Persian storie

Filtra per tag:
persian
WpAddفارسی
WpAddiran
WpAddrugs
WpAddfarsi
WpAddoriental
WpAddrug
WpAddhistorical
WpAddromance
WpAddantique
WpAddwool
WpAddlove
WpAddfanfiction
WpAddonedirection
WpAddiranian
WpAddharrystyles
WpAddpersia
WpAddfantasy
WpAddfiction
WpAddcarpet
persian
WpAddفارسی
WpAddiran
WpAddrugs
WpAddfarsi
WpAddoriental
WpAddrug
WpAddhistorical
WpAddromance
WpAddantique
WpAddwool
WpAddlove
WpAddfanfiction
WpAddonedirection
WpAddiranian
WpAddharrystyles
WpAddpersia
WpAddfantasy
WpAddfiction
WpAddcarpet

561 Storie

  • Blond di WholeLottaKv
    WholeLottaKv
    • WpView
      LETTURE 549,307
    • WpPart
      Parti 24
    کیم تهیونگ امگایی با رایحه‌ی شیرینِ هلو که تمام عمرش وابسته به خواهر عزیزش بود نمی‌تونست با ازدواجش کنار بیاد. با این اوصاف مِن بعد کسی نبود که نازش رو بکشه! اما خب، قرار نبود برادر بزرگ‌‌تر داماد یک آلفای جذاب که قلب اون امگای لوس رو به لرزه درمی‌آورد باشه. کاپل: کوکوی ژانر: امگاورس، روزمره، رمنس، اسمات
  • 99 Problems di WholeLottaKv
    WholeLottaKv
    • WpView
      LETTURE 84,171
    • WpPart
      Parti 15
    جئون جونگ‌کوک نور چشمی خاندان جئون، پسری که تمامی دخترهای فامیل دنبالشن و به جز دوست صمیمیش کسی از فاک بوی بودن اون پسرِ به ظاهر نِرد اطلاعی نداره! اما چه اتفاقی قرار بود بی‌افته اگه تنها امگای نر خاندان که کسی جز یه پسر دلربا و لجباز نیست از رازش خبردار بشه؟ جانگ ۹۹ تا مشکل داشت و مثل اینکه قرار بود یکی دیگه هم بهش اضافه بشه. کاپل: کوکوی ژانر: امگاورس، کمدی، اسمات، ایو
  • Blind-drarry{•Persian translation•} di Mariaaaasg_7
    Mariaaaasg_7
    • WpView
      LETTURE 691
    • WpPart
      Parti 6
    "Blind" "نابینا(کور)" '••••••••••••••••••••' بعد از اینکه دارایی‌ها و حق استفاده از جادو از دراکو مالفوی گرفته می‌شه، یه نفر یه نفرین روش می‌زنه که نه می‌تونه جلوی اون رو بگیره، نه باطلش کنه. بیمارستان سنت مانگو هم حاضر نیست به یه مرگ‌خوار سابق کمک کنه. اون نابینا، تنها و بی‌پول می‌مونه. اما به طرز عجیبی زنده می‌مونه؛ با گدایی توی کوچه دیاگون. زندگیش یه روال تکراری پیدا کرده، تا اینکه مأمور جدیدی سر و کلّه‌اش پیدا می‌شه - هری پاتر، که دراکو رو نمی‌شناسه ولی دلش می‌خواد ازش مراقبت کنه. حالا سوال اینه: وقتی هری بفهمه اون گدای نابینا در واقع دراکو مالفویه، چی می‌شه؟ آیا می‌تونه واقعاً کمکش کنه؟ '••••••••••••••••••••' من نویسنده نیستم و فقط ترجمه میکنم . تمامی حقوق این داستان متعلق به نویسنده‌ی عزیز است. ترجمه صرفاً جهت مطالعه و لذت بردن خوانندگان انجام شده و هرگونه انتشار یا استفاده‌ی تجاری از آن بدون اجازه‌ی نویسنده‌ی اصلی مجاز نیست. آیدی نویسنده : jschulte@ I'm not writer of this book and I just a translator. All rights to this story belong to the original author. This translation is made solely for reading and enjoyment purposes. Any reproduction or commercial use without the author's permission is strictly prohibited. Author ID : @jschulte
  • The villain of the story di Gol_queen
    Gol_queen
    • WpView
      LETTURE 7,415
    • WpPart
      Parti 27
    هر داستانی به یه آدم شرور نیاز داره پس اگه شروری پیدا نکردی فقط کافیه یکی بسازی ******* نام داستان: شرور داستان کاپل:سپ و... ژانر:رمنس، برشی از زندگی تعداد پارت: نامعلوم روزهای آپ:نامعلوم
  • From the flames of Hasti -- Book 1: Ablaze di nastaiswriting
    nastaiswriting
    • WpView
      LETTURE 17
    • WpPart
      Parti 6
    Persian Romance <3 #1 on Rubika (Iranian Platform) She built his future. He left without her in it. The man she's forced to marry is a stranger - except he's the only one who sees her. Hasti spent two years pouring herself into someone else's dream. When he got everything and disappeared, she was left with nothing but a family debt older than her - and a marriage contract signed before she was born. Borhan doesn't want a wife. He wants out of a bankruptcy no one can know about. The arrangement works for everyone except the two people in it. A forced marriage romance about a woman learning she was never the problem, and a man unlearning everything he built his pride on. Slow burn. Emotional damage. Spice. Happy ending - eventually.
