📌وضعیت: پایان یافته.🖤📚
⏳آغاز: ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۹
⌛پایان: ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۹.
⏰ بازنویسی: ۲۰ مهٔ ۲۰۲۵
در دل شبهای بیصدا،
جایی که درد و اشک در سکوت گره خوردهاند،
قصهای آغاز میشود از عشقهای ممنوع،
که از دل زخمها و بغضها سر بر میآورد.
دو روح که جدا از هم نیستند،
دو دل که در میان طوفانهای زندگی،
تنها به هم تکیه میکنند،
در جستجوی نوری در دل تاریکی.
این داستانی است از خواستن،
از ایستادن مقابل دنیا،
و از قلبهایی که از باران اشک،
سختتر و پرصلابتتر شدهاند.
"تنها خواستهی سمی"
داستان عشقی است که
نه قانون، نه زمان،
و نه هیچ مانعی نمیتواند خاموشش کند.
با ما همراه باشید،
در سفری از درد و اشتیاق،
و نوری که شاید بتواند تاریکترین شبها را روشن کند.
داستانیازسوپرنچرال💜
راستشایندومینفیکیهکهتویزندگیمازاینکاپلنوشتم💔
به یاد گذشته
ووت و کامنت فراموش نشه 💜
وانشات
📌وضعیت: پایان یافته.🖤📚
⏳آغاز: ۱ مارس ۲۰۱۷
⌛پایان: ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۷.
⏰ بازنویسی: ۵ ژوئن ۲۰۲۵
در دل این روایت پر از غم و عشق، جنسن و جرد دو روح کهنهکاراند، که سالها از هم دور بودند و دردهای نهان را در دل پنهان کردند. آنها در میان دنیایی که نمیپذیرد عشقشان را، با تمام سختیها و ناملایمات، برای هم میجنگند و تلاش میکنند تا دوباره به هم برسند. این داستان، حکایت دلشکستگیها، دلتنگیها و امیدی است که در پس اشکها و سکوتها زنده میماند. داستانی که نشان میدهد عشق، حتی در تاریکترین لحظات، میتواند مسیر زندگی را روشن کند.
وانشاتی از کارهای قدیمی من و به یاد گذشته...
ووت و کامنت فراموش نشه 💜
📌وضعیت: پایان یافته.🖤📚
⏳آغاز: ۱ مارس ۲۰۱۹
⌛پایان: ۱ مارس ۲۰۱۹.
⏰ بازنویسی: ۲۰ مهٔ ۲۰۲۵
«آن شب، که لبهایمان نجاتم داد»
معرفی:
در دنیایی که واژهها گاهی خنجر میشوند و فاصلهها زخم، دین و سم در دل تاریکی راهی بهسوی روشنایی دلشان پیدا کردند. داستانی سرشار از درد، سوءتفاهم، گناه و رهایی.
دین، مردی که مرز میان مرگ و زندگی را با چشمان خود دیده، و سَم، قلبی لبریز از پشیمانی و عشق... هر دو، زخمیِ گذشتهاند، اما در یک شب، یک بوسه، یک نگاه، همهچیز تغییر میکند.
در این روایت عاشقانه و پر از کشمکش، نه بدنها، بلکه روحها به هم میرسند؛ تا شاید نجات، نه از طریق نجاتیافتن، بلکه با پذیرفتن عشق واقعی اتفاق بیفتد. داستانی درباره شوق لمس، ترس از نداشتن، و جرات گفتن «من تو را میخواهم»... حتی اگر همه دنیا بگوید نه.
ووت و کامنت فراموش نشه 💔