Истории امید

Выбор тегов:
امید
امید

Истории 4

  • My bestfriend❤ на Busyworldwrites
    Busyworldwrites
    • WpView
      Прочтений 48
    • WpPart
      Частей 1
    My bestfriend is eveything for me, Do you have a bestfriend like me?let's judge..i think you will lose,and will make my bestfriend your bestfriend too..let's see
  • گیاه на Emmaaw_
    Emmaaw_
    • WpView
      Прочтений 6
    • WpPart
      Частей 1
    دیشب به خودم گفتم، شعور یک گیاه، در وسط زمستان، از تابستان گذشته نمی‌آید؛ از بهاری می آید که خواهد رسید، گیاه به روزهایی که رفته‌اند نمی‌اندیشد. به روزهایی می‌اندیشد که خواهند آمد... اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، چرا ما انسان‌ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هرآنچه که می‌خواهیم، دست یابیم؟
  • میری دنیا❣ на Busyworldwrites
    Busyworldwrites
    • WpView
      Прочтений 27
    • WpPart
      Частей 1
    لفظ لفظوں کی دنیا--
  • زِنــدگی‌پــشــتِ‌شــیـشــه‌هــا |𝗟𝗶𝗳𝗲 𝗯𝗲𝗵𝗶𝗻𝗱 𝗴𝗹𝗮𝘀𝘀 на moonriver85
    moonriver85
    • WpView
      Прочтений 22
    • WpPart
      Частей 2
    این داستان را که بخوانی، قدر سلامتی‌ات را می‌دانی و می‌فهمی چه نعمت بزرگی را، ناآگاهانه، در اختیار داری... هه‌ری دختری‌ست که پشت شیشه‌های بیمارستان زندانی شده. از کودکی تا نوجوانی، زندگی‌اش در راهروهای سفید و اتاق‌های سرد گذشته؛ جایی که در آن بزرگ شده و هم‌زمان با بیماری‌اش جنگیده است. او مبتلا به فیبروز کیستیک است؛ بیماری ژنتیکیِ شدیدِ تنفسی که از کودکی آغاز می‌شود و نفس کشیدن را به نبردی هرروزه تبدیل می‌کند. هر روز، نیمه‌جان روی تخت دراز می‌کشد؛ سرم در دست، و سهمش از زندگی فقط تماشای بیرون از پشت پنجره‌هاست. هه‌ری به هم‌سن‌وسال‌هایش حسادت می‌کند، به مردمی که آن‌سوی شیشه‌ها زندگی عادی و نرمالی دارند؛ همان چیزی که او هرگز نداشته و هر روز آرزویش را کرده است. هر صبح که بیدار می‌شود، به خودش قول می‌دهد این‌بار درمان را جدی‌تر بگیرد، قوی‌تر باشد و از این بیمارستان لعنتی رها شود. اما آیا... روز آزادی، واقعاً قرار است از راه برسد؟