فانتزی Stories

Refine by tag:
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddاسمات
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance
فانتزی
WpAddfantasy
WpAddکوکمین
WpAddفیکشن
WpAddفارسی
WpAddاسمات
WpAddkookmin
WpAddjhope
WpAddromance

43 Stories

  • that man / اون مرد " yoonmin" by rominaromina396
    rominaromina396
    • WpView
      Reads 282,754
    • WpPart
      Parts 70
    🔥برشی از داستان : " دوست دارم ببینم روابطشون در حد پدر پسریه یا .... با ضربه جین به شکمش خفه شد صورت همیشه خندون هیونگش اخمی بود " یااا ...هیونگ !!!! " نباید اینجوری پشتش حرف بزنی اون همسره یونگیه ! کوک پوزخند زد " ول کن هیونگ اون یه ازدواج صوری بود مطمئنن هیونگ حتی اسم اون پسرم یادش نیست !!!! کاپل : Yoonmin ژانر : مافیا / امگاورش / کمدی و غمگین / امپرگ / معمایی / پلیسی / هیجانی / خانوادگی خلاصه: _طبق وصیت عمه ..." اون " ..باید باهاش ازدواج می‌کرد... .اما ... چرا آخرین تصویرم ازش ...برای ۱۷ سال پیشه ! ...شاید ..نباید بهش میگفتم " دوست دارم " . . . نگاهی به صورت معصوم دو بچه روی تخت انداخت _ شما ...بوی اونو میدید .... نویسنده " رومی " شروع داستان ۱۲ /۳ / ۱۴۰۳ پایان : .....
  • 𝐹𝑖𝑟𝑒 𝑜𝑛 𝑓𝑖𝑟𝑒 by tara97jk
    tara97jk
    • WpView
      Reads 83,358
    • WpPart
      Parts 48
    Genre : Romance | Smut | Historical | Fantasy | angst Cap :Vkook | ? Secret 😈 Up: unknown Author: Amador | -این بوک داستان فرمانروای چند هزار ساله ی شامبالا و معشوق الهه مانندش رو روایت میکنه. اینکه چطور پادشاه بخاطر رسیدن به تناسخ همسری که اون رو از دست داده بود، خودش رو به مجسمه تبدیل میکنه و سالها انتظار معشوقش رو میکشه. همینطور معشوقی که بی خبر از انتظار پادشاه، کابوس هایی از زندگی گذشته اش میبینه و درست زمانی که تصمیم میگیره اون خواب ها چیزی جز بازی ذهنش نیستن، با مجسمه ی امپراتور روبرو میشه و طلسم چند هزار ساله ی اون رو میشکنه. دیدار دوباره ی دو عاشق رقم میخوره اما آیا اون دو از اشتباهات گذشته درس گرفتن؟ میتونن اینبار و در این زندگی با آرامش کنار همدیگر بمونن؟ +تکه ای از داستان: حس میکرد به اون مکان تعلق داره... کششی که به مجسمه های درون سالن فرعی موزه داشت رو نمیتونست انکار کنه... انگار یک نفر اونجا بود و صداش میزد. هربار حس میکرد اون مجسمه زیبا با بال های بزرگ و فرشته مانندش، با چشم هایی پر احساس بهش خیره شده... بلاخره تصمیم گرفت برای یکبار هم که شده، بر ترسی که از اون سالن تاریک بهش القا میشد غلبه کنه و به سراغ اون مجسمه که جدا از بقیه ازش نگهداری میشد، بره... جلو رفت و در یک متری اون بت زیبا ایستاد. نگاهش و حتی تک تک اندام هاش ماهرانه برش
  • 𝑴𝒊𝒓 𝒍𝒆𝒔𝒂 𝑺2 ⱽᵉʳˢ by Siila_95
    Siila_95
    • WpView
      Reads 4,375
    • WpPart
      Parts 16
    𝐌𝐢𝐫 𝐥𝐞𝐬𝐚 | آرامش جنگل 🌱☕️ جونگکوک خنده هاش رو رفته رفته تموم کرد و دستی زیر چشم های اشکیش کشید چشم هاش از اشک برق می‌زد و طرح لبخند روی لب هاش جیمین رو شیفته تر از قبل میکرد + نمیگی قلب هیونگ از این همه خوشگلیت وایمیسه؟ _ نمیگی قلب من از این همه شیرین زبونیت وایمیسه هیونگ؟ جونگکوک با گفتن زمزمه ارومش سمت جیمین خم شد و تار مویی که روی صورتش سایه انداخته بود رو به عقب هدایت کرد ᴡʀɪᴛᴇʀ : ᴀʏᴅᴀ ɢᴇɴᴇʀ: ᴀɴɢꜱᴛ, ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ, ꜱᴍᴜᴛ, ᴅʀᴀᴍ, ꜰᴀɴᴛᴀꜱʏ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴊɪᴋᴏᴏᴋ ; ᴋᴏᴏᴋᴍɪɴ | ᴛᴀᴇɢɪ تایم آپ: نامشخص...
