neli_hyunelixe143
«آن فردایی که تو به یاد نداری»
فلیکس، دانشجوی سال دوم، ماههاست خوابهای عجیبی میبیند.
خوابهایی که نه شبیه رؤیا هستند و نه خاطره.
او هر شب بخش کوتاهی از زندگی پسری ناشناس را میبیند؛ پسری که صورتش هرگز مشخص نیست اما صدا، عادتها و غم پنهانش روزبهروز آشناتر میشوند.
وقتی اتفاقات خوابها یکی پس از دیگری در دنیای واقعی رخ میدهند، فلیکس متقاعد میشود که این خوابها چیزی بیش از توهم یا استرساند.
هیونجین.
اما هرچه فلیکس بیشتر به او نزدیک میشود، خوابها عجیبتر میشوند.
چون انگار متعلق به هیونجینِ امروز نیستند.
بلکه به کسی تعلق دارند که هنوز به وجود نیامده است.
و در حالی که میان رؤیا، آینده و واقعیت گیر افتادهاند، چهار دانشجو ناخواسته وارد معمایی میشوند که سالها پیش آغاز شده؛ معمایی که به دفترچهای گمشده، خاطراتی ناقص و آیندهای مربوط میشود که شاید هنوز قابل تغییر باشد.
کاپل:هیونلیکس، مینسونگ