هوسوک Stories

Refine by tag:
هوسوک
WpAddیونگی
WpAddسپ
WpAddتهیونگ
WpAddجیهوپ
WpAddشوگا
WpAddنامجون
WpAddیونسوک
WpAddجیمین
WpAddجین
WpAddhoseok
WpAddجونگکوک
WpAddyoonseok
WpAddsuga
WpAddsope
WpAddbtsfanfic
WpAddbts
WpAddyoongi
WpAddjhope
WpAddnamjoon
هوسوک
WpAddیونگی
WpAddسپ
WpAddتهیونگ
WpAddجیهوپ
WpAddشوگا
WpAddنامجون
WpAddیونسوک
WpAddجیمین
WpAddجین
WpAddhoseok
WpAddجونگکوک
WpAddyoonseok
WpAddsuga
WpAddsope
WpAddbtsfanfic
WpAddbts
WpAddyoongi
WpAddjhope
WpAddnamjoon

44 Stories

  • 𝗘𝗠𝗣𝗧𝗬 | تهی by lDANILl
    lDANILl
    • WpView
      Reads 327
    • WpPart
      Parts 5
    ֍ 𝗡𝗮𝗺𝗲: 𝗘𝗠𝗣𝗧𝗬 ֍𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: 𝗩𝗞𝗢𝗢𝗞 ֍𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: 𝗖𝗿𝗶𝗺𝗲 , 𝗔𝗻𝗴𝘀𝘁 , 𝗥𝗼𝗺𝗮𝗻𝗰𝗲 , 𝗦𝗺𝘂𝘁 ֍𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿: 𝗗𝗔𝗡𝗜𝗟 خــلاصه‌ی کــوتاه: سازمان‌های معروف کره‌جنوبی برای دستیابی به یک هارد که محتوای درونش ارزش زیادی داره به اختلاف‌های زیادی دچار شدن. چی میشه اگر سازمانIG اولین سازمانی باشه که اون هارد رو گیر میاره و به دنبالش هکر ناشناسی که اون برنامه نویسی کرده رو هم توی سازمان استخدام میکنه. و خیلی ناگهانی مأموری که به الماس سیاه معروف بود و همه فکر میکردن مرده به سازمان برای رسیدن به هارد برگرده؟ اما اگر اینا همه‌ بخش کوچیکی از یه بازیه بزرگ باشه چی؟ عشق بین دو مأمور مخفی که یکی از اون‌ها اختلال روانی داره چطور قراره پیش بره؟
  • my beautiful world by g_Elahe
    g_Elahe
    • WpView
      Reads 3,609
    • WpPart
      Parts 2
    از اونجایی ک دوره ی آلفا های خودپسند و عوضی و کثیف بازی هاشون تموم شده بود همه ی پک ها در کنار هم بدون هیچ مشکلی زندگی میکردن جوری ک بدون اینکه مشکلی داشته باشن از این پک ب اون پک برن و با افراد پک های دیگه در ارتباط باشن؛و این خب باعث میشد کسایی ک کارفرما هستند بخوان کارهاشون رو گسترش بدن و خب کارمند ها هم مشکلی نداشتند~ زندگی جوری راحت شده بود ک همه بلا استثناء خوشحال بودن. از اونجایی ک همه چی خوب بود حال اومگا ها (دخترا)هم خوب بود چون دیگه لازم نبود بترسن ک اگه شب برن بیرون آلفا ها بیان سراغشون چون اگه میومدن مجازات سختی میشدن جوری ک ب غلط کردن می افتادن ولی خب از اونجایی ک اومگا های مرد کمیاب بودن باز باید بیشتر مواظب میبودن چون عطرشون دیوونه کننده بود و بعضیشون از سرکوب کننده استفاده میکردند. در این بین ی کمپانی ساخته شد مخصوص سرگرمی ک پسرا میرفتن و ادیتیشن میدادن و بعد از این ک قبول میشدن گروهی تشکیل میشد یا سولو کار میکردن~ اولین گروه این کمپانی تشکیل شده از ۷ پسر جون بود ک از یک آلفا ی اصیل(الفاهای اصیل هم خیلی کمن)و دو بتا و دو آلفا ی دیگر(ک معمولی باشند)و دو اومگا تشکیل شده بود. البته یکی از اومگا ها دورگه بود ک بعد متوجه اون یکی رگش هم میشین... خب بقیشو تو روند داستان میفهمین😂😈 امیدوارم دوسش د
  • 𝐁𝐚𝐜𝐤 𝐒𝐭𝐚𝐠𝐞🎭!  by RonakHaghighi
    RonakHaghighi
    • WpView
      Reads 131
    • WpPart
      Parts 2
