
#1
لا أمان by Amany Sayed
وعدها بالامان صدقته وعاشت معاه على أساس انه امانها وسندها لكن بعد كده هنشوفه فى القصه

#2
behind the scenesby Alireza Heyrat
فصل دهم : پشت پرده
صحنه اول - دفتر الیاس / شب قبل از نمایشگاه
یک پیام دیگر.
"مهمانهای ویژه در راهاند. همهچیز باید بدون نقص پیش بره."
الیاس نفسش را در سینه ح...

#3
The silent soundby Alireza Heyrat
فصل هشتم - صدای خاموش
یاسر
(با تردید)
«ببین، آخرین بازدیدش یک سال پیش بوده... گوشیاش از اون موقع خاموشه.»
مریم سرش را میچرخاند. چشمانش پر از نگرانی است. نگاهش از یاسر...

#4
Worrying momentsby Alireza Heyrat
فصل پنجم: لحظههای نگرانکنند
مریم پشت میز چوبیای که در گوشهای از کافه قرار داشت، نشسته بود. دستانش به آرامی دور فنجان قهوهاش پیچیده شده بود، و نگاهش غرق در افکار سنگ...