لری Histórias

Refinar por tag:
لری
WpAddlarry
WpAddlarrystylinson
WpAddواندی
WpAddزیام
WpAddonedirection
WpAddharry
WpAdd1d
WpAddlouis
WpAddlouistomlinson
WpAddharrystyles
WpAddlove
لری
WpAddlarry
WpAddlarrystylinson
WpAddواندی
WpAddزیام
WpAddonedirection
WpAddharry
WpAdd1d
WpAddlouis
WpAddlouistomlinson
WpAddharrystyles
WpAddlove

21 Histórias

  • "ZED, The Dead Eastern" [Z.M] de May_king
    May_king
    • WpView
      Leituras 5,947
    • WpPart
      Capítulos 27
    عشق... آشنایی که در غریبه ترین مکان با انسانیت هم مثل علف هرز رشد میکنه، و مغز رو هرزه ی توجه و خواسته شدن توسط یه بت میکنه... عشق یه هرزه ست، و انسانِ عاشق، بت پرستی دیوانه! ..... -بیا واقع بین باشیم زیبای من... من بخاطر حرفات نمیمونم! بخاطر خودت تو میرم... و بخاطر من میمیرم... . [R-rated | Mystery | contains violence ] . [Musical vibe: Nothing to lose but you -Three Days Grace Save yourself -My darkest days] .
  • Turquoisely girl notes de saakineh
    saakineh
    • WpView
      Leituras 1,073
    • WpPart
      Capítulos 3
    مجموعه ای از نوشته ها و داستان های کوتاهی که از لری استایلینسون الهام گرفتم اینجا در «Turquoisely girl notes» 💚 💙
  • "ECHO" de Ziammaynechild
    Ziammaynechild
    • WpView
      Leituras 1,831
    • WpPart
      Capítulos 4
    خورشید بهانه است٬ سیاره ها دور چشمان ِ تو طواف می کنند! [Z.M]🌈[L.S] حمایت کنید. Vote and comment 🌸
  • You Are Mine Hoover! de ZahraRadmehr
    ZahraRadmehr
    • WpView
      Leituras 96
    • WpPart
      Capítulos 3
    میخندد و من،خنده هایش را دوست دارم! . . زبانِ گیرکرده لای دوردیف دندان سفیدش راهنگام خندیدن،دوست دارم:) . . _اسم من زین... +من هوور صدات میکنم! _هوور!چرا دخترکِ عجیب؟! +چون وقتی اومدی،من مشغول نگاه کردن به کتاب اعتراف بودم از کالین هوور...⭐ . . .
  • پسرای بدن ساخت de iam_narssis
    iam_narssis
    • WpView
      Leituras 5,282
    • WpPart
      Capítulos 21
    این بوک جهت سمی کردن ذهنتون و وقت گذروندن و کمی خندیدنه امیدوارم لذت ببرید❤
  • THE ATLANTIS[Z.M][L.S][J.H] de May_king
    May_king
    • WpView
      Leituras 1,832
    • WpPart
      Capítulos 14
    -ای الهه ی من،بنده ی شب زنده دارت را فراموش کن... شب را نجات بده و از نسل من کسی را جایگزین من کن، ای الهه ی مرگ....جهان را نجات بده.... دعای اون همیشه با بقیه ی بنده ها فرق داشت.... "Where all old tales come true...." The Atlantis...
  • پرتو‌امید‌|Nadeleine de NobodyLS
    NobodyLS
    • WpView
      Leituras 163
    • WpPart
      Capítulos 9
    موضوع بر سر امید بود. چیزی بسیار مقدس‌تر از زندگی. -هاروکی موراکامی
  • 52 Birthdays with Lou  (Persian translation) de larries__iran
    larries__iran
    • WpView
      Leituras 3,540
    • WpPart
      Capítulos 13
    شمع های تولد جادویی ان اونا سعی میکنن عشق رو به وجود بیارن اما گاهی اشتباه میکنن اشتباهی مرگبار All credits go to http://sometimesitshardtograsp.tumblr.com/post/16867200652/52-birthdays-with-lou
  • Green Heart. [l.s] . de IGeranium
    IGeranium
    • WpView
      Leituras 28
    • WpPart
      Capítulos 1
    نمی‌دانم. بوی گل‌ها بود یا جادوی صدای تو، شاید هم ترسِ گم شدن در این ویرانگی ذهن و شلوغی شهر. هرچه بود مرا به دست های خود راهیِ گل‌خانه‌ای کرد که تمام جانم در تکه تکه‌اش معنا گرفت. گلخانه‌ای که برای من، با تو شد جان و اما، تو رفتی. من ماندم و جانی که روح نداشت. من ماندم و گل‌ها. بازگشتم به خود. بازگشتی وهم‌آلود به منِ پیش از تو. عزیزِجان، بگو بازخواهی گشت، می‌میرم من در این ویرانه بی تو. قلبِ‌سبز؛ ژانر: تخیلی،عاشقانه،کلاسیک. کاپل:لری.
