«There will be Blood : خون به پا خواهد شد»
"حقیقت عشقت آنچنان سوگی بر دل نشاند که باید با آن کس که میفهمد تکیه بر ستونی زد و سیگار دود کرد . آنچنان زخم درشتی زد که گویی آسمان را بر سرم خراب کرد
انچنان سوزاند که تنم در دوزخ خشم میسوخت و روح ام ... سوز زمستان میخورد"
-اوه سهون
ᴄᴏᴜᴘʟᴇ : sᴇᴋᴀɪ - ᴄʜᴀɴʙᴇᴀᴋ - ᴄʜʀɪsʜᴏ - [?]
ɢᴇɴʀᴇ : ᴀᴄᴛɪᴏɴ - ᴀɴɢsᴛ - sᴍᴜᴛ - ᴍᴀғɪᴀ
Time to up : Thursday 🫧
🌒 فیک: اهریمنت را به من بسپار 🌘
🌖 کاپل:سکای ، چانبک 🌔
🌓 نویسنده:LA7 🌗
🌑 ژانر:تخیلی،فانتزی،رمنس 🌑
🌕زیر روشنایی نور مهتاب چنان جذاب بود که سینه اش تیر کشید
سر انگشتان پسر به شنل مخملی کشیده شد.
زیبا ترین تصویری بود که به چشم می دید،
زندگی کردن کنار کسی که خوب می دونست چقدر از خودت متنفری چه حسی داشت؟ 🌕
خلاصه؛
تو دنیایی که جادو حرفِ اول رو میزنه و هر کسی با توجه به مقدار جادویی که داره طبقه بندی میشه و پیشرفت می کنه، سهون بدونِ بهره بردن از این موهبت در دور افتاده ترین دهکده ی سرزمینی دوست داشتنی به روز تولد هجده سالگی میرسه... اون همیشه خودش رو ناتوان و وصله ی ناجوری برای این دنیا دیده... در دورترین فاصله از پایتختِ آرزوها، جایی که قدرتمند ترین جادوگر ها زندگی می کنند ولی ... چرا این ژنرالِ تازه وارد جلوش زانو زده ؟!
One-Shot
Couple:SEKAI
genre:comedy, supernatural, smut
سهون:
ببین جوجه خون آشام کله آبی،درسته که خیلی وحشی هستی و دیشب تقریبا نیمه جونم کردی ولی اینا باعث نمیشه من ازت بگذرم پس بیا یه معامله ای بکنیم...
چند گام لازمه تا بتونی صاحب قلب کسی بشی؟
سوال سختیه ولی آیا جلوی جونگین عاشق رو میگیره؟
ژانر:رومنس_فلاف_زندگی روزمره_اسمات
کاپل ها:سکای و با حضور افتخاری چانبک🥰
📢پایان یافته🥳🎉
نام:سرنوشت تلخ
کاپل:سکای
ژانر: انگست، سداند
نویسنده:هیلدا
*******************
دلم خیلی برای خودم میسوزه... خنده داره،نه؟!...معلومه خنده داره...اونم خیلی...منی که ترحم برام تنفر به حساب میومد حالا خودم برای خودم دل میسوزونم...
چقدر بدبخت شدم...
چه بلایی سرم آوردی...
یجوری زمینم زدی که هنوز پا در هوا موندم... بی انگیزه...کرخت...سست...بی هدف...
نفس کشیدنام ادامه داره ولی خیلی بی حسم.
ولی بدون دلم خیلی برات تنگ شده.
پدر و مادر کای توی تصادف میمیرن کای هم که از کل زندگی یه عمو براش مونده بود که اونم اهمیتی بهش نداد و پسش زد تصمیم میگیره با ارث پدرومادرش به سئول بره و در اونجا به گرفتن یه بچه ی مطیع از پرورشگاه اقدام میکنه
ژانر : روزمره ، عاشقانه ، رومنس ، اسمات ، امپرگ
کاپل اصلی: کایسو
تمام پسرای کلاسِ a..،از یوجونگ خوششون میومد.اون دختر زیبایی بود.کیونگسو و جونگین هم،رقیب همدیگه بودن و هر کدوم برای به دست آوردن قلب اون دختر،بهترین تلاششونُ میکردن..
اونا از هم نفرت داشتن..ولی مرز باریکی بین عشق و نفرت وجود داره..درسته...؟
writer:sun_gee
translator:lil_sua
Finished
ژانر:اسمات،انمیز تو لاورز،داستان کوتاه
پیدا کردن شخصی بدون اینکه دنبالش گشته باشی یا منتظرش بوده باشی؛ مثل معجزه ای که خدا فرستاده و زندگیتو از این رو به اون رو کرده موقعی که انتظارشو نداشتی و داشتی از هم می پاشیدی.
‧₊˚🖇️⠀세. ▭ 카이. ₊˚🎧⊹
Couple: Sekai Kaihun
◯⃘ .OneShot
࣪✦ Genre : Dram Romance
- @AdOcean . ⊹ 🪵 ₊
عنوان: صدمین روز - Hundredth Day
نویسنده: xee
ژانر: تخیلی - Fluffy - رومانتیک
زوج: کایلو
معرفی:.
