KVA1856
-کاش احمق نبودی و میفهمیدی دوست داشتم!
+پس یعنی دیگه دوسم نداری؟
-نه..دیگه برای دوست داشتنت دیر شد،دیگه دیر فهمیدی،در حالی که هرروز چشمام بهت التماس میکرد دیر فهمیدی که این، عشقه.
+اگه دیگه دوسم نداری میشه بهم بگی این چجور عشقیه ته؟
-نزار سکوت کنم جونگکوک، چون این مدت نبودنم بخاطر تو بود..عوض شدنم بخاطر تو بود و اینقدر سنگدلانه داری متهمم میکنی.
+متاسفم اما..اون چشما غمی داشتن که از درخشیدنشون و نشون دادن عشقشون اجتناب میکرد برا همین من عشقی ندیدم.
-پس صحبتمون تموم شده؟
+اره...خاطراتمون هم تموم شده.
-کاش می فهمیدی پشت دست هایی که نقاب هارو نگه داشته چه احساسات و روح های مرده ای پنهان شده جونگکوک.
این اولین نوشته رسمی منه،امیدوارم از خوندن این فیکشن لذت ببرید.
عسل تلخ یک داستان تاریخی تخیلی با شیپ اصلی تهکوکه که روایتی از به دست آوردن ها و از دست دادن ها در زمان بریتانیا رو به تصویر میکشه.
لطفاً به تاریخ های درج شده در هر پارت دقت کنید:)
اثری از : کی. وی. اِی .K.V.A