Historias de پلیس

Buscar por etiqueta:
پلیس
پلیس

3 Historias

  • corruption por cookie1485
    cookie1485
    • WpView
      LECTURAS 194
    • WpPart
      Partes 1
    خوب، بد سفید، سیاه هیرو، ویلن فرشته، شیطان همیشه همین بوده؛ خوب در برابر بد، سفید در برابر سیاه، قهرمان در برابر ویلن، فرشته در برابر شیطان... اما...همیشه استثنا وجود داره؛ خوب، همیشه خوب نیست، سفید، خاکستریه، ایندفعه، قهرمان حاضر نیست عشقش رو برای مردم فدا کنه، فرشته، از آسمون سقوط کرده... •••• نام: فساد کاپل: کوکوی، ویکوک [ورس] ژانر: مافیا - پلیسی - اسمات - اکشن - رومانتیک(عاشقانه) - ورس **هپی‌اند** داستان از قبل نوشته شده و به اتمام رسیده و در روز های مشخص آپ میشه پس با خیال راحت بخونیدش روز های آپ: --- [فیک درحال نوشتنه و هنوز به اتمام نرسیده که من بخوام آپ کنم، خوشحال میشم اگر فساد رو به لایبریتون اضافه کنید تا وقتی آپ شد با خبر بشید~]
  • 《آزورا و باروت》| 𝗔𝘇𝘂𝗿𝗮 & 𝗚𝘂𝗻𝗽𝗼𝘄𝗱𝗲𝗿   por _venusdiary_
    _venusdiary_
    • WpView
      LECTURAS 231
    • WpPart
      Partes 6
    آزورا، معصوم بود... با چشم‌هایی آبی‌تر از سکوتِ اقیانوس‌های دور، و صدایی که حتی بلد نبود آتش رو صدا کنه. اما بعد... یاد گرفت بوی خون چه طعمی داره. و من؟ من هنوز تو همون لحظه گیر افتادم- لحظه‌ای که اشکاش برای آخرین بار افتادن، و از اون به بعد، فقط ماشه بود که گریه می‌کرد. دیدم چطور نور از نگاهش دزدیده شد، چطور قلبشو لای آستر کت خاکستریش قایم کرد... کنار یه فشنگِ خالی و یه رازِ بی‌صدا. دیدم که لبخندش تیر خورد، و خودش... با همون لبخند، شلیک کرد. کسی نفهمید. اما من هنوزم هر شب، اسمشو از سیاره‌ها می‌پرسم: آزورا... اون دخترِ آبی که خودش رو به باروت باخت...»
  • missing por alireza4321
    alireza4321
    • WpView
      LECTURAS 7
    • WpPart
      Partes 1
    فثل ششم: افسر: دیشب یه گزارش دریافت کردیم. یه نفر ادعا کرده که حمید رو در ساختمونی متروکه نزدیک حومه شهر دیده. مریم: (چشم‌هایش گرد می‌شود) حمید اونجا چیکار می‌کرده؟ افسر: نکته عجیب اینه که خودش نرفته بوده... یه پیک فرستاده بوده اونجا. ولی اون پیک دیگه برنگشته. (یاسر ابرو درهم می‌کشد، نگاهش با مریم تلاقی می‌کند. حس بدی به دلش افتاده است.) مریم: (با صدای لرزان) یعنی چی که برنگشته؟