قضیه از این قرار بود که تهیونگ به مدرسه ی جدیدی انتقال پیدا کرده بود،
و اون کلاسی که درونش بود به قفس گرگ ها معروف بود!
و جونگکوک پسری که به بی رحمی و قلدری و کتک زنی شناخته میشد و
سردسته ی قلدر های مدرسه هم بود ، همکلاسی جدید تهیونگ بود.
•
•
👀تیکه ای از فیک:
_ جئون! من هزار بار گفتم هرجوری که دوست دارم لباس میپوشم ،
ربطی نداره به کسی ..
+ پس منم هرجور که دوست دارم آدم جر میدم واست ،
ربطی نداره به کسی ..
•
•
GANER:Smut~Romance~Fake Caht~Dram~AU~little comedy
Couple: Kookv
Writer : Aloura
داستان از این قرار بود که ،
پدر تهیونگ طی اتفاقی اونو مجبور با ازدواج اجباری با مرد انیگمایی میکرد که فقط اسمش رو میدونست و ازش 12 سال بزرگتر بود !
اون برای فرار از ازدواج هرکار ی میکرد ولی نمیدونست که ..
•
Ganer 🐺: Omegavers . Romance . Au . Smut . Fakechat .
Couple✨: KookV
Writer🪄: Aloura
🚫 قبل از شروع این فیک، فیک تجاوز رو مطالعه نمایید🚫
_ من حرف معلم ها و استادهایی که ازم خیلی بزرگترن رو گوش نمیکنم و نمیفهمم چی درس میدن اونوقت تو میخوای بهم فیزیک یاد بدی؟ تو الف بچه؟ اصلا تو چند سالت هست؟
_ من؟ ۱۷ سالمه، اگه نمیخوای من مشکلی ندارم ولی همه بچه هایی که من بهشون یاد دادم، فیزیک رو با نمره بالا قبول شدن حالا دیگه خوددانی. میخوای بیا بشین یادت بدم نمیخوای پاشو برو ولی بگما من سخت گیرم.
__________________________________________
پاشنه آشیل 🚬
💛𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : 𝘒𝘰𝘰𝘬𝘷, 𝘠𝘰𝘰𝘯𝘮𝘪𝘯
✒𝘞𝘳𝘪𝘵𝘦𝘳 : @𝘣𝘭𝘶𝘦𝘣𝘶𝘵𝘵𝘦𝘳𝘧𝘭𝘺_𝘴𝘵𝘰𝘳𝘺 🦋
🗝𝘎 𝘦𝘯𝘳𝘦 : 𝘳𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦 • +18 • 𝘤𝘳𝘪𝘮𝘪𝘯𝘢𝘭 • 𝘗𝘢𝘳𝘢𝘭𝘭𝘦𝘭 𝘶𝘯𝘪𝘷𝘦𝘳𝘴𝘦𝘴
galocher
کلمه (galocher) به معنی بوسه فرانسویه فقط مطلق به معشوقه حقیقیه انسانه.
کاپل:کوکوی
ژانر:درام،موزیکال،ماجراجویانه،سیرک،رومانس
کاپل های فرعی:سکرت
تعداد اپیزود:نامشخص
کسی روزی در گوشم بیان جمله ای کرد که هر روز درون پرده های گوشم در جریان است:
هرچیزی که بخواهی برای تو ممکن است
فقط به ماهیچه تپنده درون قفسه سینه ات گوش بده
و دست سرنوشت را بگیر
گاهی باید بی توجه به مغزی که حیات وجودت بهش وابسته است بپری تا بتوانی بال های کوچکت رو باز کنی و سایه اش را بر سر کسانی بیاندازی که تو را بی ارزش خوانند
خودت را باور داشته باش
هیچکس دلش برای تو و احساسات نخواهد سوخت
این تو هستی که گمان میکنی کسی آن بیرون نگران توست
آن ها فقط از این حس که در وجودشان است تنفر دارند و منتظر تا به وسیله جسم تو آن را از بین ببرند
همه بجز صاحب گلوچر وقتی لب هایش روی لب هایت میرقصد حرف های عاشقانه اش رو بشنو!
