seteyesh1390
خلاصه:
بنگچان مافیای کله گنده کره در پی گیر انداختن دشمنش لی هیون چاقو میخوره.
سونگمین یه پسره ساده و معمولی برای تولد مادرش تصمیم میگیره به شهر دیگه بره اما ماشین او در وسط راه خراب میشه و اتفاقی بنگچان رو میبینه و بدون اینکه بدونه چه چیزی در انتظار شه نجاتش میده.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦
یه تیکه از رمان:
بنگچان
نگاهم به تن بی جونش افتاد که روی زمین بی حرکت بود، رفتم نزدیک و دستاشو گرفتم تو دستم، دستش سرد بود.
همه اینا تقصیر من بود اگر اون روز منو نجات نداده بود الان یه زندگی آروم داشت، من زندگیشو سیاه کردم من به این روز انداختمش من لیاقت زنده بودنو ندارم.
-سونگمین بیدار شو من بدون تو نمیتونم
بنگچان با هر اشکی که میریخت یه تیکه از قلبش هم همراه اون اشک از چشماش میریخت.
شاید این همون جهنمی بود که همیشه درحال فرار ازش بود.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦
نام رمان: #ماشه_رو_بکش
نویسنده: جنی
ژانر: عاشقانه، جنایی ، اص/مات
کاپل:چانمین، مینسونگ
وضعیت: درحال پخش