مه mga kuwento

Salain ayon sa tag:
مه
مه

3 Kuwento

  • missing ni alireza4321
    alireza4321
    • WpView
      MGA BUMASA 7
    • WpPart
      Mga Parte 1
    فثل ششم: افسر: دیشب یه گزارش دریافت کردیم. یه نفر ادعا کرده که حمید رو در ساختمونی متروکه نزدیک حومه شهر دیده. مریم: (چشم‌هایش گرد می‌شود) حمید اونجا چیکار می‌کرده؟ افسر: نکته عجیب اینه که خودش نرفته بوده... یه پیک فرستاده بوده اونجا. ولی اون پیک دیگه برنگشته. (یاسر ابرو درهم می‌کشد، نگاهش با مریم تلاقی می‌کند. حس بدی به دلش افتاده است.) مریم: (با صدای لرزان) یعنی چی که برنگشته؟
  • م. ni fxxxs5
    fxxxs5
    • WpView
      MGA BUMASA 93
    • WpPart
      Mga Parte 1
    مالك.
  • ئاوات  هه ولدان  ni sevarbts
    sevarbts
    • WpView
      MGA BUMASA 170
    • WpPart
      Mga Parte 4
    سلاو من نامه وي چيروك بنوسم ته نها ئه مه ويت باس له هه نيك شت كه م كه به راستييي له وانيه زو شت بيتوو حه زيكت بوييي هه بيت وه ك زور شت وًً هه موو حه زيك ئه گريته وه بوو ژيان كه ئاواتييي بوو ي ئه خوازييي به لام ناتواني بي بگه ييييي بويه ئه ويت ئه وو ژيانه به بينم كه ئاواتمه ئه يي ژيان ئه مه ويت بت بينم