  • Lilith by soren_san
    soren_san
    • WpView
      Reads 239
    • WpPart
      Parts 2
    "یه مطرود همیشه یه مطرود باقی میمونه فرقی نداره،فرشته باشی یا شیطان،یا حتی آدمیزادی که از جایی بیرون انداخته شدن، حس دور انداخته شدن هرگز رهات نمیکنه،حتی اگه بهای فرارِ از اون طرد شدگی،سجده فرشته ای به شیطان باشه" ژانر:انگست،رمنس،درام کاپل:چانبک
  • Bio by kim_nana870
    kim_nana870
    • WpView
      Reads 900
    • WpPart
      Parts 1
    سوییتی ها بیاین یکم باهام اشنا شید 🥰✌🏻
  • سرگذشت ندیمه by dark-akuma19
    dark-akuma19
    • WpView
      Reads 107
    • WpPart
      Parts 1
    سرگذشت ندیمه ترجمه من از کتاب the handmaid's tale هست. سرگذشت ندیمه اثر مارگارت اتوود، داستان سرزمین گیلیاد است جایی که پیشتر آمریکا نام گرفتته بود. گیلیاد توسط قانونگذارانی اداره میشه که زن را دارایی کشور میدانند و آنها را از هر گونه حقوق انسانی ای منع کردند.همچنین داستان در دنیایی اتفاق میفتد که با بحران محیط زیستی و نرخ تولد کودک بسیار کمی مواجه است. این داستان حول زنی رخ میدهد که به دور از خانواده خود مجبور است به عنوان ندیمه برای مردی که خود همسر دارد، کار کند.
  • 𝒜𝓃 𝒶𝒸𝒽𝒾𝑒𝓋𝑒𝒹 𝓌𝒾𝓈𝒽 𝑜𝓇...?!🗡(𝓈𝑜𝓅𝑒 )  by _darkbluefic_
    _darkbluefic_
    • WpView
      Reads 16,811
    • WpPart
      Parts 5
    •نام⸙ آرزوی براورده شده یا...؟!(چندشاتی) •ژانر⸙ رمنس ، انگست ، درام ، تاریخی ، اسمات •کاپل⸙ یونسوک(سپ) •رده سنی⸙ +۱۸ •خلاصه⸙ تاحالا شده از آرزویی که میکنین پشیمون بشین و با خودتون بگین کاش لال میشدم و یه همچین حرفی از دهنم بیرون نمیومد؟....خب باید بگم که من جانگ هوسوک ، با بیست و شش سال سن به یه همچین بدبختی دچار شدم! کاش لال میشدم و همچین حرفی از دهنم بیرون نمی اومد....! ورژن یونمین این چندشاتی رو میتونین توی همین پیج پیدا کنین😊
  • Fallen Angel  by fantacy_land
    fantacy_land
    • WpView
      Reads 116
    • WpPart
      Parts 1
    تمام زندگیم تکراری بود هر روز به یک شکل می‌گذشت تا اینکه چیزی از آسمون افتاد🌃
  • microphilia(oneshot) by skysamaaaa
    skysamaaaa
    • WpView
      Reads 496
    • WpPart
      Parts 2
    رویای جیمین اینه که بتونه کوچیک بشه اون حتی با این آرزو و تصور خودارضایی میکنه! چی میشه اگه معلم آزمایشش یونگی اونو به آرزوی عجیبش برسونه! وانشات
  • °•𝓡𝓮𝓿𝓮𝓪𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓮𝓬𝓻𝓮𝓽 𝓸𝓯 𝓙𝓮𝓸𝓷 •°♫︎ by g_Elahe
    g_Elahe
    • WpView
      Reads 4,024
    • WpPart
      Parts 2
