لی cerita

Saring berdasarkan tag:
لی
لی

6 Cerita

  • درووستبونی خۆشەویستری لەنێو  تاریکیکی سامناک oleh alin9515
    alin9515
    • WpView
      Membaca 12
    • WpPart
      Bab 4
    دوو مافیا دەستدرێژیانە کردە سەر دوو کچی بێتاوان زۆر خراپ بوون لەگەڵ یان کاتێک کچەکان هەوڵی ڕاکردنیان دا بەڵام گیران زۆر خراپ تر بوون لەوەی بیریان لێ‌دەکردەوە زۆر بە خراپی ئازاری کچەکانیان دەدا ناوی کوڕەکان جیۆن جۆنگکوک و کیم تای هیۆنگ کیم تای هیۆنگ بە پاشای تاریکی دەناسرا و جۆنگکوک بە پاشای بێدەنگی زۆر،بێدەنگ بوو
  • زانیاری لە سەر خوێنمژ oleh Lee_heji
    Lee_heji
    • WpView
      Membaca 2,305
    • WpPart
      Bab 23
    ئەم زانیاریە لە بەرنامەیەک دەستم کەوتوە لەوێ هێنامە بۆیە بردنی هەر وشەیەک بەبێ پرسی من لاوازی خۆت دەئەخەت هەندێک پارتی هەیە کە چەندین وشەیە و هەندێکیشیان هەیە کەمە بۆیە درتان بیگ بێت لە هەر کەم و کورتیەکیشم بمبورن بۆ هەر هاڵەیەکیش پێم بلێن.... نوسەر:هــێجــی ژمــارەی پــارتـی: 23 کـــــــۆتــــــایے:12\6\2023 بــلاوبـــونـەوە:30\5\2023
  • Need For Speed oleh SHIA_Eunoia
    SHIA_Eunoia
    • WpView
      Membaca 12,587
    • WpPart
      Bab 32
    بیاید اینجا امروز میخوام براتون یک داستان تعریف کنم. داستان پسری که جنون داشت، جنون سرعت. پسری که لقبش گاو وحشی بود و البته باید بگم کاملا متضاد با ظاهر معصوم و دوست داشتنیش. و همه چی از همین جنون سرعت و یک مسابقه خیابونی شروع شد. روز های آپ: شنبه و چهارشنبه
  • Golden Hour- Hyunlix oleh callmealita_
    callmealita_
    • WpView
      Membaca 237
    • WpPart
      Bab 4
    Golden Hour~ «آن‌ها فکر می‌کردند فقط بهترین دوستان هم هستند... تا وقتی که فهمیدند بعضی آدم‌ها از اول قرار بوده خانه‌ی یکدیگر باشند. هیونجین و فلیکس سال‌ها کنار هم بزرگ شدند، اما وقتی دوباره در مسیر زندگی هم قرار گرفتند، مرز بین دوستی و عشق کم‌رنگ شد. میان خاطرات قدیمی، رویاهای فراموش‌شده و رازهایی که هنوز پنهان مانده‌اند، آن‌ها باید بفهمند آیا چیزی که بینشان شکل گرفته، فقط یک احساس گذراست یا عشقی که تمام این سال‌ها منتظرش بودند. وقتی عشق بینشان شروع شد ایا میتوانند به این عشق ادامه دهند؟ آیا جرعت بازگو کردن این عشق به دخترانشون را دارند؟
  • Bitch Boy ᶜᵒᵐᵖᶫᵉᵗᵉ oleh NabiLand_fiction
    NabiLand_fiction
    • WpView
      Membaca 8,476
    • WpPart
      Bab 46
    ✨️اولین داستان من🦋 #استریت بکهیون یه پسر ۲۷ ساله است که زمانی شروع کرد به تنهایی زندگی کردن؛مشکلی نداشت و ازش لذت می‌برد، آدم‌های موردعلاقه‌اش یا به قول معروف هم عقیده‌اش رو دور خودش جمع کرده بود. با مدرک تقلبی پزشکی زندگیش رو می‌چرخوند، نیازی به یادگیری پزشکی نداشت چون فقط می‌خواست جیب آدم‌ها رو خالی کنه، پس حتی اگر یه آدم سالم اما ثروتمند به تورش می‌خورد امکان داشت سرطان داشته باشه. این قانون بیون بکهیون بود. کل زندگیش توی دستور جراحی آدم‌های سالم ، گرفتن پول اضافه و لذت بردن ازشون خلاصه می‌شد. فکر می‌کرد خیلی وقت پیش تصمیمات بزرگ زندگیش رو گرفته تا این که یه تصمیم به ظاهر کوچیک گرفت. تصمیمی که قرار بود رقم حساب بانکیش رو بالا ببره همه چیز رو تغییر داد. تصمیمی که نمی‌دونست قرار راه زندگیش رو به سمت پسری بکشونه که همه‌‌ی عمر ازش فراری بود. به قلم نوری‌یل که در سایه‌روشن خیال، پروانه‌ها را نگهبان واژه‌ها ساخته🩵🦋 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝘊𝘳𝘪𝘮𝘪𝘯𝘢𝘭, 𝘱𝘰𝘭𝘪𝘤𝘦, 𝘳𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘈𝘯𝘨𝘴𝘵 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆જ⁀➴ 𝐄𝐗𝐎 ᴮᵃᵉᵏʰʸᵘⁿ ,ᴸᵃʸ,ᵏᵃⁱ 𝐁𝐥𝐚𝐜𝐤𝐏𝐢𝐧𝐤 ʲⁱˢᵒᵒ,ᴶᵉⁿⁿⁱᵉ 𝐑𝐞𝐝𝐕𝐞𝐥𝐯𝐞𝐭 ʸᵉʳⁱ