  • 𝙃𝙊𝙇𝙔 | مُقَدَس di Dante_1997
    Dante_1997
    • WpView
      LETTURE 18,483
    • WpPart
      Parti 31
    دل پرگناهم را به بهشت چشمانش گره زدم و این عشق ، مقدس بود... Vkook fic Genre : Romance , Dram , Slice of life چه می شود اگر کسی گناهانش را در آبیِ چشمانی مقدس بشوید؟ چه بر سر قلبی سیاه می آید اگر قطره ای نور در آن نفوذ کند؟ چه اتفاق عجیبی در انتظار نشسته؟ چه محبتی پشت نگاه ها پنهان شده؟ می‌شود ایستاد و تماشا کرد؟ می‌توان نوشت؟‌ " مقدس " ترین عشق را چگونه می‌توان روایت کرد؟ ●●●
  • AdoreYou di xanilla_
    xanilla_
    • WpView
      LETTURE 251
    • WpPart
      Parti 7
    ៚• بار دیگه برای خودم این رو مرور کردم تا فراموشش نکنم.ولی واقعیت اینجا بود کنترل ضمیر ناخوداگاه ذهن،تماما دست ما نیست! ما،یا شایدم من! فقط ازش فرار میکنیم.. اما به خدا قسم،اگه میدونستیم این فرار کردن ها، اشباع شدن اشکها توی بالشت هامون، تلنبار کردن ها.. همه اش ذره ذره از درون بیشتر مارو میبلعه هیچوقت انجامش نمیدادیم! هیچوقت از واقعیت فرار نمیکردیم! شاید فقط از گودال عمیق نگاه ها فرار میکردیم.
  • The Day You Stepped Into My Life di emmasstories2000
    emmasstories2000
    • WpView
      LETTURE 59
    • WpPart
      Parti 7
    A slow-burn love story between a cop and a mafia boss. Expect the unexpected. I like surprises so does my book. *I translated this book from persian to english with google translate because i wrote it in persian originally but wanted to publish a english bersion soo... idk if you can take this book seriously. I did work hard on it tho:-(
  • 𝘄𝗮𝗻𝗱𝗲𝗿𝗹𝘂𝘀𝘁  ⸝⸝  世﹞ 𝗇𝖺𝗆𝖾𝗌. di earthskissed
    earthskissed
    • WpView
      LETTURE 38
    • WpPart
      Parti 1
    ❛ 𝘄𝗮𝗻𝗱𝗲𝗿𝗹𝘂𝘀𝘁 ❜ 𝗐𝗈𝗇 ∘ 𝖽𝖾𝗋 ∘ 𝗅𝗎𝗁𝗌𝗍. 𝖾𝗇𝗀𝗅𝗂𝗌𝗁. (𝘯.) 𝖺 𝗌𝗍𝗋𝗈𝗇𝗀 𝖽𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝗋𝖺𝗏𝖾𝗅
  • Call me Ella - Niall Horan (Persian translation) di mobina1d
    mobina1d
    • WpView
      LETTURE 162
    • WpPart
      Parti 3
    من پدرمو از دست دادم و اون بهترین مرد توی دنیا بود. یه نامادری هم دارم که مثله جادوگراست و ازش متنفرم.دو خواهرم ناتنی هم دارم که مثله درد تو وجود منن. زندگی من یه کلیشه از یک پری بدبخته! ولی میدونی چی جا افتاده؟ یه پرنس چارمینگ لعنتی... ولی کجاست؟!در واقع جایی نیست که بخواد پیدا شه! شاید هم مشغول رقص با یه باربیه بی مغزه! کسی که اون بهش نیاز داره؟! قطعا اون نفر من نیستم...! من یه سیندرلام ولی تو میتونی منو الا صدا کنی...
  • گندم‌زاری آغشته به خون. di iiugen
    iiugen
    • WpView
      LETTURE 11
    • WpPart
      Parti 1
    نامه یک برده سیاه پوست به معشوق خود، در گندم‌زاری آغشته به خون.
