swxxthaz
«میدونی که من میتونم توی صداها رنگها رو ببینم، درسته؟»
هری سرش رو تکان میده، مثل همیشه که نمیدونه چی به چیه و لویی هم از این وضع آگاهه.
«خب، یه نوع دیگه از سینستزیا هم دارم به اسم لمس آینهای. چیزی در موردش شنیدی؟»
هری سرش رو تکان میده و لویی حس میکنه که شونهها و فکش یه کم شل شده، انگار که موضوع براش جدید و جالبه.
«یعنی من میتونم احساسی که دیگران دور و برم دارن رو کاملاً حس کنم. دائما و بدون توقف»
یا، جاییکه هری یه فروشگاه لباس دست دوم داره، و لویی مجری رادیوعه. لویی سینستزیای لمس آینهای داره، که باعث میشه احساساتی که دیگران، دور و برش دارند رو حس کنه. و خب، چیزای زیادی رو دور و بر هری حس میکنه.