𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: 𝘒𝘰𝘰𝘬𝘝
𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦: 𝘓𝘪𝘵𝘵𝘭𝘦𝘴𝘱𝘢𝘤𝘦, 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘍𝘭𝘶𝘧𝘧, 𝘚𝘮𝘶𝘵
تهیونگ یه بیبی بوی کیوت و لوسه که به شدت وابستهی همسرش جونگکوکه و بهخاطر یک سری اتفاق که در گذشته رخ داده، از طریق استیکرهای کیربی باهاش ارتباط برقرار میکنه.
[𝘊𝘰𝘮𝘱𝘭𝘦𝘵𝘦𝘥 ]
قضیه از این قرار بود که تهیونگ به مدرسه ی جدیدی انتقال پیدا کرده بود،
و اون کلاسی که درونش بود به قفس گرگ ها معروف بود!
و جونگکوک پسری که به بی رحمی و قلدری و کتک زنی شناخته میشد و
سردسته ی قلدر های مدرسه هم بود ، همکلاسی جدید تهیونگ بود.
•
•
👀تیکه ای از فیک:
_ جئون! من هزار بار گفتم هرجوری که دوست دارم لباس میپوشم ،
ربطی نداره به کسی ..
+ پس منم هرجور که دوست دارم آدم جر میدم واست ،
ربطی نداره به کسی ..
•
•
GANER:Smut~Romance~Fake Caht~Dram~AU~little comedy
Couple: Kookv
Writer : Aloura
گیلاس کوچولوی من 🍒✨ " در حال اپ "
در گوشهای دنج از یک کافه، جایی میان عطر قهوه و گرمای پاییزی، دو نگاه درهم گره میخورند - یکی آلفا، یکی اُمگا. هیچکدوم دنبال عشق نبودند، اما عشق همیشه راه خودش رو پیدا میکنه، حتی اگر از لابهلای سفارش یه کاپوچینو باشه.
این داستانیه درباره لمسهای آهسته، قلبهایی که آروم باز میشن، و خندههایی که بوی شکلات میدن. اگر دنبال لحظاتی پر از مهربونی، حس امنیت و درخشش عشق توی تاریکی دلت هستی، این قصه برای توئه.
پایانش؟
اونقدری قشنگه که دلت بخواد تا مدتها اکلیل بریزی رو همه چی ✨💛
ژانر : سافت ، امپرگ ، اسمات ، امگاورس ، هپی
کاپل : کوکوی - نامجین و ...
✨🩶
کوکـــویـــ
کاپل فرعی: یونمین
خلاصه: هر وقت اون پسر توی دردسر میوفتاد سر و کله ی یک مرد پیدا میشد.. مردی که به لبش پرسینگ درخشانی داشت و تهیونگ تنها چیزی که از اون مرد به یادش میومد... پرسینگش بود..
قسمتی از فیک:
_فراموشت نمیکنم فرشته! نه دیشب رو.. نه پنج سال پیش رو... نه امروز رو!
تهیونگ نفس نفس زنان اخرین کلمه ش رو هم گفت و بعد با سرگیجه، روی دو زانو روی زمین افتاد و اخرین تصویری که از اون مرد توی ذهنش موند؛ قدم های آهسته اش به سمت پیچ کوچه بود..
_تو برمیگردی!
🩶✨
پارت گذاری فعلا متوقف شده... به ردینگ لیستتون اضافه کنید تا هر وقت اپلود شد براتون اعلانش بیاد🫶
[Completed]
خلاصه:
تهیونگ، دانشجوی فعال و سرزندهی ترم آخر رشتهی نقاشی، مدتی بود که از پسر ساکت و آروم ترم پایینی رشتهی موسیقی خوشش اومده بود. چیزی تا پایان سالهای دانشجوییش باقی نمونده بود، باید شانسش رو امتحان و بهش اعتراف میکرد؛ خوششانس بود یا بدشانس؟ آیا این احساس، همون عشقی بود که همیشه به انتظارش نشسته بود؟ هیچکس از آینده با خبر نیست، تهیونگ هم از این قاعده مستثنی نبود. این شروع اتفاقهای خوب بود یا نوید دهندهی روزهای سخت و تاریک؟
•کوکوی ایو
•رمنس، انگست، اسمات
Wr: Hb
جئون جونگکوک نور چشمی خاندان جئون، پسری که تمامی دخترهای فامیل دنبالشن و به جز دوست صمیمیش کسی از فاک بوی بودن اون پسرِ به ظاهر نِرد اطلاعی نداره! اما چه اتفاقی قرار بود بیافته اگه تنها امگای نر خاندان که کسی جز یه پسر دلربا و لجباز نیست از رازش خبردار بشه؟ جانگ ۹۹ تا مشکل داشت و مثل اینکه قرار بود یکی دیگه هم بهش اضافه بشه.
