لیام cerita

Saring berdasarkan tag:
لیام
WpAddزین
لیام
WpAddزین

10 Cerita

  • THE ATLANTIS[Z.M][L.S][J.H] oleh May_king
    May_king
    • WpView
      Membaca 1,823
    • WpPart
      Bab 14
    -ای الهه ی من،بنده ی شب زنده دارت را فراموش کن... شب را نجات بده و از نسل من کسی را جایگزین من کن، ای الهه ی مرگ....جهان را نجات بده.... دعای اون همیشه با بقیه ی بنده ها فرق داشت.... "Where all old tales come true...." The Atlantis...
  • پسر خاله لویی oleh PariSfv
    PariSfv
    • WpView
      Membaca 4,116
    • WpPart
      Bab 10
    سلام. من جیلیان لی مستر (Leemaster ) ،متاسفانه یک پسرخاله دارم.یک پسر دست و پاچلفتی خنگ وصدالبته بچه ننه... نمیدانم من چه گناهی کرده ام که اولا خانه شان دیواربه دیوار ماست.دوما ،هم کلاسی هستیم و هرروز قیافه مسخره اش را می بینم. لعنتی .. ازاین بدتر هم می شود؟ ○_○
  • You Are Mine Hoover! oleh ZahraRadmehr
    ZahraRadmehr
    • WpView
      Membaca 87
    • WpPart
      Bab 3
    میخندد و من،خنده هایش را دوست دارم! . . زبانِ گیرکرده لای دوردیف دندان سفیدش راهنگام خندیدن،دوست دارم:) . . _اسم من زین... +من هوور صدات میکنم! _هوور!چرا دخترکِ عجیب؟! +چون وقتی اومدی،من مشغول نگاه کردن به کتاب اعتراف بودم از کالین هوور...⭐ . . .
  • معرفی فن فیک های زیام  oleh shirinpoor
    shirinpoor
    • WpView
      Membaca 84,794
    • WpPart
      Bab 31
    معرفی فن فیک های زیام
  • "ZED, The Dead Eastern" [Z.M] oleh May_king
    May_king
    • WpView
      Membaca 5,873
    • WpPart
      Bab 27
    عشق... آشنایی که در غریبه ترین مکان با انسانیت هم مثل علف هرز رشد میکنه، و مغز رو هرزه ی توجه و خواسته شدن توسط یه بت میکنه... عشق یه هرزه ست، و انسانِ عاشق، بت پرستی دیوانه! ..... -بیا واقع بین باشیم زیبای من... من بخاطر حرفات نمیمونم! بخاطر خودت تو میرم... و بخاطر من میمیرم... . [R-rated | Mystery | contains violence ] . [Musical vibe: Nothing to lose but you -Three Days Grace Save yourself -My darkest days] .
  • Depend on it  oleh ziamway_
    ziamway_
    • WpView
      Membaca 4,695
    • WpPart
      Bab 18
    _ما روح‌های به‌هم گره خورده‌ایم. Complete آنپاپ شده برای اینکه ادیت بشه و به زودی برمیگرده.
  • Metanoia  oleh ziamway_
    ziamway_
    • WpView
      Membaca 3,102
    • WpPart
      Bab 21
    در تاریک‌ترین نقطه‌ی جهان هستی، جایی که پژواک پلیدی و خنده‌های کریهانه‌ی دیوان و شروران هراس بر دل هر موجود زنده‌ای می‌انداخت، درست همان‌جایی که شیطان ایستاده بود، گل بابونه ای سر از خاک در آورد. Compelete
  • red moon oleh Tiyyamm
    Tiyyamm
    • WpView
      Membaca 188
    • WpPart
      Bab 7
    در پسِ پرده‌ی تاریکِ آسمان، وقتی ماه سرخ می‌شود و سایه‌ها زنده، دنیایی دیگر بیدار می‌گردد... دنیایی که در آن، عشق و نفرت، تقدیر و مبارزه، به هم می‌آمیزند و سرنوشت‌ها را می‌سازند. دو گرگینه، زاده‌ی همان شبِ سرنوشت‌ساز، وقتی ماه به رنگ خون درآمد و طلسمِ کهنِ جهان شکست. آن‌ها از دلِ تاریکی متولد شدند، اما در قلب‌هاشان جرقه‌ای از نور بود؛ نوری که تنها در کنار هم می‌درخشید. عشقشان از همان نخستین نگاه، ممنوعه بود. قبیله‌ها، سنت‌ها، و حتی خودِ ماه، دشمنِ این پیوند شدند. همه تلاش کردند تا آن‌ها را از هم جدا کنند، اما چه سود؟ وقتی دو روح به هم می‌رسند، هیچ مرزی، هیچ نفرینی، و هیچ ترسی نمی‌تواند جلویشان را بگیرد... #larry #ziyam