ال Stories

Refine by tag:
ال
WpAddبی
WpAddگی
WpAddحب
WpAddlove
ال
WpAddبی
WpAddگی
WpAddحب
WpAddlove

46 Stories

  • المخمل و الرصاص by Minaatagojo
    Minaatagojo
    • WpView
      Reads 59
    • WpPart
      Parts 2
    يخوض الملوك الحروب من أجل العرش ..أما المافيا فتخوض الحروب من أجل الكبرياء فالحرب بين عشيرتي آل سيلفيا و آل فالكوني لم تكن مجرد حرب عادية ..بل حربا عنوانها الثأر الذي تولد منذ رصاصة أطلقت قبل ستين عاما . فأصبح السلام مجرد ذكرى و الدم هو الحبر الذي تكتب به قصيدة تاريخهما الذي راح ضحيته كلا العشيرتين هي جراحة في إحدى المستشفيات بإيطاليا .تخفي هويتها كإبنة عشيرة آل سيلفيا و ماضيها المجهول يختبئ خلف القناع ، حتى جاء اليوم الذي سحبها فيه القدر فيكون أحد مرضاها هو إيفان فالكوني . فيجمعهما القدر ليتحالفا، لم يجمعهما السلام و إنما عدو مجهول يحاول إسقطا العشيرتين و إشعال حرب أخرى وعندما يصبح العدو المشترك أكثر قوة من الكراهية القديمة، فهل سيكفي التحالف لإنقاذ كل شيئ..؟ أم أن الدم سيبقى صاحب الكلمة الأخيرة؟؟
  • دشت نعناع by Farahforogh
    Farahforogh
    • WpView
      Reads 1,490
    • WpPart
      Parts 14
    در سال های 1860 میلادی، دو کشور بزرگ ایندا و لانتن سالیان سال باهم در جنگ و خون ریزی به سر میبردند. تا اینکه پادشاه لانتن پیشنهادی بزرگ داد: "ازدواجی بین ولیعهدم، پسرم مین یونگی، و دختر پادشاهی ایندا صورت بگیرد تا جنگ با پیوند تمام شود." این پشنهاد بزرگ و بی نظیری بود! اما پادشاه ایندا دختری نداشت، پس پسر کوچکش، پارک جیمین را که در تمام ایالات به زیبایی زبان زدش معروف بود را به عنوان عروس به لانتن فرستاد. مین یونگی که در ان موقع هجده سال بیشتر سن نداشت، از لانتن فرار کرد و به سرزمینی دوردست در ان سوی جهان رفت و زندگی جدیدی را به تنهایی آغاز کرد. . . اما چه میشد که بعد از بیست سال مین یونگی تمام سرمایه زندگی اش را از دست بدهد و مجبور شود به لانتن بازگردد؟ و در لانتن غریبه ای آشنا را ببیند؟. کاپل: یونمین ژانر: عاشقانه، رومنس، درام، سلطنتی
  • برودة الجحيم  by only-girl
    only-girl
    • WpView
      Reads 60
    • WpPart
      Parts 3
    بعد الأحداث التي غيّرت حياة ريكاردو وأدريانا إلى الأبد، لم يعد شيء كما كان. فالأسرار التي دُفنت في الماضي بدأت بالظهور، والعداوات القديمة عادت لتشتعل من جديد، لتتحول حياتهما إلى ساحة حرب لا تعرف الرحمة.