    [افشای راز جئون] کاپل اصلی:تهکوک /کوکوی [درحال ادیت] خانواده جئون.... قدیمی ترین و قدرتمند ترین خانواده کره جنوبی ؛و اولین خانواده در کل آسیا که میزبان اصیل های قدرتمند بودند. خانواده ای که از یک جا به بعد تبدیل به یک خاندان قدرتمند و بزرگ و "تاریخی" شدند! خاندانی که باعث صلح بین گرگینه ها و خونآشام ها و همینطور انسان ها شد و از جنگ و کشتار های بزرگ جلوگیری کرد.🩸⚔ خاندانی که همه جانبه صلح رو ایجاد کرد و همین دلیل سبب شد تا همه پک ها از بین بره و همه شون حتی آلفا های اون پک ها(آلفا های پک ها هم قدرتمند هستند که مسئولیت آلفا شدن رو قبول میکنند) یک فرد از خانواده جئون رو به عنوان آلفاشون انتخاب کنند‌.🐺🕰 ولی همه چی در شبی از بین رفت... در مهمانی ای که همه ی اعضای آن دعوت شده بودند و دور هم جمع بودند.... صدای جیغ های بلندی میومد... در خواست های کمک...خواهش هایی برای نجات جونشون... -اون لعنتی همش دستش میرفت سمت جاهای ممنوعه ، آخرسر مجبور شدم کراواتم رو در بیارم و دور دستش ببندمُ بگم :از الان ترجیح میدم بسته باشه. -بزار یک بار برای همیشه خودم رو معرفی کنم. جئون جونگکوک هستم!وارث خاندان جئون! -دلم برات تنگ شده بود ددی!
  • 𝐁𝐥𝗼𝗼𝐝 𝗺𝐢𝐬𝐭𝐫𝐞𝐬𝐬 by Aysan_basii
    Aysan_basii
    • WpView
      Reads 790
    • WpPart
      Parts 13
    داشتن خون حوا...!؟ آدم با ارزش...!؟ چه اهمیتی داشت!؟ چه اهمیتی داشت تا وقتی که به همون دلیل، تاریکی روز به روز من رو بیشتر در خودش میبلعید و پنجه های تیزش، قلب و روحم رو خراش میداد!؟ چه اهمیتی داشت...وقتی قرار بود آخرش چیزی جز مرگ نباشه!؟ یعنی...واقعا قرار بود به خاطرش بمیرم...!؟ من با ارزشم...یا این خون لعنتی...!؟چیزیی که همون اول از دیدن اون عمارت دریافت کردم خوب نبود...اما سوالی که پیش میاد اینه اگه من کنجکاوی نمی‌کردم و وارد اون آکادمی نمیشدم‌ چه اتفاقی میفتاد...؟ از کنار چه چیز ها مثل یک آدم کور رد میشدم...؟ و از چه خطر هایی درامان میموندم...؟.
  • My love:)♡ by LiliLiliou559
    LiliLiliou559
    • WpView
      Reads 1,322
    • WpPart
      Parts 8
    وضعیت: در حال آپ قسمتی از داستان: کوک:بانی؟..تو هم دلت میخواد اون بیلونو ببینی ادای بانی رو در آورد: آله کوکی خلی دلم میخواد تو چی؟ کوک:منم مثل تو بانی..ولی نمتونیم که..کاش حداقل تهلیونگ اجاژه میداد بلیم حیاط.. ته:کوکی من دلش بازی میخواد؟ کوک سریع برگشت سمت در کوک:نه نه.. کی گفده؟ ته:بانی قبلا بهم گفته بود.. کوک برگشت سمت عروسک و گفت:هینننن.. بانیه بد! انگشت اشارش رو گرفت سمتش و گفت:تا یه هفته باهات قهلم! ______________________ بچه ها این اولین فیکیه که دارم مینویسم امیدوارم خوب باشه اینو بگم که این داستان یکم با بقیه بوکا فرق داره خودم تقریبا نصف بوکای واتپدو خوندم خلاصه امیدوارم خوشتون بیاد:)
  • One letter|~ by shaghimahghani
    shaghimahghani
    • WpView
      Reads 21
    • WpPart
      Parts 2
    One day, a connection occurs between the elves and the wizards... Prince Levi, the sole heir and new king of the Golden City (the City of Elves), will have his life changed in one night... not only his, but also the life of Princess Arista, the sole heir to the kingdom of the Red City (the City of Wizards)...