    +حاضرم بکشمت و تا زمان مرگ داشته باشمت..! -ولی من حاضرم هردومون رو بکشم و تا ابد داشته باشمت..! 🎭 +از دید زدنم خسته نشدی کیتی؟! -پس فهمیدی! +چی رو؟! اینکه تمام مدت داشتی دیدم میزدی یا هویتت رو میگی؟! 🎭 +توی لعنتی چیکار کردی برام که بشه دلیل موندنم؟! اصلا دوستم داشتی؟! -من بخاطرت جفتم و کشتم! میفهمی جفتم و کشتم چون اون لعنتی توی لعنتی تر نبودی! یه گلوله درست وسط قلبش شلیک کردم و بعد تو دنبال دلیلی؟!؟؟ من برات از نیمه دیگم گذشتم و بعد تو میگی دوستت دارم یا نه؟! اصلا درد منو میفهمی؟! قلبم درد میکنه عوضی!!! خیلی بدی... خیلی بد...! 🎭 بهترین بازیگر؟! واقعا شایسته اون لقب بود..! البته نه تنها بخاطر اجراهای عالیش جلوی دوربین های فیلم برداری.. بلکه بخاطر بازیگری در صحنه ی نمایش زندگی اش..! زندگی برایش مثل یک صحنه ی نمایش بود، جایی برای نقش بازی کردن و فریب دیگران کاملا اگاهانه و واضح..! اما گویا همه مثل او زندگی را صحنه ی نمایش نمیدیدند و به همین دلیل بود که به راحتی فریب ان نمایش بی نظیر و عالی را میخوردند.. وگرنه دلیلی برای این حجم از جهالت و اعتماد نبود..! 🎭 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬:𝐍𝐚𝐦𝐣𝐢𝐧, 𝐘𝐨𝐨𝐧𝐦𝐢𝐧, 𝐓𝐚𝐞𝐤𝐨𝐨𝐤..! 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝐬:𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬𝐞, 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚, 𝐌𝐲𝐬𝐭𝐞𝐫𝐢𝐨𝐮𝐬, ...𝐞𝐧𝐝..!
  • My Neighbour by nina_7777777
    nina_7777777
    • WpView
      Reads 1,483
    • WpPart
      Parts 1
    ^^^《#ONESHOT》 ~NAME: my neighbour ~ deram , slice of life ~ COUP: sope ~ WRITER: #니나
  • 𝑻𝒉𝒆 𝒔𝒄𝒖𝒍𝒑𝒕𝒆𝒅 𝒗𝒊𝒄𝒕𝒊𝒎 by Meloni_vkook17
    Meloni_vkook17
    • WpView
      Reads 26
    • WpPart
      Parts 2
    •قربانیِ تراشیده شده• عشقش آتشی بود با وعده‌ی گرما؛اما تنها خاکستر به‌جا می‌گذاشت. هر گام به سوی او، تکه‌ای از جانم را به باد می‌سپرد. لبخندش، مرگِ آرام بود و سکوتش، باززنده شدن در تباهی. و در پایان دانستم؛ نه مرا، که فروپاشی‌ام را دوست می‌داشت. ____ _اشتباهت همین بود؛عشق من گرما نمیداد،تنها میسوزوند و تو زیباتر شدی در شعله‌هایش. _و حالا که سوخته‌ام؟چی مونده از من جز خاکستر کیم؟ ------- •Couple:vkook,secret Genre:Romance,smut,angset, حقوقی,جنایی •Writer:Meloni
  • Nightmare/ کابوس  by Sope_lovz
    Sope_lovz
    • WpView
      Reads 83
    • WpPart
      Parts 1
    یه خواب لعنتی... فقط یه کابوس بود. اما اونقدر واقعی که تا بیدار شدم، دنبالش گشتم... وقتی پیداش کردم، فقط می‌خواستم بدونم هنوز کنارمه... Genre: Romance | Drama | Dream | Fluff | Psychological ⭕️توجه⭕️ این وانشات ساخته ذهن نویسنده میباشد و هیچ ربطی به زندگی شخصی اعضا ندارد؛ کپی از این اثر ممنوع میباشد. #سپ #یونگی #هوسوک #خواب #کابوس #عشق #دوست_داشتن
  • Sope | Oneshot by Moonika93
    Moonika93
    • WpView
      Reads 13,799
    • WpPart
      Parts 6
    وانشات‌های سپ با ژانر‌های مختلف *-* داستان ها امکان داره هم هوسوک تاپ باشن و هم یونگی تاپ. ابتدای همه‌ی وانشات‌ها رو حتما چک کنید چون ژانر‌ها رو اونجا نوشتم.