  • The Kitten di Damien93
    Damien93
    • WpView
      LETTURE 36
    • WpPart
      Parti 1
  • Clouds(persian translation) di SevilSmile
    SevilSmile
    • WpView
      LETTURE 141
    • WpPart
      Parti 1
    لمس کردن عشق تو کافیه تا کنترل کل بدنمو بدست بیاری. اون به پسره نگاه کرد و اون متوجه شد که عشق واقعا چه حسی داره. من بدنیا اومدم تا مال تو باشم همینطوری که تو برای اینکه مال من بشی به دنیا اومدی، بی نقصی چیزیه که تو اونو تعریف کردی،ما فقط دوست بودیم ولی من مشکلی ندارم اگه بخوایم که از خط قرمزمون رد شیم، چون بیب من بوجود اومدم تا مال تو باشم همینطور که تو بوجود اومدی تا مال من باشی. من طول این رابطه چیزای زیادی یاد گرفتم،یادگرفتم که خودمو دوست داشته باشم،یاد گرفتم که از چیزای کوچیک زندگیم قدردانی کنم، من یاد گرفتم که ساده بودن و به مادیات ترجیح بدم، من یاد گرفتم که تو و عشق تو تنها چیزایی هستن که حس تو خونه بودن و به من میدن، من دوستت خواهم داشت، همه ی مواقع تا وقتی که ابرها روشناییتو بپوشونن. زمونی که ماه دیگه به تو نمیتابه، من دوستت خواهم داشت، حتی زمونی که زمین داره از بین میره، و قلب تو به دو قسمت مساوی تقسیم میشه، من همیشه دوستت خواهم داشت، وقتی که بارون میباره، و وقتی که خورشید داره میدرخشه، تا پایان زمان، من دوستت خواهم داشت. آریا وینترز به دلیل شغل مادرش به یک شهر دیگه نقل کردن،و شهر جدید یعنی مدرسه ی جدید، و البته که موضوع مورد علاقه ی طبیعی چیه؟ البته که زین مالیک. پسر بد مدرسه، و اون جذاب ترین،
  • 13 Letters | Complete di 1DFanFic_iran
    1DFanFic_iran
    • WpView
      LETTURE 21,789
    • WpPart
      Parti 16
    [ C O M P L E T E D ] اون دختر به تازگى خانواده ش رو از دست داده ، به همين خاطر 13 نامه به فرشته ى نگهبانش مينويسه ، و حتى روحش هم خبر كه اون نامه ها به جلوى در خونه ى كسى ختم ميشن كه از فرشته بودن كاملا به دوره. [Persian Translation] (Louis Tomlinson AU) copyright all rights reserved, ©-Bruised Translated By : @GoharAmini داستان كوتاه / رازآلود #8 in persian FanFiction
  • 𝓓𝓮𝓪𝓽𝓱 𝓡𝓲𝓭𝓮 | 𝓗𝓸𝓹𝓮𝓰𝓲 di Moonika93
    Moonika93
    • WpView
      LETTURE 16,237
    • WpPart
      Parti 9
    داستان یه دیوونه‌ی جنایتکار.. یکی که زندگیش پر از شهوت و خونه! یکی که دنبال یه آدمه تا بتونه نیاز هاش رو براورده کنه. و احتمالا.. اون ادم رو پیدا کرده! نام فیکشن: Death Ride وضعیت: تکمیل شده کاپل: سپ (هوسوک تاپ) ژانر: اروتیک
  • and he drank the sun | of wives and women di ESJohnson
    ESJohnson
    • WpView
      LETTURE 12,552
    • WpPart
      Parti 5
    cover by the talented ellis ( @rubyruins ) ❝ is this what i have bred in the shah's harem? a girl that disregards every precept of his law and presumes to bring him to his knees with nothing but a smile? ❞ | IN WHICH A GIRL AND A CROWN AND A THRONE BRING A NATION TO THEIR KNEES AND A GOD TO THE FOREFRONT | ❝ they think he is a god. i know better than that. ❞ (full summary inside)
  • The pregnant lou(larry stylinson) di saba_stylinson
    saba_stylinson
    • WpView
      LETTURE 105,437
    • WpPart
      Parti 34
    [ completed ] (لويى يه بچه مثبت به تمام معنا هستش) سلام اسم من لويى تاملينسون هستم حتى شک دارم که فاميليم اين باشه 18 سالمه و تا چند ماه پيش تو پرورشگاه لندن بودم ولى چون به سن قانونى رسيدم ديگه اونجا نموندم الان تو زير زمين ساختمونى که ٣ واحد بيشتر نداره زندگى و کار ميکنم و تغرييبا دو ساعت تا لندن فاصله داره حقوق زياد نميگيرم چون اين اين سه خانواده وضشون جالب نيست ولى من مشکلى ندارم چون يه جا براى خوابيدن دارم :) ...... (هرى يه منفى بين به تمام معناست زياد نميتونه سالم فکر کنه و زود عصبى ميشه) سلام اسمه من هرى استايلزه 20 سالمه پسره دور دونه مامان و بابام که يکى از ثروتمند ترين هاى لندنن که هرچى بخوام همون لحظه برام براوردش ميکنن ماشين ها ،خونه ها، خدمت کارايى که ٢۴ ساعته اطرافه منن ولى من از اين زندگى خسته که نه ولى يه جورايى تکرارى شده .