  • معرفی شخصیت‌های 🔪🥀PENTAKILL by BlackIsHappyColor
    BlackIsHappyColor
    • WpView
      Reads 667
    • WpPart
      Parts 7
    ❦برای درک بهتر داستان 🔪🥀ᑭᗴᑎTᗩKIᒪᒪ خوبه که شخصیت هاشو بیشتر بشناسین❦
  • The Dark Empire Chronicle by KimiaMSV
    KimiaMSV
    • WpView
      Reads 52
    • WpPart
      Parts 3
    With the betrayal of the tormentor of hell, Zabiak, and the murder of Satan, the ruler of darkness, the gates of hell were opened to the world. During a year of unquenchable fire that engulfed half the planet and killed thousands of people, the rulers of the remaining lands decided to combine their powers to put an end to this tragedy. From this ring of power, crystal blades were created along new frontier lines. The circle of power was at the center of the four lands, Chiaro. The three states of Mewel, Lupa, and Tenin became the state of the seral land of which Chiaro was the capital, and the ruler of Chiaro, who had the most territory, was elected to rule the land. Centuries have passed since that incident, the blade is still standing and Protects Seral from hell....
  • 𝖨𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝖺𝗇𝖽 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍 by Meow_meowlil
    Meow_meowlil
    • WpView
      Reads 2,968
    • WpPart
      Parts 29
    " همونطور که ماه بدون خورشید دووم نمیاره،من‌هم بدون یونگسان دووم نمیارم " -فانتزی ، رومنس ، تخیلی -کامل شده
  • AYSFS by NilinSama
    NilinSama
    • WpView
      Reads 2,448
    • WpPart
      Parts 6
    آب گلدون سانسوریات رو می‌دی. لب پنجره می‌شینی. سرت رو تکیه می‌دی به شیشه و به انبوه ماشین‌های تو خیابون که از اون بالا نقطه‌های کوچیک براق بودن نگاه می‌کنی. منتظری که در باز بشه و همسرت که از شیفت شب برمی‌گرده ببینی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. بوی قهوه‌ی ماگ تو دستت تو آشپزخونه پیچیده. چند لحظه چشم‌هات رو می‌بندی. یه رویای مبهم می‌بینی با رنگبندی آبی و سبز و صورتی. ستون فقراتت از سرما و رطوبت تیر می‌کشه و چشمت رو باز می‌کنی. آفتاب می‌زنه. گرسنته. چمن‌هایی که روشون دراز کشیدی صورتت رو نوازش می‌کنن و خورشید از لابه‌لای شاخه‌های درخت چشمت رو می‌زنه. به جای ماگ چاقو دستته و به جای قهوه، بوی خون می‌ده. چه وحشت کنی، چه بجنگی، چه قایم شی، یا آرزوی مرگ کنی، راه فراری نیست. تو انتخاب شدی برای این نفرین. اینجا خونه‌ی توعه. اینجا وُرسیته.
  • love is blind by BwfJOLENE
    BwfJOLENE
    • WpView
      Reads 40
    • WpPart
      Parts 3
    داستان عشق کور بین انسان و روح چقدر می‌تواند زیبا باشد؟ جسم بی روح که عاشق یک روح می‌شود. عاقبت آن دو چه خواهد بود؟
  • Little brat kitten by IAmAHavig
    IAmAHavig
    • WpView
      Reads 2,019
    • WpPart
      Parts 8
    پارک پی کیتن شیطون و با نمک مین یونگ هو و این بوک داستان شیطنتای پی و گریه های یونگ هوعه که با پرنسس لجباز یوکی و ددیش امه زندگی میکنن و همچنین کار میکنن اونم نه ی شغل معمولی اونا یکی از بهترین گروه های دارک وبن و این داستانشون که توسط هویج نوشته می‌شود. اول داستان و قضاوت نکنید مهیج خواهد شد. ژانر:طنز،اسمات،دارک وب روزهای اپ: جمعه ها📳 نویسنده: Havig 🥕
  • My Knight by MonikaRainbow
    MonikaRainbow
    • WpView
      Reads 275
    • WpPart
      Parts 1
    شاهزاده الفی ک ب علت بیماریش بیش از حد ب شوالیش وابسته شده چی میشه اگه اونا فاصله رو از بین ببرن و مثل دوتا عاشق و معشوق با هم رفتار کنن؟ چیزی ک از بچگی حتی فکرشم نمیکرده حالا این وسط اگه یکیشون واقعا عاشق شده باشه چی؟ اونوقت چی میشه؟ نویسنده:sg