  • 𝖭𝖾𝗐 𝖢𝗁𝖺𝗋𝖺𝖼𝗍𝖾𝗋 by moonisblueinaugust
    moonisblueinaugust
    • WpView
      Reads 288
    • WpPart
      Parts 1
    "میشه روی کتونی‌هات نقاشی بکشم گربه‌ی خاکستری؟" Oneshot Couple : Sope Genre : Slice of life/angst
  • peace within you  by roseisflwr
    roseisflwr
    • WpView
      Reads 7,786
    • WpPart
      Parts 50
    17.sept.2022 آرامشی که مدت ها گم کرده بودم رو پیدا کردم جایی که ،هیچکس فکر نمی‌کرد باشه ؛ درست در وجود تو .. writer:Rose
  • one shot moon and butterfly  by Sope_lovz
    Sope_lovz
    • WpView
      Reads 93
    • WpPart
      Parts 2
    داستان احساسی درباره دو نفر... یکی پروانه اماده‌ی پرواز، و یکی ماهی که فقط میتونست از دور تماشا کنه. #sope #dram #sad end
  • Shadow of Speed by thvjeon_0
    thvjeon_0
    • WpView
      Reads 261
    • WpPart
      Parts 4
    تهیونگ، راننده‌ی بی‌رقیب مسابقات خیابانی، آماده‌ست تا بزرگ‌ترین قهرمانی زندگیش رو جشن بگیره. اما یه تصادف مشکوک همه‌چیز رو تغییر می‌ده. وقتی بیدار می‌شه، دیگه اون آدم سابق نیست. نیمی از وجودش لبخند می‌زنه... نیم دیگه، آماده‌ی کشتنه.
  • Midnight Blue/آبی نیمه‌شب by Sope_lovz
    Sope_lovz
    • WpView
      Reads 60
    • WpPart
      Parts 1
    یه حرف ساده از یونگی... یه پیش‌بینی عجیب... و یه شب که همه‌چیز رو عوض کرد. آبی شدن دریا، آغاز پایان بود. Genres: Angst, Drama, Romance, Tragedy, Slice of Life ⭕️توجه⭕️ این وانشات ساخته ذهن نویسنده میباشد و هیچ ربطی به زندگی روزمره اعضا ندارد. کپی این اثر بدونه اجازه ممنوع میباشد. #یونگی #جیهوپ #یونسوک #آبی #شب #دریا
  • gem by nina_7777777
    13
    gem
    nina_7777777
    • WpView
      Reads 1,612
    • WpPart
      Parts 1
    ^^^《#ONESHOT》 ~ Criminal , Smut ~ COUP: sope ~Hoseok top ~ WRITER: #니나
  • شهراشباح|ویمین by jungn4bi
    jungn4bi
    • WpView
      Reads 582
    • WpPart
      Parts 7
    _"قانون سی وسوم رفاقت:یه دوست خوب نمیذاره رفقاش تو انعکاس تصویر خودشون گیرکنن .همین بود؟" +"خودشه" این بوک با نویسندگی ویکتوریا شواب‌ـه من به کاپل فرند شیپ ویمین بازگردانیش کردم داستان کارکترا به زندگی شخصی وشخصیت واقعی خود اعضا هیچ ارتباطی نداره صرفا جهت تصویرسازی راحت برای خوانندگان فیکشنه کارکترای اصلی:تهیونگ وجیمین(فرندشیپ) ژانر:وحشت،معمایی،انگست،ماوراطبیعی
  • STRANGE PROJECT by MiniDarwin
    MiniDarwin
    • WpView
      Reads 155
    • WpPart
      Parts 1
    Oneshot . . . Name: Strange project Couple: Hopemin Genre: Fantasy, Smut, Fun
  • جهنم من و تو / My Hell With You by Sope_lovz
    Sope_lovz
    • WpView
      Reads 207
    • WpPart
      Parts 3
    وقتی عشق، شبیه پناه نمی‌مونه... و وقتی آغوشی که باید نجاتت بده، تبدیل به دلیلی برای سوختن می‌شه... تو می‌مونی و یه جهنم دونفره. یونگی و جیهوپ، دو قلب شکسته در میون تاریکی، بارون، و خاطراتی که مثل آتیش زیر خاکستر هنوز زنده‌ن. اما آیا همیشه عشق باعث نجاته؟ یا فقط راهی‌ست برای سقوطِ کندتر؟ Genres: Drama · Romance · Angst · Tragedy · Psychological ⭕️توجه⭕️ این داستان ساخته ذهن نویسنده میباشد و هیچ ربطی به زندگی اعضا ندارد کپی از این اثر ممنوع میباشد. #سپ #غمگین #عشق #جهنم #نرسیدن
    +18 more
  • Hi,we got married by Gol_queen
    Gol_queen
    • WpView
      Reads 14,055
    • WpPart
      Parts 34
