Historias de Persianfanfic

Buscar por etiqueta:
persianfanfic
persianfanfic

7 Historias

  • Rich Love por saba_stories
    saba_stories
    • WpView
      LECTURAS 140
    • WpPart
      Partes 1
    تو دیگه بهم شب بخیر نگفتی اونموقع فهمیدم گمت کردم .
  • UNCONTROLLABLE || SOPE por UniqueBeat
    UniqueBeat
    • WpView
      LECTURAS 7,501
    • WpPart
      Partes 2
    "اون شبی که مست بودی، اگه وجدانم دست به کار نمیشد مطمئناً بهت تجاوز میکردم..." . . . • غیرقابل کنترل • برگرفته شده از مودبرد • هوسوک تاپ • فلاف
  • i'm sorry por black_el_
    black_el_
    • WpView
      LECTURAS 26,891
    • WpPart
      Partes 36
    *تموم شده* داستان از اونجایی شروع میشه که کلاس A1 تموم میشه و یه اتفاق بد برای ایزوکو می‌افته و سال بعد برای گرفتن انتقام ... ژانر : درام ، عاشقانه ، خشن ، اسمات (به ژانر گفتن من اعتماد نداشته باشید بنظرم) باکوگوxمیدوریا از انیمه my hero academia
  • Blank Page | One Direction por Anyfiction
    Anyfiction
    • WpView
      LECTURAS 414
    • WpPart
      Partes 7
    بلا و ترسا دو دوست قدیمی هستند که با فروش اجناس دزدی زندگیشون رو میگذرونند اما آشنایی اونا با هری سِیری از اتفاقات رو براشون رقم میزنه که اونارو به پشیمونی میندازه. جدایی، عشق، خیانت و مرگ چشمه ی کوچیکی ازین حوادث هستند که بلا و ترسا تجربه میکنند. هری، لویی، زین و لیام خانواده ای از هم گسیخته هستند و رشته ی اتفاقاتی که برای بلا و ترسا میوفته رو در دست دارند. (این داستان قبلا پابلیش شده بود اما حالا ویرایش شده و به بهترین ورژن خودش تبدیل شده)
  • Darkness Party  por Sabastories
    Sabastories
    • WpView
      LECTURAS 43
    • WpPart
      Partes 3
    +ما یه مشت احمقیم که بعد از اون اتفاق باز اومدیم اینجا -احمق بودن کار ما!!
  • I'm not the only one [M.Clifford] por asemanhzstories
    asemanhzstories
    • WpView
      LECTURAS 88
    • WpPart
      Partes 1
    جایی که من توش بزرگ شدم باید برای زنده بودن خودت دیگری رو میکشتی... باید میدویدی تا دیگران تورو نکشن... پس من هم تو تمام عمرم برای زنده بودن دویدم... جایی که من ازش اومدم احساسی بودن با مرگ برابر بود... پس دیگه احساس نداشتم... احساسات توی زندیگم جایی نداشتن... جایی که من ازش اومدم همه مثل همن... بی حس ، سنگدل ، بی روح... فقط تعداد خیلی کمی بودن که تفاوت داشتن... ولی این به این معنی نبود که شبیه من باشن... من متفاون بودم... همچنین تنها... تا اینکه به یه پسر با موهای عجیب غریب برخورد کردم... چشماش وحشی بودن طوری که هر لحظه اماده ی شکار بود... خبر نداشتم زیر اون چشمای وحشی کسی قایم شده که درست مثل منه... ...... ژانر : عاشقانه / اکشن / درام
  • for you, that aren't here por larrymayne9194
    larrymayne9194
    • WpView
      LECTURAS 7,731
    • WpPart
      Partes 27
    داستان ما؛ يه داستان عاشقانه با يه پايان واقعي بود، يادت مياد؟