Persianfanfiction cerita

Saring berdasarkan tag:
persianfanfiction
persianfanfiction

5 cerita

  •  " Fiction " |Krisho| oleh DarkSoul_Hideyasu
    DarkSoul_Hideyasu
    • WpView
      Membaca 1,869
    • WpPart
      Bab 2
    " Fiction " وانشات کریسهو☕ •ذهن، این ذهنته که هدایتت میکنه. این ذهنته که راه رو بهت نشون میده. و درآخر این تویی که کورکورانه ذهن و فکرت رو دنبال میکنی...
  • "ENTERTAINER" [L.S] oleh OpsHi91
    OpsHi91
    • WpView
      Membaca 1,578
    • WpPart
      Bab 7
    "همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته بیگانه می یابد ..." [نامه‌های بدون آدرس فرستنده‌ای که به دست تاملینسون میرسن نشون میده دو بیگانه هنوز از شر گذشته رها نشدن]
  • shadow of a ghost(harry styles) oleh Darcy_Grace
    Darcy_Grace
    • WpView
      Membaca 78
    • WpPart
      Bab 1
    ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﻟﻮﺳﻲ ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ 17 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮاﺩﺵ ﭘﻴﺶ ﻋﻤﻪ ﻟﻮﺭﻱ ﭘﻴﺮ ﻣﻴﺮﻥ ,ﺗﻮ ﻫﻤﺴﺎﻳﮕﻲ ﻋﻤﻪ ﻟﻮﺭﻱ ﺧﻮﻧﻪ اﻱ ﺑﺎ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎي ﺯﻳﺎﺩ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﻩ و ﺧﺎﻟﻲ اﺯ ﺳﻜﻨﻪ اﺱ ... ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ اﺗﻔﺎﻗﻲ ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺷﺪﻥ اﻳﻦ ﺗﻌﻂﻴﻻﺕ ﻣﻴﺸﻪ...اﻣﺎ ﭼﻪ اﺗﻔﺎﻗﻲ?!
  • ✜ Arms Of A Stranger | N.S | ✜ oleh NarryLovely18
    NarryLovely18
    • WpView
      Membaca 1,549
    • WpPart
      Bab 14
    _ یه روز حتی با فکر دیدن تو توی آغوش یه غریبه صدبار میمردم و زنده میشدم... ولی الان واقعیش رو دیدم و نمیدونم چطور هنوز زندم ! من دیدمت... دیدمت لعنتی که چجوری تو بغل اون حروم زاده جا خوش کرده بودی...مگه من چی برات کم گذاشتم که اونو به من ترجیح دادی هرزه ی کثافت ؟! " + نه هری گوش کن من__ " با حس سوزش گونش حرف تو دهنش خشک شد و با بهت به هری نگاه کرد هیچ وقت فکر نمیکرد از همون دستایی که یه روز نوازشش میکردن سیلی بخوره...ولی الان خیلی چیزا فرق کرده بود اون گناهکار بود و میدونست دیر یا زود باید تاوانشو پس بده **** A Story By Me : Tara 💢 BoyXBoy 💢 Smut
  • Endless love (persian) oleh maniya_p
    maniya_p
    • WpView
      Membaca 18,686
    • WpPart
      Bab 36
    دیانا: فقط تو موندی زین..فقط تو.. زین: من همینجام عزیزم.من مراقبتم دیانا: میترسم زین.خیلی میترسم.از یه روز بی تو میترسم... . . روابطی که توی مرحله آزمایش قرار میگیرن عشقی که شعله های آتشش همرو توی خودش میسوزونه زین راهشو گم کرده آنا گناه کاره لیام نگرانه و دیانا محکوم به مرگ توی گودال تاریک تنهایی خودشه اما کی نجاتش میده؟ اصلا نجات پیدا میکنه؟ منجی عشقی که به نقطه پایان خودش رسیده کیه؟ . . ** امیدوارم خوشتون بیاد **