  • لـيـه يـا اغـلـى الـحبـايــب by hxnp99
    hxnp99
    • WpView
      Reads 2,013
    • WpPart
      Parts 8
    ترجع امواج من امريكا كل البنات يكرهونها بنظرهم المغروره الي شايفه نفسها وتبدا هوشتها معا البطل رعد وهو ما يهتم لها ومن هنا تبدا تكره رعد و اسلوبه البارد
  • سلالة لا تُغتفر by V-valte2
    V-valte2
    • WpView
      Reads 184
    • WpPart
      Parts 2
    في المكسيك، لا تُبنى العائلات على العاطفة... بل على النفوذ، والخوف، وما لا يُقال. آل ڤالدِمورا اسمٌ لا يُذكر بسهولة، لأنه ليس مجرد عائلة، بل إرثٌ ثقيل من التحالفات المظلمة والوعود التي تُكسر بصمت. تحت الواجهة اللامعة، تتحرك شبكة من المصالح، والدم، والولاءات التي تنقلب في لحظة. في هذا العالم، لا يوجد "ثبات"... كل شيء قابل للاهتزاز، وكل ابتسامة قد تخفي صفقة، وكل صمت قد يكون بداية حرب. وسط هذا التوازن الهش، تعود ڤرونا آل ڤالدِمورا إلى دائرة لم تكن يومًا بريئة، حيث الماضي لا يُدفن، بل يُعاد فتحه في أسوأ توقيت ممكن. لكن الحقيقة هنا ليست شيئًا يُكشف بسهولة... بل شيء يُنتظر حتى يختار هو لحظة ظهوره. العائلة ليست مكانًا آمنًا، بل ساحة اختبار طويلة... لا ينجو منها إلا من يفهم قواعدها غير المكتوبة. وفي آل ڤالدِمورا... العائلة ليست رابط دم، بل عقدٌ صامت يُوقَّع بالولاء ويُدفع ثمنه بالخيانة
  • dandelions by r0ckcandy
    r0ckcandy
    • WpView
      Reads 31,123
    • WpPart
      Parts 182
    سلام به همگی❤ this is a bl story, let's enjoy it. All the characters are created by myself. The rules of my world are imaginary and not everything is supposed to go according to reality. I hope you like it. love you all. paria این داستان بی ال هست. تمام کاراکترها ساخته و پرداخته‌ی ذهن من هستن و تو دنیای واقعی وجود ندارن. اکثر قوانین ساختگی هستن و ممکنه یه سری چیزها طبق واقعیت پیش نره. امیدوارم بتونیم کنار هم از این داستان لذت ببریم و ازش خوشتون بیاد. لاو یو عال پریا
  • (نجد و يزيد) by Admin5390
    Admin5390
    • WpView
      Reads 577
    • WpPart
      Parts 7
    ال عبدالعزيز
  • پی ال سی by automakw
    automakw
    • WpView
      Reads 3
    • WpPart
      Parts 1
    محدوده سنجش طولانی 3 متر برای تأیید دسترسی به قفسه قطعات کافی است. کاتالوگ پي ال سي دلتا سنسورهای منطقه سری T5N Orbital Mekatronik Systems طیف وسیعی از سنسورهای نازک بدن/سنسورهای بن را ارائه می دهد. سنسورهای منطقه سری T5 دارای ویژگی های زیر هستند: · بدنه بسیار باریک فقط 10 میلی متر ضخامت دارد. · نشانگر عملکرد روشن و آسان با 8 LED. · دو واحد اکنون می توانند در پیکربندی کنار هم و بدون دخالت ، برای تشخیص بدون مشکل در مناطق وسیع تر عمل کنند. · محدوده سنجش طولانی 3 متر برای تأیید دسترسی به قفسه قطعات کافی است. · واحدهای حسگر را می توان برای تشخیص قطع 1 یا چند کانال پرتو تنظیم کرد ، یا می توان طوری تنظیم کرد که فقط وقفه 2 یا چند کانال پرتو را تشخیص دهد. توجه: این دستگاه یک سنسور ناحیه/سنسور سطحی است و نباید به عنوان سنسور ایمنی/دستگاهی برای ایمنی انسان برای محافظت از دست یا قسمتی از بدن استفاده شود. این یک مدار خودآزمایی برای عملکردهای ایمنی لازم برای استفاده از آن به عنوان یک دستگاه ایمنی را در بر نمی گیرد. خرابی سیستم ممکن است منجر به یک عنصر تماس برق دار یا خاموش شود. Orbital در سال 2017 با چشم اندازی برای ارائه محصولات بین المللی Mekatronik و راه حل های اتوماسیون به صنعت هند تأسیس شد ، امروزه Orbital یک نام تجاری برجسته صنعتی هند است. Orb
