مه Stories

Refine by tag:
مه
مه

3 Stories

  • ئاوات  هه ولدان  by sevarbts
    sevarbts
    • WpView
      Reads 170
    • WpPart
      Parts 4
    سلاو من نامه وي چيروك بنوسم ته نها ئه مه ويت باس له هه نيك شت كه م كه به راستييي له وانيه زو شت بيتوو حه زيكت بوييي هه بيت وه ك زور شت وًً هه موو حه زيك ئه گريته وه بوو ژيان كه ئاواتييي بوو ي ئه خوازييي به لام ناتواني بي بگه ييييي بويه ئه ويت ئه وو ژيانه به بينم كه ئاواتمه ئه يي ژيان ئه مه ويت بت بينم
  • missing by alireza4321
    alireza4321
    • WpView
      Reads 7
    • WpPart
      Parts 1
    فثل ششم: افسر: دیشب یه گزارش دریافت کردیم. یه نفر ادعا کرده که حمید رو در ساختمونی متروکه نزدیک حومه شهر دیده. مریم: (چشم‌هایش گرد می‌شود) حمید اونجا چیکار می‌کرده؟ افسر: نکته عجیب اینه که خودش نرفته بوده... یه پیک فرستاده بوده اونجا. ولی اون پیک دیگه برنگشته. (یاسر ابرو درهم می‌کشد، نگاهش با مریم تلاقی می‌کند. حس بدی به دلش افتاده است.) مریم: (با صدای لرزان) یعنی چی که برنگشته؟
  • م. by fxxxs5
    fxxxs5
    • WpView
      Reads 95
    • WpPart
      Parts 1
    مالك.