کریس Geschichten

Suche durch Tags verfeinern:
کریس
کریس

5 Geschichten

  • 𝖂𝖍𝖎𝖙𝖊 𝕹𝖎𝖌𝖍𝖙𝖘 _ 𝙆𝙤𝙤𝙠𝙫/𝙆𝙧𝙞𝙨𝙝𝙤【𝟮 𝗩𝗲𝗿】 von Free_Mj
    Free_Mj
    • WpView
      GELESEN 989
    • WpPart
      Teile 10
    با صدای نسبتا بلندی صدا زد:"آقا!" نمی دانست اما گویا این لحظه ای بود که بار ها در اشعار عاشقانه ی چینی به خطِ چشم نوازِ کانجی، بر صفحه ی کاهیِ کاغذ سُراییده شده بودند... او هم زیر چشمی نگاهی به مرد انداخت و سرش را پایین آورد. +حالا دیدید نباید از من فرار میکردید؟...اگه من نبودم معلوم نبود.... _آخه من که شما رو نمیشناسم...گفتم شما هم... فوری حرفش را قطع کرد. صدایش چه گوش نواز و دلنشین بود. آه! مثل اینکه داشت خواب میدید. غم به دلش ریخت. متاسف شد که چرا تا آن مدت حتی یک بار فرصت اظهار عشق به او پیدا نکرده بود. +حالا من رو میشناسید؟ POSTER: Lisa Perrin
  • You have contacted detective nemesis | شما با کارآگاه نمسیس تماس گرفته‌اید  von hanasati1485
    hanasati1485
    • WpView
      GELESEN 1,964
    • WpPart
      Teile 13
    - نمسیس؟ ولی اون یه الهه زنه! + اونم مثل تو عدالتجو بود، منم این تابلو رو خریدم چون مناسب دفترمونه. - پس تویی که این لقب رو سر زبونا انداختی؟ + آره... اون یه وحشی عدالت طلبه که مجازات رو خودش تعیین میکنه و هیچوقت آدم خوبی نبوده! درست عین تو! کی میدونه تو آدم خوبه داستانی یا آدم بده؟ - و تو از آدم بدا بدت میاد؟ + من عاشقشونم! _______ ولی من مطمئنم چراغ اتاق خاموش بود... نمیدونم این نوری که وسط خواب من داره میشاشه از کجا اومده؟ تا گردن زیر پتو بودم و این هوای سرد و نمور اخرای پاییز، با لایه های پتو دلچسب میشد... اما نه وقتی خوابم اینطوری بگا بره. قبل از اینکه واقعا بخوام از خواب دل بکنم و چشمامو باز کنم، صدای باز شدن در خونه اومد... ولی من... پنج ساله که مادر رو هم از دست دادم! این خونه رو فقط من بلدم ولی الان، یکی با همون چراغ قوه ای که خوابمو بهم زد، دنبالم میگرده! _______ 🌀فیک: شما با کارآگاه نمسیس تماس گرفته‌اید 🌀کاپل: کریسهو، کاپل سورپرایز 🌀ژانر: جنایی، معمایی، انگست، درام، دارک، اسمات 🌀تایم آپ: چهارشنبه 🌀نویسنده: حناساطی 🌀وضعیت: در حال آپ
  • call me by your name von Luhankris7
    Luhankris7
    • WpView
      GELESEN 3
    • WpPart
      Teile 1
    تابستون 1983... یه تابستون داغ و طلایی توی شمال ایتالیا. لوهان، یه پسر ۱۷ ساله‌ی باهوش، آروم، و کمی خجالتیه که بیشتر وقتش رو با کتاب خوندن، موسیقی گوش دادن و فکر کردن به چیزهایی که هنوز تجربه‌شون نکرده می‌گذرونه. توی ویلای خانوادگیشون، انگار همه چیز کندتر پیش می‌ره... تا اینکه کریس از راه می‌رسه. کریس، دانشجوی آمریکایی خوش‌تیپ و بی‌پروا، برای گذروندن چند هفته‌ی تحقیقاتی میاد پیش خانواده‌ی لوهان. از همون اول، بینشون یه چیزی هست... یه حس مبهم، یه کشش عجیب، ولی کسی چیزی نمی‌گه. اولش فقط نگاهه، بعد مکالمه‌های نصفه‌نیمه، بعد... یه اتفاق. تو دل روزهای آفتابی و شب‌های داغ، بین دو تا پسر که از دو دنیای متفاوت میان، یه رابطه‌ی ممنوعه و پر از احساس شکل می‌گیره. رابطه‌ای که قراره اونا رو تا آخر عمرشون تغییر بده...
  • My One Shots von Zazar_96
    Zazar_96
    • WpView
      GELESEN 11,557
    • WpPart
      Teile 11
    من این بوک رو درست کردم تا داخلش، داستانهای کوتاه راجب بقیه کاپلهای دوست داشتنی اکسو که کمتر به قشنگیاشون توجه میشه، بزارم و من از خواننده های این بوک میخوام خواهشا کنم بدور از هر تعصبی و با یه دید بی طرف شروع به خوندن این داستانها بکنند تا شاید لذت ببرند. من منتظر خوندن حسهایی که موقع خوندن این نوشته ها داشتید هستم هیلدا*
  • Your Shiny Eyes [FULL]  von Zazar_96
    Zazar_96
    • WpView
      GELESEN 72,185
    • WpPart
      Teile 46
    اسم:چشمان درخشان تو کاپل:سکای، کریسیول ژانر:رمنس، انگست، ددی کینک، اسمات نویسنده:هیلدا چنل: AmorFiction خلاصه: اوه سهون 32ساله رئیس یه شرکت بزرگ هر روز که به شرکت میاد با یه پسر17ساله کیوت که اصرار داره بهش علاقمنده مواجه میشه که ازش میخواد باهم یه رابطه عاشقانه رو تجربه کنن. تفاوت سنی زیادشون میتونه مانعی باشه برای رد کردن اون پسر کوچولو یا بالأخره کیم جونگین با پافشاری میتونه آجوشی مورد علاقشو راضی به شروع یه رابطه‌ی عجیب بکنه؟!