جذاب عصبی وحشی خشن هات سکسی عضو بی تی اس که عاشق جولیاست و حاضره تا آخر عمرش کنار اون بمونه تحت هر شرایطی خوب بد ازیت و آزار و اینا مرتیکه بدجور اهل سکسه که دیر ابراز علاقه میکنه به جولیا
و اینکه اگه خواستید بگید تا من براتون بنویسم
نام فیک:الهی عشق
ژانر:عاشقانه کمدی
صخصیت های اصلی:جولیا(خودم)و جونگ کوک
شخصیت های فعلی:بی تی اس
شخصیت های منفی:میرا و سون هو رقیب عشقیه جونگ کوک و جولیا
موضوع:این راجب دختر جوونیه که پدرش عضو باند بزرگ مافیاست و پدرش میخواد که اونو از بین ببره جولیا فرار میکنه و با دوستش زندگی میکنه که اسم دوستش هست سولی با اون هم خونه ای میشه بعد برای کار وارد کمپانی بیگ هیت میشه و مشغول به کار میشه و مشهورترین میکاپ آرتیست زن شناخته میشه تو کره که جونگ کوک تو نگاه اول عاشقش میشه
زندگی دوباره ...!
پارک شین هه مترجم فراری ارتش برای نجات وارد سازمان GNS میشه در همون حال کیم تهیونگ که تحت تعقیب اینترپل هست برای فرار وارد این سازمان میشه . پارک شین هه و تهیونگ برای کمک بهم مجبور میشن بادیگارد دختر رییس جمهور بشن .
نویسنده : کارول
-carol-
چا آریونگ که یک دختر دورگه ایرانی و کره ای هست
با آیدل معروف ، لیدر گروه bts نزدیک به یک سال هست که ازدواج کرده
همه چیز خیلی خوب پیش میره ولی ممکنه یک بچه باعث هرج و مرج تقریبا بزرگ توی زندگی این دو فرد عاشق بشه؟!
#دختر_پسری
شخصیت اصلی:نامجون و آریونگ
شخصیت فرعی:سوک جین و می نیو
وضعیت:پایان یافته
ژانر مافیایی با داستانی جذاب که نفس توی سینه حبس میکنه
خلاصه
جونگکوک طی یک اشتباه با کوچکترین پسر رئیس مافیا که به اختلال مازوخیست مبتلاست، میخوابه و باعث میشه تا تهیونگ در حین رابطه جنسی آسیب ببینه
سرنوشت جونگکوک به دستای پدر خشنی میفته که جز تهیونگ،هیچ نقطه ضعفی نداره
جيني كانت فتاةً شابةً جميلةً ومحبوبةً، تعيش حياةً هادئةً في مدينتها الصغيرة. كانت تتميز بعينيها الجذابتين وابتسامتها الساحرة التي لا يمكن لأحد أن يقاومها. ومع ذلك، كان لديها سرٌ مظلمٌ تخفيه عن العالم.
في يوم من الأيام، انتقلت إلى المدينة الشهيرة حديثًا الفتى الوسيم والمغني الشهير كيم تايهيونغ، عضو فرقة البوب العالمية BTS. كان كل شيء في حياة تايهيونغ يسير بسلاسة، معجبوه كانوا يعشقونه وينتظرون ظهوره في كل حدثٍ فني. ومع ذلك، لم يكن يشعر بالسعادة الحقيقية، كما لو أن جزءًا ما منه ينقصه.
في أحد الأيام، اجتمعت طرق جيني وتايهيونغ بطريقة غير متوقعة. كانت جيني عائدةً من المدرسة عندما اصطدمت بتايهيونغ بالصدفة. وقعت الحقائب من يديهما واندلعت الأوراق في الهواء. كانت هذه بداية قصة حبهما الممنوعة.
منذ هذا اليوم، بدأت جيني تشعر بشعورٍ غريبٍ في وجود تايهيونغ، كأن قلبها يرتشف الهواء عندما يكون بالقرب منه. وبالمثل، شعر تايهيونغ بشيء خاص في جيني، لم تكن مجرد فتاة عابرة بالنسبة له.
مع مرور الوقت، أدركت جيني أن هذا الشعور هو الحب. ومع ذلك، لم يكن لديها الجرأة لتعترف بمشاعرها، حيث أن حبها لتايهيونغ كان محظورًا، بسبب الفارق الكبير في الطبقات الاجتماعية بينهما.
في حين أن جيني كانت فتاةً عاديةً تعيش في منزلٍ م