-مشکلم اینه که ترسیدم... کیونگسو این اتفاقا نحسن... این بارون، اینکه من امسال نمیتونم سالگرد ازدواجمون رو باهات جشن بگیرم، اینا همش یه نشونه ست... حتی خودت....تو... خیلی راحت با نبودن من کنار اومدی...با بهم ریختن برنامه مون.
اگه برم دلت نمیسوزه؟ دلت واسه منی که اینقدر تو رو میخواستم نمیسوزه؟ واسه شب هایی که بی تو میگذرونم؟ واسه چانیولی که همیشه یه جای قلبش برای عشقی که ردش کرد تیر میکشه؟ اگه من بدون داشتنت بمیرم... دلت نمیسوزه کیونگسو؟
کیونگسو یه امگای جاه طلبه که قبل از عشق به پیشرفت فکر می کنه. در مقابلش چانیول یه آلفای موفقه. آشنایی این دو با هم ماجراهایی را ایجاد می کنه.
کاپل اصلی: چانسو
-چرا تصمیم گرفتی سیگار بکشی؟
اول جا خورد، توقع نداشت چانیول این سوال و بپرسه و احتمالا جوابی واسه ش نداشت.
یکم من و من کرد و توپ و انداخت توی زمین چانیول.
+اومممم....خودت...خودت چرا میکشی؟
چانیول با انگشت شستش بالای ابروش رو خاروند.
-چون من یه پسر بدم.
کیونگسو بشکنی زد و با یه قیافه راضی گفت:
+دقیقا!...چون ما پسرای بدی هستیم.
-بعد شام معمولی سوممون دیگه قرار نیست یهویی فرار کنی. قبل اینکه از باشگاه بری باید یه خداحافظی گرم باهام داشته باشی.
ایموجی ای که داشت از گرما عرق میریخت رو اضافه کرد و ریز ریز خندید.
- میدونی بوسیدن حدود۸ تا ۱۰ کالری توی دقیقه میسوزونه.
ایموجی شیطانی بنفش در حال لبخند زدن رو بعد تموم شدن جمله ش گذاشت.
-لازم نیست خجالت بکشی...فقط جهت اطلاعات عمومی گفتم.
بیشتر و بلند تر خندید و پیام رو ارسال کرد و از اتاق بیرون رفت.
یه جرعه از قهوه توی لیوان خورد و لیوان رو کنارش روی میز گذاشت.
زیپ کوله اش رو باز کرد و یه جعبه از توش بیرون آورد.
امیدوار بودم یه هدیه دیگه نباشه.
خودش روبان جعبه رو باز کرد و سرش و هم برداشت و جعبه رو جلوی من گذاشت.
نگاهی به ساعت مشکی توش انداختم.
نفسم و آروم فوت کردم بیرون،نگاهم و بالا آوردم و به چشمای شیطونش که با ذوق داشتن منو میپاییدن دادم.
یه حس آشنا داشت،حسی که وقت خواب بهش دست میداد.
نگاهش رو از کیونگسو گرفت،سرش رو پایین انداخت و به پاهاش نگاه کرد.
همه چیز عادی بود به جز گرمای پیش رونده ای که حالا تا سینه ش رسیده بود.
-معذرت میخوام...بیا در موردش حرف بزنیم....قول میدم این بار کاملا بهت گوش کنم.