هر روز و هر ساعت به اسم لذت بردن کارای زیادی میکنیم بی توجه به این موضوع که آیا لذت ما برای بقیه هم لذت بخش هست یا نه، بی توجه دردی که گاهی به بقیه میدیدم انقدر توی این دروغ پیش میریم که دیگه فراموش میکنیم لذت واقعی چه رنگ و بویی داشته و فقط میخوایم باور کنیم داریم لذت میبریم ولو به قیمت نابود کردن وجودخودمون و فقط لحظه ای به خود می آییم که وجود زخمی ما تصمیم به انتقام ازمون میگیره
فوروارد:
روبی هوف بزرگی کرد "خنگی.. خنگ... یعنی لو هان رو یادت نمیاد؟ البته خب منم اگه اندازه تو به همه چیز جز ارزش ادما فک میکردم مطئنا این پسر رو یادم میرفت، بذار راهنمایی کنم، ترم دوم دانشکده، احیانا یه شوخی خرکی نکردی؟"
کای کمی سرشو چپ و راست خم کرد و با نگاه هنگی به اونطرف خیابون سعی داشت به خاطر بیاره چیزی که روبی میگفت ماله 19 سالگیش بود و اون الان 26 سالش بود و حتی یادش نمی امد دیروز چه لباسی پوشیده بوده چه برسه به اینکه بدونه 7 سال پیش چیکار کرده
روبی چشمش رو چرخوند، خیلی کلافه بود، به وجود اوردن این بچه یکی از اشتباهاتش بود "هوف... 7 سال پیش اون توی دانشکده شما بورس شد... و شما کَله خرا فک کردین یه سوژه خوب برا مسخره بازیتون پیدا کردین... هنوز یا
داستانی عاشقانه و تاریخی با کلی حس و حال خوب💙💫
"اعتراف می کنم به گناهانی که زبانم از گفتن شان قاصر است و ذهنم از نگفتن شان بیزار
اولین گناه با حضور در آسمان بی کرانش شروع شد ، من تاریکی ام را با او شریک شدم و او روشنم ساخت طوری که چشم گشودم و فهمیدم ماهِ آسمان گشته ام
دومی زمانی شکل گرفت که قدم از جاده ی دلش برداشتم و از نگاهش خودم را راندم
و سومین گناه....
نه....من گناهکار تنها یک اشتباهم
گناهم این است "تسلیم شدن"
گناه من تکرار تسلیم شدن است ؛ تسلیم او و سرنوشتی که او را از من دریغ کرده"
• آدم اگه دو بار عاشق بشه دو بار اشتباه می کنه
حالا اگه عاشق یه آدم تکراری بشه
گناهش دو برابر هم میشه...
ژانر : تاریخی ، درام ، عاشقانه
کاپل اصلی : جی اون(آیو) ، کیونگسو (دی او)
زمان آپ : نامشخص
این اولین تجربه منه
لطفا حمایتم کنید🥰
داستان رو بخونید و لذت ببرید و یک نکته پارت ها کوتاه هستند پس برای رسیدن به اتفاقات اصلی کمی صبور باشید😉
اگه خوشتون اومد ووت و کامنت فراموش نشه ♥️
بکهیون سرجاش خشکش زد. عضلاتش برای یک ثانیه از حرکت ایستاد و تمام حسهاش روی بویی که همون لحظه به مشامش رسیده بود، تمرکز کرد.
اون مرد بوی قویترین و سیاهترین قهوهی جهانو میداد، تلخ اما معتادکننده، به همراه بوی مس و آتیش و شاید زیتون. بویی کاملا مردونه.
بدون اینکه کنترلی روش داشته باشه، یک دفعه به طور شدیدی احساس گرسنگی کرد و لثههاش به خارش افتاد؛ خون توی گوشهاش غرش میکرد و انگار هوای اطرافش متبلور شده بود. متعجب از خودش یه قدم عقب رفت و پشت کاپوت باز اتومبیلش قایم شد.
_من چه مرگم شده؟
هیچ وقت اینقدر شدید احساس عطش نکرده بود...
کاپل: چانبک♡ سکای♡
✓یک عاشقانهٔ متفاوت با کاپل سکای.
✓روایتی از زندگی کیم جونگین و درگیریهایش با اجتنابناپذ یرهای زندگی.
✓عزیزانم، اگر این نوع ادبیات داستانی را نمیپسندید و اهل کتاب خواندن نیستید، از این داستان بگذرید.
پ.ن: خوانندههای جان، نمیتونم این توصیه رو ازتون دریغ کنم، اگر لحن کتابی رو دوست ندارید و به محاورهخوانی "عادت" کردید، میخوام بدونید که میتونید به لحن کتابی هم عادت کنید. کمی که بخونید میبینید که براتون عادی شده. امتحانش ضرر نداره.