histórias de لیام

Refinar por tag:
لیام
WpAddزین
لیام
WpAddزین

10 Histórias

  • Depend on it  de ziamway_
    ziamway_
    • WpView
      Leituras 4,619
    • WpPart
      Capítulos 18
    _ما روح‌های به‌هم گره خورده‌ایم. Complete آنپاپ شده برای اینکه ادیت بشه و به زودی برمیگرده.
  • "ZED, The Dead Eastern" [Z.M] de May_king
    May_king
    • WpView
      Leituras 5,861
    • WpPart
      Capítulos 27
    عشق... آشنایی که در غریبه ترین مکان با انسانیت هم مثل علف هرز رشد میکنه، و مغز رو هرزه ی توجه و خواسته شدن توسط یه بت میکنه... عشق یه هرزه ست، و انسانِ عاشق، بت پرستی دیوانه! ..... -بیا واقع بین باشیم زیبای من... من بخاطر حرفات نمیمونم! بخاطر خودت تو میرم... و بخاطر من میمیرم... . [R-rated | Mystery | contains violence ] . [Musical vibe: Nothing to lose but you -Three Days Grace Save yourself -My darkest days] .
  • معرفی فن فیک های زیام  de shirinpoor
    shirinpoor
    • WpView
      Leituras 84,744
    • WpPart
      Capítulos 31
    معرفی فن فیک های زیام
  • THE ATLANTIS[Z.M][L.S][J.H] de May_king
    May_king
    • WpView
      Leituras 1,821
    • WpPart
      Capítulos 14
    -ای الهه ی من،بنده ی شب زنده دارت را فراموش کن... شب را نجات بده و از نسل من کسی را جایگزین من کن، ای الهه ی مرگ....جهان را نجات بده.... دعای اون همیشه با بقیه ی بنده ها فرق داشت.... "Where all old tales come true...." The Atlantis...
  • You Are Mine Hoover! de ZahraRadmehr
    ZahraRadmehr
    • WpView
      Leituras 87
    • WpPart
      Capítulos 3
    میخندد و من،خنده هایش را دوست دارم! . . زبانِ گیرکرده لای دوردیف دندان سفیدش راهنگام خندیدن،دوست دارم:) . . _اسم من زین... +من هوور صدات میکنم! _هوور!چرا دخترکِ عجیب؟! +چون وقتی اومدی،من مشغول نگاه کردن به کتاب اعتراف بودم از کالین هوور...⭐ . . .
  • پسر خاله لویی de PariSfv
    PariSfv
    • WpView
      Leituras 4,116
    • WpPart
      Capítulos 10
    سلام. من جیلیان لی مستر (Leemaster ) ،متاسفانه یک پسرخاله دارم.یک پسر دست و پاچلفتی خنگ وصدالبته بچه ننه... نمیدانم من چه گناهی کرده ام که اولا خانه شان دیواربه دیوار ماست.دوما ،هم کلاسی هستیم و هرروز قیافه مسخره اش را می بینم. لعنتی .. ازاین بدتر هم می شود؟ ○_○
  • Metanoia  de ziamway_
    ziamway_
    • WpView
      Leituras 3,040
    • WpPart
      Capítulos 21
    در تاریک‌ترین نقطه‌ی جهان هستی، جایی که پژواک پلیدی و خنده‌های کریهانه‌ی دیوان و شروران هراس بر دل هر موجود زنده‌ای می‌انداخت، درست همان‌جایی که شیطان ایستاده بود، گل بابونه ای سر از خاک در آورد. Compelete
  • red moon de Tiyyamm
    Tiyyamm
    • WpView
      Leituras 183
    • WpPart
      Capítulos 7
    در پسِ پرده‌ی تاریکِ آسمان، وقتی ماه سرخ می‌شود و سایه‌ها زنده، دنیایی دیگر بیدار می‌گردد... دنیایی که در آن، عشق و نفرت، تقدیر و مبارزه، به هم می‌آمیزند و سرنوشت‌ها را می‌سازند. دو گرگینه، زاده‌ی همان شبِ سرنوشت‌ساز، وقتی ماه به رنگ خون درآمد و طلسمِ کهنِ جهان شکست. آن‌ها از دلِ تاریکی متولد شدند، اما در قلب‌هاشان جرقه‌ای از نور بود؛ نوری که تنها در کنار هم می‌درخشید. عشقشان از همان نخستین نگاه، ممنوعه بود. قبیله‌ها، سنت‌ها، و حتی خودِ ماه، دشمنِ این پیوند شدند. همه تلاش کردند تا آن‌ها را از هم جدا کنند، اما چه سود؟ وقتی دو روح به هم می‌رسند، هیچ مرزی، هیچ نفرینی، و هیچ ترسی نمی‌تواند جلویشان را بگیرد... #larry #ziyam