لی cerita

Saring berdasarkan tag:
لی
لی

7 Cerita

  • Golden Hour- Hyunlix oleh callmealita_
    callmealita_
    • WpView
      Membaca 73
    • WpPart
      Bab 4
    Golden Hour~ «آن‌ها فکر می‌کردند فقط بهترین دوستان هم هستند... تا وقتی که فهمیدند بعضی آدم‌ها از اول قرار بوده خانه‌ی یکدیگر باشند. هیونجین و فلیکس سال‌ها کنار هم بزرگ شدند، اما وقتی دوباره در مسیر زندگی هم قرار گرفتند، مرز بین دوستی و عشق کم‌رنگ شد. میان خاطرات قدیمی، رویاهای فراموش‌شده و رازهایی که هنوز پنهان مانده‌اند، آن‌ها باید بفهمند آیا چیزی که بینشان شکل گرفته، فقط یک احساس گذراست یا عشقی که تمام این سال‌ها منتظرش بودند. وقتی عشق بینشان شروع شد ایا میتوانند به این عشق ادامه دهند؟ آیا جرعت بازگو کردن این عشق به دخترانشون را دارند؟
  •  𝑇ℎ𝑒 𝑡𝑜𝑚𝑜𝑟𝑟𝑜𝑤 𝑡ℎ𝑎𝑡 𝑦𝑜𝑢 𝑑𝑜𝑛'𝑡 𝑟𝑒𝑚𝑒𝑚𝑏𝑒𝑟 oleh neli_hyunelixe143
    neli_hyunelixe143
    • WpView
      Membaca 151
    • WpPart
      Bab 9
    «آن فردایی که تو به یاد نداری» فلیکس، دانشجوی سال دوم، ماه‌هاست خواب‌های عجیبی می‌بیند. خواب‌هایی که نه شبیه رؤیا هستند و نه خاطره. او هر شب بخش کوتاهی از زندگی پسری ناشناس را می‌بیند؛ پسری که صورتش هرگز مشخص نیست اما صدا، عادت‌ها و غم پنهانش روزبه‌روز آشناتر می‌شوند. وقتی اتفاقات خواب‌ها یکی پس از دیگری در دنیای واقعی رخ می‌دهند، فلیکس متقاعد می‌شود که این خواب‌ها چیزی بیش از توهم یا استرس‌اند. هیونجین. اما هرچه فلیکس بیشتر به او نزدیک می‌شود، خواب‌ها عجیب‌تر می‌شوند. چون انگار متعلق به هیونجینِ امروز نیستند. بلکه به کسی تعلق دارند که هنوز به وجود نیامده است. و در حالی که میان رؤیا، آینده و واقعیت گیر افتاده‌اند، چهار دانشجو ناخواسته وارد معمایی می‌شوند که سال‌ها پیش آغاز شده؛ معمایی که به دفترچه‌ای گمشده، خاطراتی ناقص و آینده‌ای مربوط می‌شود که شاید هنوز قابل تغییر باشد. کاپل:هیونلیکس، مینسونگ
  • کەوتمه داوی خۆشەویستی بەهۆی پلانەکەی خۆم! oleh LEEMASTY
    LEEMASTY
    • WpView
      Membaca 199
    • WpPart
      Bab 2
    نووسەر:مەستی مەهدی جۆری چیرۆک:پلانگێڕی،ڕۆمانسی،... کارەکتەرەکان: لی تێمین مین یۆنگی مین ن.ت کای ئایشا جاکسۆن جی دراگۆن ڕۆزی هیونجین سیهۆن وە لەوانەیە چەند دانەیەکی تری لاوەکی هەبێت بەڵام ئەوەندە سەرەکییەکانن... ناساندنێکی گشتی و کورت: ن.ت لە بنکەی پۆلیس کاردەکات وە ئەو کاری دەستگیرکردنی مافیاکانە لەم کارە ڕاهاتووە وەئەو بەجوانییەکەی مافیاکان هەڵدەخڵەتێنێت وە یونگی برای ن.ت یە وە ڕۆزی و ئایشا هاوڕێی ن.ت ن زۆرباشە با ئەوەنە بەس بێت😊 بەهیوای چێژ بینین و بەدڵبوون ئەمە یەکەم چیرۆکمە لەکەم و کورتیم ببوورن... نووسەر...مەستی مەهدی
  • Need For Speed oleh SHIA_Eunoia
    SHIA_Eunoia
    • WpView
      Membaca 12,316
    • WpPart
      Bab 32
    بیاید اینجا امروز میخوام براتون یک داستان تعریف کنم. داستان پسری که جنون داشت، جنون سرعت. پسری که لقبش گاو وحشی بود و البته باید بگم کاملا متضاد با ظاهر معصوم و دوست داشتنیش. و همه چی از همین جنون سرعت و یک مسابقه خیابونی شروع شد. روز های آپ: شنبه و چهارشنبه
  • زانیاری لە سەر خوێنمژ oleh Lee_heji
    Lee_heji
    • WpView
