یه پسر تو زندگیش پیدا شه؟ یعنی آخر داستان بینی و ای آنی ما خوشه؟ ژانر:رومنس،انگست،مدرسه ای،بخشی از زندگی،کمدی کاپل:جونگبین/چانگین آیا منو توی این داستان همراهی میکنین؟ باعث افتخارمه. پس بریم که یه فیک جالب از یه شیپ کم طرفدار ولی واقعی رو شروع کنیم
  • 🍒 just...friend's?🍒 by niliya_nilinilll
    niliya_nilinilll
    • WpView
      Reads 395
    • WpPart
      Parts 8
    «ما.. دوستیم.. دیگه.. » «بعد از اون همه اتفاق ما فقط دوستیم...؟ فیلیکس..هیچ دوستی از‌این کارا نمیکنه!» لی فیلیکس یونگبوک دانش‌آموز سال اولی که تازه به همراه مادرش، لی شیم‌جو از استرالیا به کره نقل مکان کرده، سعی می‌کنه توی دبیرستان جدیدش جا بیفته؛ جایی که خیلی زود با هان جیسونگ، سال دومی پرحرف و بامزه، صمیمی می‌شه. هوانگ هیونجین-دانش‌آموز سال آخری ساکت کم‌کم وارد دنیای فیلیکس می‌شه، و دوستی‌شون بی‌صدا به چیزی عمیق‌تر تبدیل می‌شه. اما با یک پروژه‌ی ساده‌ی درسی وقتی جیسونگ و فیلیکس برای انجام پروژه به خونه‌ی هیونجین می‌رن و با لی مینهو برادر ناتنی هیونجین روبه‌رو می‌شن و رازی رو که تا الان مخفی بوده رو راجب اون دو متوجه میشن. احساساتی که قرار نبود شکل بگیرن، کم‌کم راه خودشون رو پیدا می‌کنن؛ بین خنده‌های مدرسه، سکوت‌های پرمعنی، و انتخاب‌هایی که باید قبل از فارغ‌التحصیلی گرفته بشن. دو غریبه میشن دوست..و بعد از اون اتفاقاتی که نباید بیوفته میوفته..و شاید این دوستی خراب بشه تا چیز دیگه ای به وجود بیاد. یک دانش آموز و یک معلم..اون فکر می‌کنه یه کراش ساده بچگونه‌ست که فقط در این دورانِ..ولی چطوری بعد فارغ‌التحصیلی هنوز..احساساتش سرجاشه؟