  • Royal //  L.S. Persian // de CBIsmySoulMate
    CBIsmySoulMate
    • WpView
      Leituras 1,382
    • WpPart
      Capítulos 3
    Larry مسوول آموزش های نظامی شاهزاده بالاخره گفت " ب نظر من تجربه جنگ و سرکوب شورشیان ایرلندی می‌تونه تجربه ی خوبی برای شاهزاده ی جوان باشه ! "
  • i wanna be loved by you (LARRY STYLINSON) de stylinsonshipper9194
    stylinsonshipper9194
    • WpView
      Leituras 1,184
    • WpPart
      Capítulos 1
    - تو میدونی که چقدر دوست دارم دیگه نه؟ + آدما خیلی چیزا میگن،تو با کارات خلافشو ثابت کردی
  • ..... de shiallbitche
    shiallbitche
    • WpView
      Leituras 121
    • WpPart
      Capítulos 1
    خ
  • Green diary  de ChibeniTP
    ChibeniTP
    • WpView
      Leituras 9,234
    • WpPart
      Capítulos 14
    [Completed] " دفترچه یادداشت سبز " دفترچه یادداشتی گم میشود ، مرد کتابفروش پیدایش میکند . یادداشت های خصوصیه مرد جوان را مثل کتابی ممنوع میخواند ، اشتیاق آغاز میشود ... شوق دیدارِ... [ او یک معما بود. شبیه نگاه کردن به کسی ، از پشت شیشه ی بخار گرفته . مثل کسی بود که در رویا دیده باشی، اما به محض اینکه سعی میکنی به خاطر بیاوری اش چهره اش محو میشد ...] ☞︎︎︎ 𝑳𝒂𝒓𝒓𝒚 , 𝒁𝒊𝒂𝒎 , 𝑵𝒊𝒂𝒍𝒍 ɪɴ ғʀᴀɴᴄᴇ 🇫🇷 🥇#1 Directioner 🥇#1 واندایرکشن 🥇#1 زیام 🥇#2 لری 🥇1# واندی
  • PITTEL •L.S• de thestoryofoned
    thestoryofoned
    • WpView
      Leituras 4,405
    • WpPart
      Capítulos 7
    "پیتل" بزرگترین مدرسه ناشناخته جهان.. ☆لویی یه جایی دور افتاده بهوش میاد و میفهمه حافظشو از دست داده.. اون دانش آموز یکی از مدارس ماورالطبیعی جهانه که هری استایلز مدیر اونجاست.. لویی هیچکس رو به یاد نمیاره تا اینکه اولین روز با دیدن هری یه اتفاقی براش میفته.. چه گذشته ای واقعا بین اون دو نفر بوده؟☆ ژانر|تخیلی و ماورالطبیعی ⚠️کل داستان از قبل برنامه ریزی شده و قراره پایان داشته باشه میتونین بدون نگرانی بخونین:)))
  • Depend on it  de ziamway_
    ziamway_
    • WpView
      Leituras 5,028
    • WpPart
      Capítulos 17
    - ما به تن دوئیم و اندر روح یک.
  • Our baby boy [N.S] [N.H] [L.S] de matildastevans
    matildastevans
    • WpView
      Leituras 938
    • WpPart
      Capítulos 7
    -من میخوام تا ابد باهات باشم بیبی + ابدم یه کلمه ایه که بالاخره تموم میشه لویی. من نمیخوام تا ابد باهات بمونم.. میخوام تا وقتی که اون کسی که اون بالاست اعلام کنه حتی بهشت و جهنمم تموم شده باهات بمونم و حتی اگه بازم پودر شدیم میخوام خاکسترام با تو یکی شه که هیچوقت از دستت ندم.. - ما تا ابد نویی میمونیم بیبی بوی:)
  • 𝑺𝒄𝒉𝒊𝒛𝒐𝒑𝒉𝒓𝒆𝒏𝒊𝒂(𝑳.𝒔/𝒁.𝒎) de shaqaft
    shaqaft
    • WpView
      Leituras 2,442
    • WpPart
      Capítulos 17
    -تُو منو نجات دادی... درست مثل شخصیت‌هایی که من بوجودشون میارم! 𝑳.𝒔/𝒁.𝒎
  • Grey Disteny  de ChibeniTP
    ChibeniTP
    • WpView
      Leituras 2,743
    • WpPart
      Capítulos 12
    سرنوشت خاکستری او بود و یک کلبه ی کوچک و هزاران آرزو که با هر طلوع آفتاب در باغ گل اطراف، خاک میشد و شب زمانی که گرگ ها زوزه کشان مهتاب نقره ای را ستایش میکردند او در کلبه از پنجره ی کوچکش به باغچه‌ها خیره میشود و شاهد زنده شدن رویاهایش است تنها یک چیز باعث میشود هرروز این کار را بکند آن هم وجدان قوی اش است وجدانی که هیچکس نمی‌تواند حدس بزند چه زمانی میمیرد! 🏅#5 Persian 🏅#1 لری ☞︎︎︎ 𝑳𝒂𝒓𝒓𝒚 , 𝒁𝒊𝒂𝒎 , 𝑵𝒊𝒂𝒍𝒍 ɪɴ ᴇɴɢʟᴀɴᴅ \1800 🇬🇧