    یونگی و هوسوک برای فرار از تاریکی که سالها توش حبس شده ان بهم چنگ می اندازن...اما وقتی عواقب بیرون اومدن از اون تاریکی خودشونو نشون میدن میفهمن شاید برای هم اون چتر نجاتی که فکر می کردن نبودن... و جیمین پسری که داره با خودش می جنگه تا از عشقی که بهش زخم میزنه دست نکشه.. -از اینکه باهام ازدواج کردی پشیمونی؟؟ +آره. ****** -....من لکه سیاه زندگیت نیستم که سعی میکنی قایمش کنی. +جیمین مزخرف نگو من تو رو قایم نمی کنم. -اما جرات اینکه دستمو بگیری رو هم نداری. نام فیک:سلام ما ازدواج کردیم. کاپل:سپ و ویمین ژانر:رمنس روزهای آپ:نامعلوم
  • 🔞ℳℛ. 𝒩𝒜ℳ𝒥𝒪𝒪𝒩🔞 by Mandana654
    Mandana654
    • WpView
      Reads 21,819
    • WpPart
      Parts 11
    زیر چشمی بهش نگاه کردم، اول آقا عصبیه الآنم که عجله داره معلوم نیست چشه... لعنتی قدش هم خیلی بلند... من قراره ازش محافظت کنم یا اون از من ؟؟! دو مرد با دو روحیه و اخلاق متفاوت... یکی درون گرا با ظاهری جدی و خشک داره ولی قلبی مهربون، شکننده و حساس... دیگری برونگرا، جسور، شجاع، کله شق و رویاپرداز..‌. یکی درگیر درد، تنهایی ها و تجربه های تلخ گذشتِ... دیگری دنبال گرفتن پول برای گذراندن امورات زندگی... ‌ ♣ ♥ ♠ ♦ کاپل : نامسوک_ویکوک_یونمین ژانر : عاشقانه، پلیسی، جنایی، ماجراجویی و هیجانی، اسمات ⚠️این رمان دارای صحنه های بزرگسالانه هست در صورت عدم علاقه لطفاً شروع به خواندن آن نکنید. وضعیت : در حال نوشتن امیدوارم از خوندنش لذت ببرین❤ #Namseok #Vkook #Yoonmin
  • 𝐁𝐥𝗼𝗼𝐝 𝗺𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬 by Aysan_basii
    Aysan_basii
    • WpView
      Reads 770
    • WpPart
      Parts 13
    داشتن خون حوا...!؟ آدم با ارزش...!؟ چه اهمیتی داشت!؟ چه اهمیتی داشت تا وقتی که به همون دلیل، تاریکی روز به روز من رو بیشتر در خودش میبلعید و پنجه های تیزش، قلب و روحم رو خراش میداد!؟ چه اهمیتی داشت...وقتی قرار بود آخرش چیزی جز مرگ نباشه!؟ یعنی...واقعا قرار بود به خاطرش بمیرم...!؟ من با ارزشم...یا این خون لعنتی...!؟چیزیی که همون اول از دیدن اون عمارت دریافت کردم خوب نبود...اما سوالی که پیش میاد اینه اگه من کنجکاوی نمی‌کردم و وارد اون آکادمی نمیشدم‌ چه اتفاقی میفتاد...؟ از کنار چه چیز ها مثل یک آدم کور رد میشدم...؟ و از چه خطر هایی درامان میموندم...؟.
  • 𝐒𝐦𝐢𝐬𝐞𝐥 by HopeKook_daughter
    HopeKook_daughter
    • WpView
      Reads 3,921
    • WpPart
      Parts 10
    یونگی هوسوکش رو از دست داد.. و وقتی دوباره به دستش آورد... پنج سال برای برگردوندن لبخندش تلاش کرد. پنج سال عذاب کشید. و قسم خورد نذاره هیچ یونگیِ دیگه‌ای خورشیدش رو از دست بده. ---part of story--- من وقتی نابود شدم که هوسوکمو بردن، جونگکوک درکم نمیکنی, نمیفهمی چی میکشم, دارم میمیرم... هر نفسی که بدون هوسوک میکشم انگار خاکستر فرو میدم تو ریه‌ام ،وجودم میسوزه همه جام درد میکنه از دوریش قلبمو حس نمیکنم، تنها چیزی که حس میکنم دلتنگیشه دارم توش میسوزم. به این فکر میکنم که چه بلایی داره سرش میاد میخوام خودمو بکشم، به چیزای احتمالی فکر میکنم دوست دارم خودمو تکه تکه کنم که چرا گذاشتم ببرنش کوک این یه حرف نیس واقعا دارم میسوزم، حسش میکنم واقعا اعماق وجودم داره تو جهنم سرخ میشه فقط میخوام بمیرم، ولی قبل از اون باید زندگیمو پیدا کنم باید مطمئن بشم که حالش خوبه، بعدش میتونم بمیرم ولی اول باید پیداش کنم! ---information--- couple: sope status: complete Author: Rashel genre : classic, time travel, supernatural, angst ---ranking--- یونسوک: 8🏅