کاپل: کوکوی
ژانر: امگاورس، کمدی، اسمات، ایو
ژانر مافیایی با داستانی جذاب که نفس توی سینه حبس میکنه
خلاصه
جونگکوک طی یک اشتباه با کوچکترین پسر رئیس مافیا که به اختلال مازوخیست مبتلاست، میخوابه و باعث میشه تا تهیونگ در حین رابطه جنسی آسیب ببینه
سرنوشت جونگکوک به دستای پدر خشنی میفته که جز تهیونگ،هیچ نقطه ضعفی نداره
داستان از این قرار بود که ،
پدر تهیونگ طی اتفاقی اونو مجبور با ازدواج اجباری با مرد انیگمایی میکرد که فقط اسمش رو میدونست و ازش 12 سال بزرگتر بود !
اون برای فرار از ازدواج هرکاری میکرد ولی نمیدونست که ..
•
Ganer 🐺: Omegavers . Romance . Au . Smut . Fakechat .
Couple✨: KookV
Writer🪄: Aloura
'منو ببخش'
'داری مثل دیوونه ها رفتار میکنی.. متوجهش هستی؟'
'منو ببخش ولی من خیلی دوست دارم رابطهمون به چیزی فراتر از یه دوستی ساده تبدیل بشه'
couple:kookv
Genre:romance_fluff_smut
"این پایان دردناک در کنار من شروع شد...
زیر برگ های من...
در آغوش من...
و در اقیانوس سایه های من..."
-خاطرات بید
ژانر: 🌿رمانتیک-درام-ملودرام🌿
کاپل: 🍡تهکوک/کوکوی🍡
وضعیت: 🦋درحال پخش🦋
روشنایی زیاد هم جالب نیست ، آدم همه چیز رو می بینه و همه هم اون رو میبینند .... توی تاریکی حداقل آدم میتونه خیال کنه .
ژانر : کوکوی ، انگست ، رمنس
مرسی که نگاه تو به قلمم هدیه میدی ؛ از طرف وابی ﹆⋆
بخوام صادق باشم از اعماق وجودم دوست دارم برگردم زمانی که توی ایستگاه اتوبوس منتظر رسیدن اتوبوس بودم تا مثل همیشه به کلاس زبان فرانسهام برم. شاید برای تو سوال بشه که چرا میخوام به اون زمان برگردم؟ چون دقیقا قبل از ساعت ۱۴:۱۳ دقیقه توی روز ۱۲ام اکتبر سال ۲۰۱۳ و دقیقا قبل از اینکه جلوی من زمین بخوری و شلوار جین ابیای که خواهرت از آمریکا فرستاده بود پاره بشه و مثل بچههای ۱۲ ساله بخاطرش بغض کنی و با چشمای نیمه خیس وسایلت که ریخته بود زمین رو جمع کنی، من یه مرد ۲۴ ساله عادی بودم که قرار بود تا ۶ ماه اینده از این کشور لعنت شده برای همیشه بره و به هدفی که در نوجوانی میخواست، برسه تا بلاخره بتونه رویای مادرش رو برآورده کنه.
اما تو، با اون چشمهای براق و انگشت هایی که از سرما یخ زده بودن و ژاکت بافت سادهای که پوشیده بودی و عاجزانه وسایلت رو از روی زمین جمع میکردی، تمام ورقهای نوشته شده از کتاب زندگیم رو پاره کردی، و همه چیز رو دوباره متولد کردی و ساختی شکوفه سیب.
کاپل: ویکوک
ژانر: درام، انگست، هاناهاکی، روزمره، رومنس.