1diran cerita

Saring berdasarkan tag:
1diran
WpAddfanfiction
1diran
WpAddfanfiction

14 Cerita

  • Gods And Monsters (H.s) oleh Hazstories
    Hazstories
    • WpView
      Membaca 1,010
    • WpPart
      Bab 4
    "هنوز درد داره " "فکر کردم حسش نمیکنی!" "فقط تظاهر میکردم :)" ............................ Harry styles fan fiction
  • silence poem oleh Roilina
    Roilina
    • WpView
      Membaca 92
    • WpPart
      Bab 1
    قتل،جرم،جنایت،شعر،احساس چیزایی که من روزمره بهشون عادت کردم و البته یه نابغه.. یه نابغه به اسم هری استایلز..
  • louis tomlinson oleh story500
    story500
    • WpView
      Membaca 1,242
    • WpPart
      Bab 6
    سلام به دوستای خوب و خوشگلم این اولین داستانیه که دارم می نویسم و نمی دونم چقدر طول بکشه هنوز درموردش تصمیم نگرفتم و امیدوارم خوشتون بیاد و لطفا با نظر دادناتون بهم انرژی بدید
  • love in hate oleh fanfic_for_harry
    fanfic_for_harry
    • WpView
      Membaca 178
    • WpPart
      Bab 2
  • The Plunderer oleh CDTeam
    CDTeam
    • WpView
      Membaca 141
    • WpPart
      Bab 6
    غارتگر {زین مالیک}
  • I'll be ur savior(persian translation) oleh kimiajh2000
    kimiajh2000
    • WpView
      Membaca 294
    • WpPart
      Bab 1
    خیلیا فقط برای سرگرمی از عشق استفاده میکنن...اما کسایی هم هستن که به عشق حقیقی امید دارن...امید دارن به اینکه کسی میتونه با عشق اونارو از دست وحشت و تنهایی نجات بده... . . . پاملا(pamella)یه دختر شر و شیطونه و مهمتر اینکه اون دختر شاهه...ولی دختریه که با پرنسسای دیگه یکم زیادی تفاوت داره...اون دختریه که اهل بیرون رفتنه با دوستاش...شاده و روحیه ی خیلی خوبی داره...اما پرنسس کوچولوی ما حالا ۱۸ سالشه و شاه اسرار به ازدواجش داره...بعد از چند تا خاستگار...یکی به اسم سمیر میاد و لج و لجبازی بینشون پیش میاد...و روزی که با رزا(rosa) و آریانا به مرکز خرید میره...با یه پسری برخورد میکنه که از همون نگاه اول عاشق هم میشن...ولی پیش هم میمونن؟ پاملا به زین اعتماد میکنه؟ یا مثله سمیر اونم پس میزنه؟
  • zaynmalik oleh melissa_bdr
    melissa_bdr
    • WpView
      Membaca 540
    • WpPart
      Bab 1
    داستان دختری که به اجبار پدرش باید عشقه‌زندگیشو از دست بده اما ......
  • Superhuman oleh Hazstories
    Hazstories
    • WpView
      Membaca 3,043
    • WpPart
      Bab 4
    (sequel to I'm a ghost )
  • Endless love (persian) oleh maniya_p
    maniya_p
    • WpView
      Membaca 18,687
    • WpPart
      Bab 36
    دیانا: فقط تو موندی زین..فقط تو.. زین: من همینجام عزیزم.من مراقبتم دیانا: میترسم زین.خیلی میترسم.از یه روز بی تو میترسم... . . روابطی که توی مرحله آزمایش قرار میگیرن عشقی که شعله های آتشش همرو توی خودش میسوزونه زین راهشو گم کرده آنا گناه کاره لیام نگرانه و دیانا محکوم به مرگ توی گودال تاریک تنهایی خودشه اما کی نجاتش میده؟ اصلا نجات پیدا میکنه؟ منجی عشقی که به نقطه پایان خودش رسیده کیه؟ . . ** امیدوارم خوشتون بیاد **
  • who is SHE??? oleh mohannash
    mohannash
    • WpView
      Membaca 301
    • WpPart
      Bab 2
    زیاد تعریف نمیکنم فقط مطمعن باشین تا حالا با این موضوع نخوندین!♥ امتحانش ضرری نداره!♥ یه فن فیکشن برا هرولد گوگولیمونه^-^ امیدوارم دوسش داشته باشین!♥
  • don't let me go oleh marta_jovn
    marta_jovn
    • WpView
      Membaca 461
    • WpPart
      Bab 1
    این داستان توی پیج@_1diran_fanfic توی اینستا گذاشته میشه و عزیرایی که نمیتونن به هر دلیلی تو اینستا بخونن این جا من میزارم... فن فیک ماله ٱیداس منم بهارم و اینجا براتون میزارم... برای اونایی که تو اینستا نمیتونن بخونن یا با واتپد بیش تر حال میکنن..
  • love oleh __1dfanfiction__
    __1dfanfiction__
    • WpView
      Membaca 390
    • WpPart
      Bab 2
  • Life Game oleh rozhan_jh
    rozhan_jh
    • WpView
      Membaca 15,914
    • WpPart
      Bab 38
    اسم من انجل فیتیس هست...ساکن منطقه ده، بدترین و افسرده ترین منطقه کشور(اخر الزمان) ... من از خانواده ام محافظت میکنم با تمام توانم ولی من چقدر میتونم دووم بیارم؟من زندگی رو پس زدم و اغوش مرگ رو پذیرفتم ولی زندگی کار اش با من تموم نشده بود و هنوز نقشه های کثیفی در راهم قرار داده بود...هری بین ادمهای قوی و دروغگو بود ولی نه مثل اونا.مثل فرشته ای در خانه شیطان.ولی هری هم مثل همه فرشته ها نابود میشه؟ایا این بازی هری رو از من میگیره؟...در دروغ ما عشق مانند گلی کوچک شکوفا شد و همه چی اروم بود ولی زندگی من اروم نیست.این کشورو قوانینش زنان را مثل فردی برای تولید مثل میدانند ولی من اینجا رو عوض میکنم.جنگ،خون،مرگ،شورش،اتش.من قوانین رو میشکونم و این کشور رو عوض میکنم من از پس تمام ادمها بر میام .ولی زندگی چی؟من از پس بازی زندگی بر میام؟خودمم نمیدونم.