Historias de ویهوپ

Buscar por etiqueta:
ویهوپ
ویهوپ

5 Historias

  • one shot: BTS por R_Hemmings
    R_Hemmings
    • WpView
      LECTURAS 28,656
    • WpPart
      Partes 18
    وانشات از تمام کاپل های بنگتن! این وانشات ها همه کار خودمه که تو پیج اینستاگرامم میزارم و تصمیم گرفتم یهویی که اینجا هم آپش کنم. امیدوارم ازش لذت ببرید #Reyhoon
  • An unworthy heart por Gol_queen
    Gol_queen
    • WpView
      LECTURAS 9,942
    • WpPart
      Partes 30
    "_قلب من لیاقت تو رو نداره. هر زخمی که اون زد رو تو بستی. هر اشکی که به خاطر اون بود رو تو پاک کردی. ولی قلبم هزاربار دیگه اونو انتخاب می کنه." ****** کاپل ها:جیکوک،ویهوپ و....(بعدا اضافه میشه) زمان آپ:هرهفته شروع آپ:۶خرداد۱۴۰۱
  • ~Incorrect Vhope~ por 0BabyGhost0
    0BabyGhost0
    • WpView
      LECTURAS 24,962
    • WpPart
      Partes 61
    میم توییت هایی از ویهوپ °~قراره شاهد دلبریای زیاد واسه کیم هوسوک باشیم و بیاین از حسودیای کیم تهیونگ غافل نشیم~° ✨روز های آپ: دو روز در هفته ( چ بسا بیشتر)✨ محلی برای جمع شدن ویهوپرا ( شیپرای دیه هم رو سرمون جا دارن 💅) Best ranks: Taehuyng #2 ✨💅
  • 𝐇𝐚𝐳𝐞𝐥𝐧𝐮𝐭 𝐁𝐫𝐚𝐢𝐧𝐲(ʘᴗʘ✿) por Khazaninfall
    Khazaninfall
    • WpView
      LECTURAS 2,922
    • WpPart
      Partes 8
    𝐈 𝐝𝐨𝐧'𝐭 𝐤𝐧𝐨𝐰 𝐰𝐡𝐚𝐭 𝐭𝐨 𝐬𝐚𝐲 𝐩𝐭.𝟒 نام و نام خانوادگی📝: مغز فندقی (Hazelnut Brainy)🌰 گل سر سبد🌼: کوکمین🐣🐰 با حضور ویژه📸: ویهوپ🐯🦄 + وِندی (ردولوت)🐿 توضیحات تکمیلی📌: داستان از اونجایی که شروع میشه که کوک با جیمین شی -مغز بزرگ دانشگاه- هم اتاقی میشه!!! چگونگی شکل گیری📽: همه چیز از وقتی شروع شد که نویسنده بعد از ۴ بار ریواچ کردن سریال شرلوک هلمز با بازی بندیکت کامبربچ تصمیم به شرلوک کردن جیمین شی کرد! (توجــــه⭕ : عملا هر چی تو این داستان میخونین چرت و پرته...حوصله نداشتم نرفتم سرچ کنم همچین رشته ای وجود داره یا نه؛ نویسنده گشادهههههه! ) زارتان زورتان😈💦؟ هنوز تصمیم نگرفتم🤠 ❤ (◍•ᴗ•◍)با تشکر از همراهی شما(ʘᴗʘ✿)🧡
  • " I USED TO BE HAPPY" por VHOPEFIC
    VHOPEFIC
    • WpView
      LECTURAS 1,566
    • WpPart
      Partes 5
    از وقتی جیمین تونست روی پاهاش راه بره و بابا صداش کنه، یادش نمیاد خوابیده باشه. بخاطر اون بچه نبود که زندگیش اونقدر به هم ریخت. هوسوک خودش میدونست کیو باید برای این اتفاقا سرزنش کنه و اتفاقا هرشب اینکارو‌ میکرد. پشت یکی از آیینه های نصب شده روی دیوارِ خونه پیداش میکرد و تا میتونست خردش میکرد.