Истории سم

Выбор тегов:
سم
سم

Истории 12

  • L💜VE|عشــ💜ــق на i_am_SMH
    i_am_SMH
    • WpView
      Прочтений 936
    • WpPart
      Частей 19
    📌وضعیت: پایان یافته🖤📚 ⏳آغاز: ۱ مارس ۲۰۱۷ ⌛پایان: ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۷. ⏰ بازنویسی: ۳ ژوئن ۲۰۲۵ عشق‌هیچگاه‌از‌یاد‌نمیرود💜حتی‌اگر‌زبانت‌بگوید:فراموش‌کردم... به‌یادگذشته... ووت و کامنت فراموش نشه 💜
  • زوجة الاعمى  на Linanour15
    Linanour15
    • WpView
      Прочтений 21
    • WpPart
      Частей 2
    كانت شياو سونغ ذات هواء لطيف. كانت لطيفة مع الجميع الا زوجها واتباعه. لقد عملت مع الامبراطور على قتل زوجها لنيل محبة عائلتها لها لكن ماذا كان ثمن هذا؟ كانت حرمة جسدها التي لم تقدمها لزوجها. وكانت كرامتها وحياتها. بعد ان سممت زوجها الاعمى بعد ان دام زواجهما لمدة 10سنوات. تمت خيانتها من قبل عائلتها وحتى الامبراطور بحد ذاته وقد تم اعدامها بعد 5 سنوات من التعذيب المستمر وبكل انواعه. لقد عرفت حجم النعمة التي فقدتها. زوجها الذي كان يعاملها مثل زهرت اللوتس الهشة داخل البحيرة الطحلة لكنها ردت معاملته بالعكس لقد تمنت شيء واحد فقط ان تعوض زوجها على مافعلته. اغمظت شياو سونغ عينيها.... "..." "زوجتي هل انتي بخير؟" "لاتقلق عزيزي زوجتك ستحميك!!" *وضعية قتال خرقاء * "..." "عزيزتي هل انتي بخير؟!!" ... لقد اتيحت لها فرصة لتغيير مصير زوجها ومصيرها!!!
  • •Venom•||•سُم• на iam_rossenbb
    iam_rossenbb
    • WpView
      Прочтений 821
    • WpPart
      Частей 2
    :سأتجرع السُم من نفس كأسكِ لعل مَرارتهُ تتبدل لِحلاوه. عِندَما يَصِل الحُب لِمرتَبه أعْلى مِن مراتِبه الأربع عَشر.. وانشوت قصير يتألف من مُقدمه صغيره وفصل واحد فقط. بطوله: -جيون جونغكوك. -مين صوفيا. بدأت في:٢٢/أيلول/٢٠٢١ أنتهت في:نفس اليوم لا تُصدِق كُل ما يُكتب وكُل ما يُقال™~
  • سِم الصداقة!!. на wej_11
    wej_11
    • WpView
      Прочтений 759
    • WpPart
      Частей 6
  • is this life!؟ на Copido_2021
    Copido_2021
    • WpView
      Прочтений 192
    • WpPart
      Частей 14
    هر چیز حقی...خنده داری...شرایط روزمره ای...کوفتی چیزی بود بگین... منم میگم! آره! من دارای تعادل روانیم!!
  • الرساله الاخيره на Hager_as
    Hager_as
    • WpView
      Прочтений 38
    • WpPart
      Частей 1
    حتي اولئك الذين قرروا انهاء مسرحية حياتهم السخيفه، لم يكونوا سوا اشخاص انقياء القلب، لم يتحملوا قسوة هذا العالم.
  • بدون‌حسرت|No Regrets на i_am_SMH
    i_am_SMH
    • WpView
      Прочтений 118
    • WpPart
      Частей 1
    📌وضعیت: پایان یافته.🖤📚 ⏳آغاز: ۱ مارس ۲۰۱۹ ⌛پایان: ۱ مارس ۲۰۱۹. ⏰ بازنویسی: ۲۰ مهٔ ۲۰۲۵ «آن شب، که لب‌هایمان نجاتم داد» معرفی: در دنیایی که واژه‌ها گاهی خنجر می‌شوند و فاصله‌ها زخم، دین و سم در دل تاریکی راهی به‌سوی روشنایی دلشان پیدا کردند. داستانی سرشار از درد، سوءتفاهم، گناه و رهایی. دین، مردی که مرز میان مرگ و زندگی را با چشمان خود دیده، و سَم، قلبی لبریز از پشیمانی و عشق... هر دو، زخمیِ گذشته‌اند، اما در یک شب، یک بوسه، یک نگاه، همه‌چیز تغییر می‌کند. در این روایت عاشقانه و پر از کشمکش، نه بدن‌ها، بلکه روح‌ها به هم می‌رسند؛ تا شاید نجات، نه از طریق نجات‌یافتن، بلکه با پذیرفتن عشق واقعی اتفاق بیفتد. داستانی درباره شوق لمس، ترس از نداشتن، و جرات گفتن «من تو را می‌خواهم»... حتی اگر همه دنیا بگوید نه. ووت و کامنت فراموش نشه 💔