      Membaca 2,282
    • WpPart
      Bab 23
    ئەم زانیاریە لە بەرنامەیەک دەستم کەوتوە لەوێ هێنامە بۆیە بردنی هەر وشەیەک بەبێ پرسی من لاوازی خۆت دەئەخەت هەندێک پارتی هەیە کە چەندین وشەیە و هەندێکیشیان هەیە کەمە بۆیە درتان بیگ بێت لە هەر کەم و کورتیەکیشم بمبورن بۆ هەر هاڵەیەکیش پێم بلێن.... نوسەر:هــێجــی ژمــارەی پــارتـی: 23 کـــــــۆتــــــایے:12\6\2023 بــلاوبـــونـەوە:30\5\2023
  • Bitch Boy ᶜᵒᵐᵖᶫᵉᵗᵉ oleh NabiLand_fiction
    NabiLand_fiction
    • WpView
      Membaca 8,309
    • WpPart
      Bab 46
    ✨️اولین داستان من🦋 #استریت بکهیون یه پسر ۲۷ ساله است که زمانی شروع کرد به تنهایی زندگی کردن؛مشکلی نداشت و ازش لذت می‌برد، آدم‌های موردعلاقه‌اش یا به قول معروف هم عقیده‌اش رو دور خودش جمع کرده بود. با مدرک تقلبی پزشکی زندگیش رو می‌چرخوند، نیازی به یادگیری پزشکی نداشت چون فقط می‌خواست جیب آدم‌ها رو خالی کنه، پس حتی اگر یه آدم سالم اما ثروتمند به تورش می‌خورد امکان داشت سرطان داشته باشه. این قانون بیون بکهیون بود. کل زندگیش توی دستور جراحی آدم‌های سالم ، گرفتن پول اضافه و لذت بردن ازشون خلاصه می‌شد. فکر می‌کرد خیلی وقت پیش تصمیمات بزرگ زندگیش رو گرفته تا این که یه تصمیم به ظاهر کوچیک گرفت. تصمیمی که قرار بود رقم حساب بانکیش رو بالا ببره همه چیز رو تغییر داد. تصمیمی که نمی‌دونست قرار راه زندگیش رو به سمت پسری بکشونه که همه‌‌ی عمر ازش فراری بود. به قلم نوری‌یل که در سایه‌روشن خیال، پروانه‌ها را نگهبان واژه‌ها ساخته🩵🦋 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝘊𝘳𝘪𝘮𝘪𝘯𝘢𝘭, 𝘱𝘰𝘭𝘪𝘤𝘦, 𝘳𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘈𝘯𝘨𝘴𝘵 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆જ⁀➴ 𝐄𝐗𝐎 ᴮᵃᵉᵏʰʸᵘⁿ ,ᴸᵃʸ,ᵏᵃⁱ 𝐁𝐥𝐚𝐜𝐤𝐏𝐢𝐧𝐤 ʲⁱˢᵒᵒ,ᴶᵉⁿⁿⁱᵉ 𝐑𝐞𝐝𝐕𝐞𝐥𝐯𝐞𝐭 ʸᵉʳⁱ
  • 🍒 just...friend's?🍒 oleh niliya_nilinilll
    niliya_nilinilll
    • WpView
      Membaca 651
    • WpPart
      Bab 8
    «ما.. دوستیم.. دیگه.. » «بعد از اون همه اتفاق ما فقط دوستیم...؟ فیلیکس..هیچ دوستی از‌این کارا نمیکنه!» لی فیلیکس یونگبوک دانش‌آموز سال اولی که تازه به همراه مادرش، لی شیم‌جو از استرالیا به کره نقل مکان کرده، سعی می‌کنه توی دبیرستان جدیدش جا بیفته؛ جایی که خیلی زود با هان جیسونگ، سال دومی پرحرف و بامزه، صمیمی می‌شه. هوانگ هیونجین-دانش‌آموز سال آخری ساکت کم‌کم وارد دنیای فیلیکس می‌شه، و دوستی‌شون بی‌صدا به چیزی عمیق‌تر تبدیل می‌شه. اما با یک پروژه‌ی ساده‌ی درسی وقتی جیسونگ و فیلیکس برای انجام پروژه به خونه‌ی هیونجین می‌رن و با لی مینهو برادر ناتنی هیونجین روبه‌رو می‌شن و رازی رو که تا الان مخفی بوده رو راجب اون دو متوجه میشن. احساساتی که قرار نبود شکل بگیرن، کم‌کم راه خودشون رو پیدا می‌کنن؛ بین خنده‌های مدرسه، سکوت‌های پرمعنی، و انتخاب‌هایی که باید قبل از فارغ‌التحصیلی گرفته بشن. دو غریبه میشن دوست..و بعد از اون اتفاقاتی که نباید بیوفته میوفته..و شاید این دوستی خراب بشه تا چیز دیگه ای به وجود بیاد. یک دانش آموز و یک معلم..اون فکر می‌کنه یه کراش ساده بچگونه‌ست که فقط در این دورانِ..ولی چطوری بعد فارغ‌التحصیلی هنوز..احساساتش سرجاشه؟