  • قصص قصيره  by yv5p2003
    yv5p2003
    • WpView
      Reads 27
    • WpPart
      Parts 1
    كان علي وسراء يعيشان في عالم ساحر مليء بالألوان والأمل. كانوا يحبون بعضهما بشدة وكانت قلوبهما مترابطة برابط لا يمكن كسره. كانوا يقضون أوقاتًا جميلة معًا، يتنزهون في الحدائق الخضراء ويستمتعون بغروب الشمس الساحر. ولكن، كما هو حال الحياة، تعرضوا لتحديات وصعوبات. تزاحمت الظروف وانفصلوا عن بعضهما البعض. شعرا بالحزن والألم لفقدان بعضهما البعض، لكنهم لم يفقدوا الأمل. بالرغم من الانفصال، استمروا في الحفاظ على الحب الذي يجمعهما. كتبوا رسائل مؤثرة وأرسلوا بعض الصور التي تعكس ذكرياتهم الجميلة. وفي كل لحظة، كانوا يؤمنون بأن القدر سيجمعهما مرة أخرى. وفي يوم من الأيام، تحققت أمنيتهما. التقوا مرة أخرى في مكان سحري، حيث الأزهار تتفتح والطيور تغر
  • fear by blglficc
    blglficc
    • WpView
      Reads 22
    • WpPart
      Parts 1
    عشق عشق واسه تو معنی هم داره؟ "برای من عشق بازی با اتشه"
  • سقط جنین با ال دی by healty4077
    healty4077
    • WpView
      Reads 3
    • WpPart
      Parts 1
    سقط جنین با ال دی - قطع خونریزی پریود با قرص ال دی - عوارض قرص ال دی برای دختر مجرد - علت پریود شدن با خوردن قرص ال دی
  • ال سلطان❤️‍🔥 by user69865057
    user69865057
    • WpView
      Reads 146
    • WpPart
      Parts 1
    ماذا لو كان الابطال اولاد عم ويعيشون في نفس البيت ويحبون بعض من وهم صغار هل رح يوافق الاهل على هذا الحب وكيف تكون صعوبات الحب✨
  • ماخلف اكتروني 🗣️ by sbjsj9
    sbjsj9
    • WpView
      Reads 13
    • WpPart
      Parts 1
    غامضه
  • الـ فضـيل  by t__ta16
    t__ta16
    • WpView
      Reads 206
    • WpPart
      Parts 1
    شنوو هاي سيدي والله اني مآلي دخل هاذا الحجي ميفيد بعد هاي هية وكعتي سيدي والله والله اني ماعرف هاي الشغلات عود بل محاكم احجي هيج مو يمي ويم العميد فضيل كول هلـ حجي هـنا ستـعرفون باقي الاحـداث قصة مشوقه جداً اضغطو ع نجمة وانطو تعليق حتى نكمل عمري انتو ♥️ الكـاتـبة الجـبورية 💙
  •  يا مالكٍ قلبي ترا القلب يغليك by nahsgf66
    nahsgf66
    • WpView
      Reads 315
    • WpPart
      Parts 1
    معكم كتابه خلود ال سلطان
  • The Kaleidoscope Of Death (The Spirealm) by Sugoi_Universe
    Sugoi_Universe
    • WpView
      Reads 288
    • WpPart
      Parts 3
    🚪 نام: کلایدسکوپ مرگ | مارپیچ ⚰ 🗝 تعداد قسمت ها: 139 فصل + 10 قسمت ویژه 🚪 نویسنده: شی زیژو | 西子绪 🗝 کشور: چین 🇨🇳 🚪 سال انتشار: 2018 🗝 ژانر: یائویی | کمدی | درام | ترسناک | معمایی | عاشقانه | روانی | فوق طبیعی 🚪 روزهای آپ: چهارشنبه و پنج‌شنبه 🏳‍🌈 ترجمه ای از تیم سگویی(بی‌ال) یونیورس 🏳‍🌈 📓 خلاصه داستان 📓 داستان زمانی شروع می‌شه که گربه لین چیوشی نمی‌ذاره بغلش کنه و بعد خیلی زود همه چیز در اطرافش حس ناآشنایی بهش میده. یک روز عجیب، دری رو باز کرد و متوجه شد راه‌روی آشنای خانه‌اش، تبدیل به راه‌رویی ناآشنا و بی‌انتها شده‌ که آخرش، دوازده در آهنی یک شکل هستن... و اینطوری بود که داستان شروع شد!... 🗝🚪🗝🚪🗝🚪🗝🚪🗝🚪🗝 صبح روز بعد، لین چیوشی در آغوش گرم روآن بای‌جیه از خواب بیدار شد. روآن دستانش را به دور لین حلقه کرده بود و او را در آغوش خود جای داده بود. چانه‌ی او به بالای سر لین تکیه داده شده بود و به نظر می‌رسید که با بیدار شدنش، کمی عصبی شده است. روآن با لحنی خواب‌آلود زمزمه کرد: «سر و صدا نکن، یه کم دیگه بخواب.»