    + еще 6
  • تنها‌خواسته‌ی‌|سمـی💜 Sammy's|only wish на i_am_SMH
    i_am_SMH
    • WpView
      Прочтений 159
    • WpPart
      Частей 1
    📌وضعیت: پایان یافته.🖤📚 ⏳آغاز: ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۹ ⌛پایان: ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۹. ⏰ بازنویسی: ۲۰ مهٔ ۲۰۲۵ در دل شب‌های بی‌صدا، جایی که درد و اشک در سکوت گره خورده‌اند، قصه‌ای آغاز می‌شود از عشق‌های ممنوع، که از دل زخم‌ها و بغض‌ها سر بر می‌آورد. دو روح که جدا از هم نیستند، دو دل که در میان طوفان‌های زندگی، تنها به هم تکیه می‌کنند، در جستجوی نوری در دل تاریکی. این داستانی است از خواستن، از ایستادن مقابل دنیا، و از قلب‌هایی که از باران اشک، سخت‌تر و پرصلابت‌تر شده‌اند. "تنها خواسته‌ی سمی" داستان عشقی است که نه قانون، نه زمان، و نه هیچ مانعی نمی‌تواند خاموشش کند. با ما همراه باشید، در سفری از درد و اشتیاق، و نوری که شاید بتواند تاریک‌ترین شب‌ها را روشن کند. داستانی‌از‌سوپرنچرال💜 راستش‌این‌دومین‌فیکیه‌که‌توی‌زندگیم‌از‌این‌کاپل‌نوشتم💔 به یاد گذشته ووت و کامنت فراموش نشه 💜 وان‌شات
  • She wasn't the prey на YousraWrites
    YousraWrites
    • WpView
      Прочтений 2,237
    • WpPart
      Частей 14
    في البداية... ظنّ البشر أنهم مجرد وحوش. لكن الحقيقة؟ كانت اسوء... لقد كانو مصاصي دماء. حين خرجوا من الظلال، تقاطر الدم في الشوارع، وتحوّل العالم إلى مذبحة مفتوحة. كانوا جائعين، لا يرحمون، لا يشبعون... لكنني لم أكن مثلهم، ولا مثل من سقطوا ضحاياهم. انا... كنت لعنتهم. She wasn't the prey - لم تكن هي الفريسه جميع الأحداث والأشخاص خياليين لا اسمح الاقتباس او بالنشر في مكان آخر.
  • لقد أحببت  на SirineBFZ
    SirineBFZ
    • WpView
      Прочтений 1,144
    • WpPart
      Частей 6
    هو ، هو أمير منبوذ وقع في حب إبنة الدوق منذ الطفولة ليجتمع قدره بها بعد سنين . هي ، هي من فقدت حب حياتها و أقسمت على الإنتقام له متعهدة على عدم الوقوع في الحب مرة أخرى . يا ترى كيف سيجمع القدر بينهما ؟
    + еще 22
  • البيلادونا لا تؤمن بالملائكة на nbanba509
    nbanba509
    • WpView
      Прочтений 136
    • WpPart
      Частей 1
    هذه ليست قصة حب. ولا قصة انتقام. إنها قصة زهرة... ناعمة، بنفسجية، قاتلة. اسمي ليليس. وهذه روايتي... رواية فتاة نبتت في الظل، وسقَت الظلم بسُمها.
  • دلتــ💔ـنگی... на i_am_SMH
    i_am_SMH
    • WpView
      Прочтений 174
    • WpPart
      Частей 1
    📌وضعیت: پایان یافته.🖤📚 ⏳آغاز: ۱ مارس ۲۰۱۷ ⌛پایان: ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۷. ⏰ بازنویسی: ۵ ژوئن ۲۰۲۵ در دل این روایت پر از غم و عشق، جنسن و جرد دو روح کهنه‌کار‌اند، که سال‌ها از هم دور بودند و دردهای نهان را در دل پنهان کردند. آن‌ها در میان دنیایی که نمی‌پذیرد عشقشان را، با تمام سختی‌ها و ناملایمات، برای هم می‌جنگند و تلاش می‌کنند تا دوباره به هم برسند. این داستان، حکایت دل‌شکستگی‌ها، دلتنگی‌ها و امیدی است که در پس اشک‌ها و سکوت‌ها زنده می‌ماند. داستانی که نشان می‌دهد عشق، حتی در تاریک‌ترین لحظات، می‌تواند مسیر زندگی را روشن کند. وان‌شاتی از کارهای قدیمی من و به یاد گذشته... ووت و کامنت فراموش نشه 💜